زبان سرخ
برخورد بدون مماشات خیلی هم خوب است اما...!

برخورد بدون مماشات خیلی هم خوب است اما...!

ارسلان کاظمی و محمد جمشیدی، ملیپوشان کشورمان که برای فصل جدید سوپرلیگ با رفتاری غیر حرفهای با دو باشگاه قرارداد بسته بودند، از طرف کمیته انضباطی فدراسیون بسکتبال جریمه شدند و تصمیماتی نیز اتخاذ شد که در خبرها خوانده اید.

اینکه کمیته انضباطی فدراسیون بسکتبال بدون درنظرگرفتن نامها و با قاطعیت (امیدواریم این طور بوده و حق به حقدار رسیده باشد) رایهایی را علیه متخلفین صادر میکند خیلی هم خوب است و بر خلاف تصورخیلی از رسانهها که معتقدند این رای غیرعادلانه و سختگیرانه است، باید عنوان کنیم که قاطعیت در برخورد با خاطیان میتواند در آینده به صلاح جامعه بسکتبال نیز باشد چرا که در صورت مماشات، تیمهایی که روی جذب یک بازیکن حساب کردهاند وبسکتبالیست مورد نظرشان، (به هر دلیلی) با یک باشگاه دیگر قرارداد میبندد، متضرر شده و نمیتوانند این خلا را تا آخر فصل جبران کنند، اما اینکه اطلاعرسانی درخصوص این تصمیم گیری از طریق خبرگزاریها (ونه از طریق سایت فدراسیون) انجام شد جای تعجب داشت که در تماسی که با رئیسفدراسیون بسکتبال داشتیم متوجه شدیم که رایهای اعلام شده بدوی بوده و قابل فرجام خواهی است. رامین طباطبایی گفت:« با توجه به پروسهای که بعد از صدور حکم اولیه تا اعلام حکم قطعی توسط کمیته استیناف،طی میشود و امکان تجدید نظراز سوی مراجع قضایی وجود دارد، خبر محرومیتها از طریق سایت فدراسیون منتشر نشده است و به محض اعلام قطعی احکام، خبر نهایی منتشر خواهد شد و...»

اما خدمت شخص رئیسفدراسیون هم عرض کردیم که بهتر بود مسئول کمیته انضباطی برای اعلام این خبر،عجولانه رفتار نمیکرد و صبوری به خرج میداد که ایشان هم پذیرفت و امیدواریم آقایان مسئول از این به بعد با درایت بیشتری (نسبت به موضوعات پیش پا افتاده اینچنینی) عمل کنند؛ هرچند که به نظرمان تذکر جدی از سوی رئیسفدراسیون در این خصوص لازم و ضروری است ؛ آن هم در شرایطی که شنیده می شود یکی از بازیکنان متخلف بدون در نظرگرفتن حکم ، کماکان با باشگاه مورد علاقه اش تمرین کرده و برای حرف آقایان تره هم خرد نمی کند!

راستی داشت یادمان میرفت بنویسیم که «آقای سرپرست دبیری از همه جا بیخبر» هم که هر زمانی با او تماس میگیریم نسبت به موضوعات مختلف اظهار بیاطلاعی میکند و طبق معمول از مصاحبههای اردستانی هم آگاهی نداشت، از چهارشنبه گذشته قرار بوده درخصوص این بیتدبیریها و مصاحبههای بیمورد،شفاف سازی کند که تا زمان نگارش این مطلب، هنوز اتفاق خاصی نیفتاده است. برای رضای خدا هم که شده بگذارید یک بار بدون اما و اگر از عملکردتان تعریف کنیم!


منطق عجیب فدراسیون نشینان!

برخورد بدون مماشات خیلی هم خوب است اما...!

فدراسیون بسکتبال زحمت کشید، منت بر سر جامعه داوری گذاشت، چشم بازار را کور کرد و حقوق 300 هزارتومانی داوران را به ازای قضاوت در هر بازی (که حسابی هم توسط برخی از رسانهها در بوق و کرنا شد) به 450 هزارتومان افزایش داد!

مسئولین فدراسیون، چنان پرطمطراق از افزایش 50 درصدی حرف میزنند که گویی در این مملکت زندگی نمیکنند و به اصطلاح از کره ماه آمدهاند! درست است که همیشه عادت کردهایم در این سالها، داوران را با پیشوند «قشر مظلوم » خطاب کنیم اما فکر میکنیم از این به بعد باید به دنبال واژهای دیگر بگردیم تا حق مطلب را ادا کند!

هرچند که فرهاد زحمتکش درباره افزایش دستمزد داوران گفته است:« اصلا دوست ندارم راجع به این مسائل صحبت کنم؛ چرا که داوری عشق و علاقه است و این مبالغی که به عنوان دستمزد پرداخت میشود در مقابل این زحمات و علاقه چیزی نیست. خوشبختانه با برنامهریزی رئیسفدراسیون در دستمزد داوران افزایش داشتهایم، ولی کسی به خاطر پول، داور نشده است. » و...

نمی دانیم دوستان تصمیم گیرنده چه فکری با خود کردهاند که چنین رقمهای دستمزدی را تصویب میکنند اما معتقدیم فدراسیون اگر میخواهد جلوی فساد در بسکتبال را بگیرد یکی از ابتداییترین کارهایی که باید انجام دهد، افزایش حقوق به صورت چشمگیر است که خدای ناکرده، داوران (که خیلی از آنها با سلامت کامل انجام وظیفه میکنند ) در ورطه شرط بندی، تبانی و... نیفتند.

آقایان فدراسیون نشین! قبول داریم که در همه جای دنیا، دستمزد داوران نسبت به بازیکنان و مربیان پایینتر است اما مبلغی که شما برای این بندگان خدا در نظر گرفته اید، چیزی نزدیک به توهین است. بله ما هم معتقدیم کسی برای پول داور نشده اما این چه منطقی است که فلان داور باید از همه لحاظ تحت فشار باشد، با چندرغاز برای تیمهای میلیاردی قضاوت کند، بیمه نداشته باشد، خطر مسافرت با اتوبوس و خدای ناکرده تصادفات جادهای را به جان بخرد، ولی به خاطر عشقش که بسکتبال و قضاوت است، خم به ابرو نیاورد؟! خداوکیلی خودتان هم حاضرید با این شرایط کار کنید؟! سوءاستفاده هم حدی دارد و...

پی نوشت: روزی باران شدیدی میبارید،ملانصرالدین پنجره خانه را باز کرده بود و بیرون را نگاه میکرد. در همین حین همسایهاش را دید که داشت به سرعت از کوچه میگذشت.

ملا داد زد: آهای فلانی! کجا با این عجله؟ همسایه جواب داد: مگر نمیبینی چه بارانی میبارد؟

ملا گفت: مردک! خجالت نمیکشی از رحمت الهی فرار میکنی؟

همسایه خجالت کشید و آرام آرام راه خانه را در پیش گرفت. چند روزی گذشت و بر حسب اتفاق دوباره باران شروع به باریدن کرد و این دفعه همسایه ملا پنجره را باز کرده بود و داشت بیرون را تماشا میکرد که یکدفعه چشمش به ملا افتاد که قبایش را روی سر کشیده است و دارد به سمت خانه میدود!

فریاد زد: آهای ملا! مگر حرفت یادت رفته؟! تو چرا از رحمت خداوند فرار میکنی؟! ملانصرالدین گفت: مرد حسابی! من دارم میدوم که کمتر نعمت خدا را زیر پایم لگد کنم!

کامران خطیبی