ایرانِ قوی، ورزشِ قوی

      
۱۲/مهر/۱۴۰۵
|
۱۲:۲۲
|
کد خبر: ۶۲۷۹۵
۱۷:۰۳
۱۳۹۹/۱۲/۰۹
«تیاگو سیلوا» در گفت وگو با «فورفورتو» :

8 سال کاپیتان پاری‌سن‌ژرمن بودم اما حتی پیشنهاد یک بازی خداحافظی هم به من ندادند!

شاید بسیاری از مردم فکر کنند که بادبادک بازی کاری قدیمی و سرگرمی یک دهه پیش است اما این کار یکی از فعالیت‌های محبوب تیاگو سیلاو برای منحرف کردن افکارش از دنیای فوتبال است. این کار سیلوا، او را به یاد دوران سخت و لذت بخش کودکی‌اش در غرب ریو دو ژانیرو می‌اندازد. او می‌گوید:«علاقه‌ام به بادبادک بازی بیشتر از فوتبال بود. اگر در حال فوتبال بازی کردن با دوستانم بودم و ناگهان یک بادبادک در آسمان می‌دیدم، بازی را رها می‌کردم و به سمت بادبادک می‌رفتم.» مدافع برزیلی در طول فصل به تناوب بادبادکش را به آسمان می‌فرستد. هرچه که باشد، این روزها در آسمان لندن بادبادکی وجود ندارد. البته بارش مداوم باران هم اجازه این کار را نمی‌دهد. پائولو مالدینی، مدافع نامدار میلان و هم‌تیمی سابق سیلوا یک بار در وصف این بازیکن 36 ساله گفته بود:«او تنها مدافعی است که می‌تواند نتیجه مسابقه را عوض کند.» سیلوا در این مصاحبه سه ساعته راجع به مسائل مختلفی صحبت کرد. از ترک پاری‌سن‌ژرمن گرفته تا همکاری با فرانک لمپارد و بیماری خطرناکی که در روسیه گرفت و نزدیک بود بمیرد. او همچنین در مورد بازی در لیگ برتر و نیم نگاهش به حضور در چهارمین جام جهانی صحبت کرده است.
8 سال کاپیتان پاری‌سن‌ژرمن بودم اما حتی پیشنهاد یک بازی خداحافظی هم به من ندادند!

*چرا در تابستان پاری‌سن‌ژرمن را ترک کردید؟

صحبت‌های زیادی در این باره زده شده است. این که نمی‌خواستم قراردادم با تیم پاریسی را کاهش دهم و... اما حقیقت این است که در هنگام شروع ویروس کرونا در ماه مارس، به برزیل رفتم. یک روز لئوناردو(مدیر ورزشی پاری‌سن‌ژرمن) با من تماس گرفت. او از من به خاطر قهرمانی‌هایم با باشگاه تعریف و به خاطر تعهد و خدماتم به باشگاه از من تشکر کرد. در پایان مکالمه، به من گفت که باشگاه تصمیم گرفته مرا نگاه ندارد و بعد پرسید آیا تمایل دارم قراردادم را سه ماه تمدید کنم تا در مقاطع پایانی لیگ قهرمانان همراه تیم باشم؟ خیلی شوکه شده بودم و بعد از چند ثانیه سکوت، پیشنهادش را قبول کردم. به او گفتم:«لئو، باید خودم را برای چنین روزی آماده می‌کردم اما دستکم می‌توانستی درخواست مرا بشنوی یا پیشنهاد بهتری بدهی اما عیبی ندارد.»

در لیسبون هم با هم گفتگو کردیم که شرایط بهتری داشت. فقط پای تلفن در مورد آینده‌ام حرف زده بودیم که اصلا کار خوبی نیست. لئو گفت از واکنش من با وجود این که می‌دانستم قرار نیست در تیم بمانم، شوکه شده است و به او گفتم که شخصیتم این طوری است. صرف نظر از این که چقدر در تیم می‌مانم، دوست داشتم باشگاه را با بردن تمام جام‌های ممکن ترک کنم.

*چلسی چه زمانی به سراغ شما آمد؟

قبل از رفتن به لیسبون، به مدیر برنامه‌ام گفتم که می‌تواند شروع به گشتن دنبال باشگاهی جدید برای من باشد اما تا آخرین بازی پاری‌سن‌ژرمن در لیگ قهرمانان چیزی در این باره به من نگوید. فردای بازی مقابل بایرن مونیخ در فینال، در آسانسور با ناصر الخلیفی مدیرعامل باشگاه برخورد کردم و او به من گفت وقتی برگشتیم لئوناردو می‌خواهد یک بار دیگر با من حرف بزند. کنجکاو شدم بدانم چه حرف‌هایی دارد اما دیگر به پاری‌سن‌ژرمن فکر نمی‌کردم. به محض این که سوت پایان مسابقه فینال زده شد، می‌دانستم که آخرین بازیم برای باشگاه پاریسی را انجام داده‌ام.

دو روز بعد از فینال، مدیر برنامه‌ام با من تماس گرفت تا بگوید چلسی به جذب من علاقه دارد و فقط چند روز برای تصمیم‌گیری فرصت دارم. فردای آن روز و قبل از ملاقات با لئوناردو، پیشنهاد چلسی را قبول کردم. لئو در جلسه از من پرسید آیا با باشگاه دیگری توافق کرده‌ام یا نه که اصلا سوال قشنگی نبود. گفتم توافق نکرده‌ام اما به چلسی قول داده‌ام و پای قولم می‌مانم. از من پرسید آیا راهی دارد تا در تیم بمانی؟ اما گفتم نه چون دیگر فکر و ذهنم جایی دیگر بود.

*چقدر از رفتار پاری‌سن‌ژرمن هنگام خروج‌تان از این باشگاه ناراحت شدید؟

آنها هیچ پیشنهادی به من ندادند. حتی نگفتند تیاگو حاضری آنقدر پول بگیری تا در تیم بمانی؟ هیچ پیشنهادی ندادند و این اتفاق خیلی ناراحت کننده‌ بود. با این حال اتفاق بدتری هم افتاد. در میانه همه‌گیری کرونا، سه ماه فرصت داشتند تا برای من بازی خداحافظی برگزار کنند اما هیچ کاری نکردند. یک سال که در این باشگاه نبودم، 8 سال کاپیتان این تیم بودم و جام‌های قهرمانی زیادی با این باشگاه برده بودم. باید رفتار بسیار محترمانه‌تری با من می شد. آنها رفتار مشابهی با ادینسون کاوانی هم داشتند. با وجود تمام این مسائل به خاطر تجربه‌هایی که آنجا به دست آوردم از این باشگاه متشکرم. به غیر از روزهای آخر، آنجا خوشحال بودم و همه رفتار خوبی با من داشتند. هر کار در توانم بودم کردم تا باشگاه به جایی که الان هست برسد. برای اولین بار در تاریخ این باشگاه به فینال لیگ قهرمانان رسیدیم. پاری‌سن‌ژرمن همیشه در قلبم جای دارد.

*فرانک لمپارد چقدر در آمدن شما به چلسی نقش داشت؟

به محض این که به چلسی جواب مثبت دادم، عکسی از خودمان برایم فرستاد که داشتیم به عنوان کاپیتان تیم‌های ملی کشورمان با هم دست می‌دادیم. غافلگیری خوبی بود. فرانک دقیقا می‌دانست در این مقطع از دوران بازیم به چه چیزی نیاز دارم. شاید به این خاطر که خودش هم در 36 سالگی از چلسی جدا شده بود و به منچسترسیتی رفته بود. وقتی فهمیدم چلسی به من علاقه دارد، دیگر تعلل نکردم. نه به خاطر تاریخچه این باشگاه بلکه به این خاطر که ویلیان و دیوید لوئیز حرف‌های خوبی از این تیم زده بودند. بعد از قبول پیشنهاد، مارینا گرانوفسکایا، مدیر باشگاه، با من تماس گرفت و بعد هم با فرانک حرف زدم. البته مترجم داشتم چون هنوز نمی‌توانم انگلیسی صحبت کنم و لهجه فرانک هم کار را سخت‌تر می‌کرد. او همان روز اول نگرانی‌هایم را از بین برد و گفت:«تیاگو، نگران سن و سالت نباش. من که اصلا نگران نیستم. اطمینان کاملی به تو دارم و دوست دارم حرف‌هایت را بشنوم.» خیلی از شنیدن این حرف‌ها خوشحال شدم چون می‌دانستم همه افراد حاضر در باشگاه جدیدم به من علاقه دارند. ماموریت فعلی من این است که انتظارات را برآورده کنم.

*فرانک بارها گفته بود که چقدر تحت تاثیر حرفه‌ای‌گری شما است. به نظرتان چه چیزی نظر او را جلب کرده بود؟

خیلی از این موضوع خوشحالم چون که یکی از بزرگان دنیای فوتبال این حرف را زد. برای بازی کردن در بالاترین سطح در سن من باید علاقه و تعهد زیادی به فوتبال داشته باشید. باید از خیلی مسائل صرف نظر کنید و بعد از مسابقات نیز ریکاوری صحیحی انجام دهید. گاهی اوقات حتی فرصت بازی کردن با بچه‌هایم را هم ندارم زیرا باید کاری را انجام دهم که بعدا نتیجه‌اش را در بازی‌ام ببینم. گاهی اوقات هنگامی که در استخر هستم و ریکاوری می‌کنم، با بچه‌هایم وقت می‌گذرانم اما همیشه چنین فرصتی ندارم. داشتن خانواده‌ای که درک درستی از وظایف یک ورزشکار حرفه‌ای داشته باشند، اهمیت زیادی دارد. به همین خاطر هم تا ابد از همسر و بچه‌هایم متشکرم.

*چه کارهایی برای طولانی‌تر شدن دوران بازی‌تان انجام داده‌اید؟

قبل از همین مصاحبه دو ساعت اکسیژن درمانی کردم تا روند ریکاوری‌ام سرعت بگیرد. در خانه اتاقکی دارم که در آن اکسیژن با فشار بالا جریان دارد که این کار اکسیژن خون را بالا می‌برد. از 7 سال پیش این کار را می‌کنم. چون این کار در دراز مدت به سودم بود، آن را به چشم یک سرمایه‌گذاری دیدم و نه یک خرج بیهوده. چندین بار آن را به لوئیز گوستاوو و همچنین دانته قرض داده‌ام و حتی یک بار جورجینیو هم از آن استفاده کرد و بعد از آن یک عدد برای خودش هم خرید. روزی یک بار و اگر مصدوم باشم روزی دو بار از آن استفاده می‌کنم.

*غافلگیر نشدید که در دومین بازی‌تان با پیراهن چلسی، به عنوان کاپیتان تیم انتخاب شدید؟

غافلگیری بزرگی بود. آزپلیکوئتا و جورجینیو، دو کاپیتان اول تیم در بازی مقابل وست بروم ذخیره بودند و فرانک بدون این که چیزی از من بپرسد، بازوبند را به من داد و گفت: امروز تو این را بر بازو می‌بندی. بعد از بازی با آزپلیکوئتا و جورجینیو صحبت کردم و گفتم که برای کمک به تیم آمدم و کاپیتانی برایم اهمیت ندارد. در دنیای فوتبال چنین اتفاقاتی ممکن است به حسودی بازیکنان منجر شود اما بازوبند باعث نمی‌شود بهتر یا بدتر بازی کنم.

*چطور ممکن است بدون دانستن زبان سایر بازیکنان را هدایت کنید؟ چقدر حضور دو مدافع فرانسوی زبان در تیم به شما کمک می‌کند با سایرین ارتباط برقرار کنید؟

فهمیدن زبان فوتبال کاری سختی نیست. در حال حاضر انگلیسی صحبت نمی‌کنم و خیلی کم انگلیسی می‌فهمم اما آزپلیکوئتا می‌تواند فرانسه و اسپانیایی حرف بزند و انگولو کانته نیز فرانسوی بلد است. متیو کواچیچ هم اسپانیایی و ایتالیایی صحبت می‌کند. چندین عبارت که به هدایت مدافعین کمک می‌کند را یاد گرفتم. بیرون از زمین مسابقه خیلی خجالتی هستم اما در زمین ممکن است ناگهام شروع به صحبت به زبان اسپانیایی، فرانسوی و حتی انگلیسی کنم!

*چه احساسی دارید که در ورزشگاه خالی به میدان می‌روید؟

در بازی مقابل شفیلد 2 هزار هوادار به استادیوم آمدند و نام مرا هم صدا کردند که حس خوبی بود اما متاسفانه در حال حاضر دنیا شرایط خوبی را سپری نمی‌کند و باز از حضور هواداران محروم شده‌ایم اما نمی‌توانم صبر کنم تا در استمفوردبریجی به میدان بروم که پر از هوادار است که در حال شعار دادن هستند. حس فوق‌العاده‌ای خواهد بود.

*به نظر می‌رسد با توجه به این که چلسی قبلا در لیگ قهرمانان به قهرمانی رسیده، بتوانید با خیلی آسوده‌تر در این تورنمنت به میدان بروید.

فکر می‌کنم همین طور است. در پاری‌سن‌ژرمن، فشار زیادی برای فتح اولین جام لیگ قهرمانان روی بازیکنان وجود داشت. هدف تیم فتح لیگ قهرمانان بود نه لیگ فرانسه. فایده‌ای ندارد که هر سال فاتح جام‌های داخلی شوید اما در مرحله یک هشتم یا یک چهارم لیگ قهرمانان حذف شوید. با حذف از لیگ قهرمانان این طور به نظر می‌رسید که فصل بدی را پشت سر گذاشته‌ایم. با این حال در چلسی شرایط فرق دارد و فتح لیگ برتر هم یکی از اولویت‌های این تیم است.

*چند سال دیگر به بازی ادامه می‌دهید؟

دوست دارم تا 40 سالگی بازی کنم. مطمئن نیستم شدنی باشد اما من با مالدینی هم‌تیمی بودم و او تا 41 سالگی بازی کرد. او کارهای زیادی برای آماده سازی خودش برای مسابقات می‌کرد. برنامه‌ام این است که در جام جهانی 2022 بازی کنم.

*حالا که صحبت از تیم ملی برزیل شد، شکست 7 بر 1 در جام جهانی 2014 در خاک خودتان مقابل آلمان چه تاثیری روی دوران حرفه‌ای و زندگی شما گذاشت؟

قطعا تاثیری منفی داشت اما در عین حال به من قدرت داد تا به کارم ادامه دهم. این شکست مانند زخمی است که هیچوقت جایش پاک نمی‌شود. در آن جام جهانی انتقادات شدیدی از من شد. حتی به خاطر شکست 7 بر 1 تیم ملی هم از من انتقاد شد. این در حالی بود که به خاطر محرومیت در آن بازی غایب بودم اما هواداران سعی کردند مرا ملامت کنند. به اندازه هر برزیلی دیگری از آن نتیجه ناراحت شدم. آرزو می‌کنم بتوانم آن روز ترسناک را از خاطرم پاک کنم اما این کار شدنی نیست.

*حقیقت دارد که بعد از پایان دوران بازی‌تان می‌خواهید مربی شوید؟

اگر بگویم چنین برنامه‌ای ندارم دروغ گفته‌ام. به این موضوع فکر می‌کنم اما هنوز برای انجام اقدام عملی خیلی زود است. با این حال خودم را آماده کرده‌ام و سال گذشته اولین مدرک مربیگری‌ام را گرفتم. خوشحالم که زیر نظر مربیان بزرگی نظیر کارلو آنچلوتی و تیته کار کرده‌ام و چیزهای زیادی از آنها یاد گرفتم. در مورد علاقه‌ام به مربیگری با توخل و لمپارد هم صحبت کرده‌ام.

*هنگام بزرگ شدن در دهه 80 و 90، چقدر شرایط‌تان در برزیل سخت بود؟

شرایط پیچیده‌ای بود اما معتقدم آن روزها مرا قوی تر کرد. زندگی همین است. در کودکی من همه چیز سخت بود و ریو درگیری‌های خشنی را تجربه می‌کرد. بیرون رفتن از خانه در شب کار عاقلانه‌ای نبود چرا که از یک ساعتی به بعد دیگر تضمینی برای سالم برگشتن وجود نداشت. هر روز تا شب نزدیک خانه مادربزرگم فوتبال بازی می‌کردم و شب باید از مسیری به خانه برمی‌گشتم که تاریک و پر از دزد بود. باید شانس می‌آوردم که با دزدها یا درگیری آنها با پلیس‌ها برخورد نکنم. گاهی اوقات در خانه مادربزرگ یا یکی از دوستانم می‌ماندم. معمولا سرم را پایین می‌گرفتم و مستقیم به خانه می‌رفتم.

*بهترین خاطراتتان از دوران حضور در برزیل چیست؟

با وجود این که خانواده‌ام شرایط سختی داشت اما خاطرات خوب زیادی دارم. درک می‌کنم که فوتبال چطور می‌تواند شادی و امید را به مردم هدیه دهد. وقتی در برزیل بودیم، آرزو داشتم فوتبالیست شوم. قهرمانی برزیل در جام جهانی 1994 را به وضوح به خاطر دارم. به محض این که روبرتو باجو پنالتی‌اش را به آسمان کوبید، همه شروع به جشن گرفتن کردند و من هم رفتم که فوتبال بازی کنم. در آن زمان فکر می‌کردم که یک مهاجم خواهم شد. سعی می‌کردم ادای روماریو و ببتو را در بیاورم.

*برای دنبال کردن آرزوی فوتبالیست شدنتان چه فداکاری‌هایی کردید؟

کل روز بیرون از خونه بودم. اول به مدرسه و سپس سر تمرین می‌رفتم. مسیری طولانی را با اتوبوس طی می‌کردم تا به آکادمی فلومیننزه برسم. گاهی اوقات این مسیر 2 ساعت طول می‌کشید. صبح‌ها چون لباس مدرسه داشتم پول اتوبوس نمی‌دادم اما عصرها باید بلیت می‌خریدم. گاهی اوقات پولم انقدر کم بود که یا باید غذا می‌گرفتم یا به بلیت اتوبوس. با این حال این شرایط خیلی ادامه پیدا نکرد و وقتی وارد تیم زیر 14 ساله‌ها شدم، شرایطم بهتر شد. در آن زمان هافبک دفاعی بودم ولی مربی سبک بازیم را دوست نداشت و خیلی خوشحالم که این اتفاق افتاد. اگر هافبک می ماندم شاید تیاگو سیلوایی که امروز هستم نمی‌شدم.

*اندکی بعد از این اتفاقات، در تست باشگاه فلامینگو رد شدید. آیا هیچ وقت به رها کردن فوتبال فکر کردید؟

بله، آن اتفاق لحظه مهمی بود. دیگر از دست مسئولان فلامینگو ناراحت نیستم اما مشخصا بعد از آن اتفاق خیلی ناراحت و خشمگین بودم. وقتی تست می‌دهید، کمترین انتظارتان این است که مربی بازیتان را ببیند. هر وقت حرکت مثبتی انجام می‌دادم، می‌دیدم که مربیان حواسشان به بازی نیست و دارند با هم صحبت می‌کنند. آنها اصلا بازی مرا ندیدند. وقتی به خانه برگشتم به مادرم گفتم دیگر بازی نمی‌کنم.

او چند دقیقه سکوت کرد و سپس به برادر بزرگترم زنگ زد. مادرم به من گفت:«تو رویایی داری و نباید بگذاری سایر مردم سد رسیدن به رویایت شوند. باید قوی باشی و به راهت ادامه دهی. اگر دیگر نمی‌خواهی فوتبال بازی کنی عیبی ندارد. مجبورت نمی‌کنم اما در مورد یک مساله اطمینان دارم اگر از رویایت دست بکشی، باید فردا 4 صبح بیدار شوی و به همراه برادرت سر کار بروی.» برادرم هم پیشم آمد و گفت:«این مسیر را برای زندگی‌ات انتخاب نکن.» با حرف‌های آنها به فکر فرو رفتم. امروز با افتخار می‌گویم که به خاطر حمایت آنها موفق شدم.

*چه شد که در سال 2005 دچار بیماری سل شدید؟

وقتی در تیم دوم پورتو بودم اتفاق افتاد و درد زیادی را در سینه‌ام حس می‌کردم. 5 ماه بعد، به طور قرضی به دینامو مسکو رفتم و وقتی برای پیش فصل به پرتغال برگشتیم، دردم خیلی بدتر شده بود. بعد از انجام آزمایشات، پزشکان فهمیدند که دچار بیماری سل شده‌ام اما این را همان موقع به من نگفتند و من هم دوباره به مسکو برگشتم. وقتی نتیجه آزمایش را دیدم، یکی از ریه‌هایم کاملا سفید شده بود و در حال پخش شدن در ریه دیگرم بود. دکترها گفتند باید بلافاصله و به مدت 4 ماه در بیمارستان بستری شوم. روزهای واقعا سختی بود. در نهایت 6 ماه در بیمارستان ماندم و در سه ماه اول اجازه دیدن هیچکس را نداشتم. بعد از 6 ماه بیمارستان را ترک کردم اما هنوز بطورکامل خوب نشده بودم. به پرتغال برگشتم و در خانه خودم ادامه دوران نقاهت را طی کردم. بعد از 3 ماه دیگر خوب شدم. وقتی به برزیل برگشتم، این فرصت را پیدا کردم با فلومیننزه، تیم محبوبم در دوران بچگی قرارداد ببندم اما قبل از اولین بازی از ناحیه مچ پا مصدوم شدم. وقتی به زمین برگشتم، دیگر تبدیل به بازیکن ثابت فلومیننزه شدم و روند رو به رشدم شروع شد. بعدها به میلان و پاری‌سن‌ژرمن رفتم و حالا هم در چلسی هستم.

*آرمین زمانی

ارسال نظر
captcha