ایرانِ قوی، ورزشِ قوی

      
۱۹/مهر/۱۴۰۵
|
۱۳:۱۷
|
کد خبر: ۴۵۲۹۹
۱۴:۲۰
۱۳۹۸/۰۳/۱۱
نتیجه گرایی ریشه دردهای ورزش

ورزش ملعبه ای دردست سیاسی کاران

ورزش ملعبه ای دردست سیاسی کاران

موضوع « مدیریت» یک مساله مهم و تعیین کننده است که نه فقط در فوتبال و یا حتی در ورزش، که در کلیه امور و شئونات اجتماعی نقشی بسیار حساس و سرنوشت‌ساز دارد. موضوعی که متاسفانه در کشور ما در خیلی جاها جدی گرفته نشده و خیلی از آسیب‌ها و ضرباتی هم که بر پیکر جامعه و روح و روان مردم وارد می‌شود و حتی مورد سوءاستفاده دشمنان این آب و خاک و این مردم نجیب و صبور قرار می‌گیرد از این ناحیه است. بحث ما ورزش است و برگردیم به بحث خودمان، استخدام مربی بلژیکی برای تیم ملی فوتبال ایران علت و بهانه‌ای شده ، ما بار دیگر به موضوع مدیریت اشاره کنیم. اول مدیریت در فوتبال، و به سهم خود یادآور شویم که از همین ابتدا نحوه همکاری و تعامل با مربی بلژیکی را محکم و جدی بگیرد و از او کار بخواهد، تکالیف و موضوع ماموریت ولیست وظایف او را به روشنی تعیین نمایند و... بعد به حمایت از او بپردازند و به کار و بار و عملکرد وی و همکارانش نظارت دقیق داشته باشند. و دوم مدیریت در ورزش، که اگر اولا کار آن دست کاردان باشد و ثانیا ورزش ملعبه دست این و آن جریان سیاسی یا شخص زیاده‌خواه واقع نشود، می‌تواند، توان آن را داردکه در جاده ترقی و پیشرفت حرکت کند. متاسفانه این راست است که ورزش ما در اکثر دوره‌ها از جمله همین دوره فعلی فاقد چنین ساز و کار مدیریتی بوده است و دلیل اصلی و بی تعارف آن هم این بوده که ورزش هنوز از سوی دولتمردان ما جدی گرفته نشده‌ است و از آن بیشتر با عنوان ابزاری تبلیغاتی و برای سیاسی‌کاری و مبارزات و رقابت‌های انتخاباتی استفاده شده است. دلیل این حرف و ادعای ما هم این است که در اکثر مقاطع و دوره‌ها و دولت‌ها، ورزش به درستی مدیریت نشده چون مدیریت آن غالبا ورزش نبوده و اهداف ورزشی نداشته و غالبا با ماموریت‌های سیاسی وارد این حوزه شده‌اند. بنابراین چون مدیریت ورزش ما اکثرا ورزشی نبوده و کسانی که با ورزش بیگانه بوده یا حداکثر در حد اطلاعاتی تاریخی آرشیوی از آن داشته‌اند سکان هدایت آن را برعهده داشته‌اند، ورزش را فقط برد و باخت و نتیجه و مدال و.... خلاصه کرده و آن را درک می‌کنند و به همین دلیل تمام فکر و ذکر و هدفشان بردن و سهمیه گرفتن و مدال بیشتر تصاحب کردن است و زیادهم در بند و قید آن نیستند که برای رسیدن به هدف از چه راه وارد شوند و به چه وسیله‌ای متشبث شوند، این است که می‌بینیم سال‌های سال است، بر ذهن و روح و کالبد ورزش ما «نتیجه‌گرایی» و «کمیت‌محوری» حاکم شده و خیلی از ارزش‌ها و اهداف دیگر کمرنگ یا اصلا بی معنا و مفهوم شده است. وضع بدین صورت درآمده که برای رسیدن به نتیجه مطلوب مثلا پیروزی بر حریف، یا قهرمان شدن در یک دوره مسابقه، یا کسب یک مدال هر چه مرغوبتر در رقابتی جهانی و المپیکی و.... دیگر هیچ ارزش و حرمت و حریم و اخلاق و مرامی و... قابل اعتناء نیست و تنها ملاک حسن و قبح در ورزش ما مدال‌آوری و نتیجه‌گرایی و ... شده است به همین دلیل می‌بینیم که از برزگ و کوچک این ورزش ، از مسئول اجرایی تا کارگزار رسانه‌ای و... همه و همه دنبال پیروزی و خردکردن و تحقیر حریف می‌دوند و...

در فراز بالاتر درباره فوتبال گفتیم حرف ما به معنای مخالفت با رفتن به جام جهانی و حضور در مهمترین و معتبرترین آوردگاه این رشته در جهان نیست، اینجا هم که سخن درباره کلیت ورزش است- حرف ما به این معنا نیست که ما نباید دنبال نتیجه مطلوب و کسب قهرمانی و تصاحب مدال جهانی و المپیکی و... باشیم، بلکه همه عرض ما این است که ما نباید « فقط» دنبال این هدف باشیم و از دیگر مسئولیت‌هایی که در قبال ورزش به عنوان ابزاری مهم فرهنگی و اجتماعی و تربیتی و... داریم، سرباز زنیم و کودکانه به برد یا باخت دلخوش کنیم، و ورزش را تنها با این ملاک و معیار تعریف کنیم... و البته این سخنی است مفصل که به طور طبیعی آنها که اهل ورزش هستند، در این عرصه و حوزه تجربه دارند استخوان خرد کرده‌اند، به یک اشاره منظور این بیان الکن و سخن نارسا را درک می‌کنند و.... وکسانی هم که برای انجام ماموریت‌‌‌های حزبی و سیاسی و یا استفاده از مواهب مدیریتی و... خود را به ورزش چسبانده‌اند، حق دارند آن را نفهمندد و درک نکنند. در هر حال وظیفه ما نوشتن و روشنگری در این باره است که سعی کرده و خواهیم کرد به این وظیفه خود عمل کنیم و بگوئیم و بنویسیم و بیش از هرکس دولتمردان را خطاب قرار دهیم که «ورزش را در حد خودش جدی بگیرید برای آن اهمیت لازم را قائل شوید و آن را به ابزاری برای نیل به اهداف شخصی و باندی تبدیل نکنید..»

جلوی ضرر را هر کجا بگیری منفعت است

فوتبال برنده اصلی برخورد با بداخلاقی‌ها

از اظهاراتی که اخیراً و بعد از پایان لیگ برتر، اینجا و آنجا، مسئولان فوتبال از جمله رئیس محترم فدراسیون به زبان می‌آورند، اینطور متوجه می‌شویم که آقایان به مشکلات و نابه‌هنجاری‌های اخلاقی رایج در فوتبال آگاه هستند و برخلاف فرد قبلی که رئیس فدراسیون بود، خوش‌خیالانه منکر واقعیت‌های تلخ موجود در این رشته نمی‌شوند. این البته جای شکر دارد، چون حکیمان و دانایان گفته‌اند شناخت درد و کشف مسئله، نیمی از درمان و حل مشکل است. و البته خوشحالی و امیدواری وقتی بیشتر می‌شود که می‌شنویم آقایان فقط به وجود مشکلات اخلاقی و نابه‌هنجاری‌های فرهنگی اعتراف نمی‌کنند بلکه مهمتر از آن وعده‌هایی هم درباره برخورد قاطع و قانونی با آن داد و راه حل‌هایی هم برای اجرایی کردن این وعده‌ها ارائه می‌دهند. مثلاً شنیدیم در این باره کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال بخشنامه‌ای را به مدیران عامل باشگاه‌ها ابلاغ کرده است و از آنها خواسته تا مواردی را در عملکرد خود و ساز و کار باشگاه رعایت کنند تا آنها نیز در کاهش مشکلات و نابه‌هنجاری‌های اخلاقی که به تیم‌ها و تماشاگران آنها مربوط می‌شود، نقش خود را ایفا نمایند. مواردی مثل: ایجاد سایت رسمی، تعطیل کردن تمام سایت‌هایی که به نام باشگاه فعال هستند، تعطیل کانون هواداران و جانشین کردن معاونت فرهنگی و پرهیز دادن کادر فنی و بازیکنان تیم‌ها از مصاحبه‌های تنش زا و...

در هر حال امیدواریم حال که فدراسیون به وضعیت نامناسب اخلاقی و فرهنگی در فوتبال آن هم بالاترین سطح فوتبال یعنی لیگ برتر اذعان دارد و از طرف دیگر عزم خود را- حداقل در حرف- برای برخورد با این معضلات جزم کرده است، در عمل هم اتفاقات مثبتی را در این باره شاهد باشیم و از همین جا به نوبه خود می‌گوئیم، حتم بدانید از این اقدامات بی‌تردید، فوتبال ضرر که نخواهد دید، هیچ، بلکه حتماً سود هم می‌برد. رواج اخلاق، حاکمیت ارزش‌های فرهنگی، اقدامی است که پیش شرط همه کارهای سازنده در حیات بشری است، اگر این نبود، مصلحان راستین تاریخ و سرآمد و خاتم همه آنها پیامبر اکرم(ص)، نمی‌فرمود: «بعثت لاتمم مکارم االاخلاق» (من برانگیخته شده‌ام تا مکارم اخلاق را در میان مردم حاکم کنم) ما اگر نخواهیم در راه ساختن جامعه و مردم (در این بحث فوتبال و ورزش) خود، از «اسوه حسنه» ای مثل پیامبر الگوبرداری نکنیم، از چه کسی می‌خواهیم سرمشق بگیریم. اتفاقاً این روش و الگویی است که هر جای دنیا دانسته و نادانسته به آن عمل شده است، جواب داده است. باور کنیم، و مدیران و مسئولان مان باور کنند که این ناموس هستی و سنت الهی است که «پیشرفت اتفاق نمی‌افتد مگر آن که اول اخلاق درست شود.» این است که پیامبر بزرگ خدا(ص) برای آدم‌سازی و جامعه‌سازی، اخلاق و فراتر از آن فرهنگ منحط جامعه جاهلی را نشانه می‌گیرد و... و این کاری است که در هر جای عالم و هر وقت تاریخ مصلحان راستین و برنامه‌های کارگشا و سازنده، انجام داده‌اند. امروز در حرفه‌ای‌ترین سطح فوتبال دنیا می‌بینیم که ورزشکاران، تیم‌های بزرگ، ستاره‌های گران قیمت و محبوب و...، بسته به فرهنگ و ارزش‌های رایج و هنجارهای شناخته شده اجتماعی که به آن تعلق دارند، به مسائل اخلاقی و اصولی خود پایبند هستند و آن را رعایت می‌کنند و این است که بعضی ناهنجاری‌هایی که متأسفانه به وفور در فوتبال خودمان می‌بینیم و بیش از هر چیز حکایت از «عقب‌ماندگی» دارد، مثل حرمت‌شکنی، بازیکن سالاری، دلالیسم افسارگسیخته و... در بالاترین سطح ورزش حرفه‌ای یا اصلاً دیده نمی‌شود یا خیلی کم دیده می‌شود، مثلاً ما هیچ وقت نشنیده‌ایم که بازیکن بزرگی مثل رونالدو یا مسی یا بوفون یا نویر و... برای باشگاه‌های خود خط و نشان تعیین کنند، مربی تیم را زیر سلطه خود در آمدند و به او توهین کنند، و در تیم خود باند و باندبازی راه بیندازند و... آنجا بازیکن فهمیده هر چقدر هم که بزرگ باشد از تیم خود، مردم هوادار تیم، بزرگتر و مهمتر نیستند و ... آنجا خیلی چیزهای دیگر را به همه فهمانده‌اند و فقط و فقط به فکر برد و باخت قهرمانی و... به هر قیمت نبوده‌اند،

اما در اینجا متأسفانه و بدون اغراق و تعارف، ما درباره فرهنگ و اخلاق نه فقط در ورزش که در همه جا و همه عرصه‌های اجتماعی بسیار ضعیف و در جاهایی بسیار بد عمل کرده‌ایم. ورزش و رشته‌هایی مثل فوتبال با کمال تأسف از آن جاهایی است که درباره اخلاق و فرهنگ کم‌کاری‌های بسیار و غلط کاری‌های فراوان انجام گرفته است. اصلاً آن را جدی نگرفته‌ایم و چون جدی نگرفته‌ایم ساز و کار فرهنگ را به دست هر کس و ناکسی سپرده، افرادی خنثی، فاقد ابتکار و... حتی گاه افرادی در حد بوقچی و...! در این باره خیلی از افراد دلسوز و کارشناس، خود این مجله و... سال‌هاست، بارها و به طور مکرر تذکر داده و کم‌کاری‌ها و غلط‌کاری‌ها را یادآور شده و درباره عواقب آن هشدار داده‌اند، اما مثل خیلی حرف‌های حساب گوش شنوایی در نزد مسئولانی که اصلاً خودشان به اشتباه در ورزش ردای مسئولیت به تن کرده و اخلاق و شایسته‌سالاری را رعایت نکرده و... پیدا نکرده‌اند و... با این همه باز خوشحال می‌شویم که امروز از زبان مسئولان فوتبال حداقل حرف‌هایی درباره مبارزه بامفاسد و هنجارشکنی‌ها در فوتبال می‌شنویم. چون ما هم شنیده‌ایم که «جلوی ضرر را هر کجا که بگیری نفع است»! البته همان طور که در شماره قبل در همین صفحه اشاره‌ای داشتیم اقداماتی هم که نشانه عمل کردن به وعده‌هاست از سوی مسئولان انضباطی و اخلاقی فدراسیون صورت گرفته که امیدواریم تداوم هم داشته باشد. برخورد با ماجرای دروازه‌بان تراکتورسازی و اتهاماتی که از سوی مدیر این باشگاه مطرح شد و پیگیری ماجرا از سوی کمیته اخلاقی فدراسیون و یا بحث‌هایی که یکی از معاونان باشگاه استقلال درباره «شرط‌بندی‌های کلان در لیگ برتر فوتبال» بیان کرد و... اخیراً هم برخورد فدراسیون با اظهارات فردی که سال‌هاست در فوتبال ما و فدراسیون فوتبال ما نامش و اظهاراتش را می‌شنویم اما ما هم مثل خیلی‌های دیگر نمی‌دانیم ایشان چه کاره فدراسیون است. شغل و عنوان و جایگاه رسمی ایشان چیست؟! و... احضار او به کمیته اخلاق اقدام دیگری بود در تداوم مواجهه یا صحبت‌ها و اظهارنظرهایی که به قصد افشاگری علیه این فرد حقیقی یا حقوقی، این تیم و آن باشگاه و... در فوتبال ما به کرات و فراوانی شنیده می‌شود.

ما سال‌هاست که به سهم و اندازه فهم خود می‌نویسیم- اتفاقاً اخیراً بهتر و کاملترش را از زبان رئیس محترم قوه قضائیه حجت‌الاسلام رئیسی در ابعاد وسیعتر و بزرگتر از فوتبال- شنیدیم که دستگاه‌های قانونی و نظارتی فوتبال در مواجهه با مسائل اخلاقی و اتهامات و اظهارات محکوم کننده‌ای که از زبان افراد و نهادهای مختلف فعال در آن در مطبوعات و رسانه‌ها انتشار می‌یابد و... موجب ابهام و تردید و سؤال و حتی تشویش در ذهن مردم و مخاطبان می‌شود ساکت ننشینند و... با فراخوان افراد اتهام زننده که این مسائل شبهه‌آفرین و سؤال برانگیز را مطرح می‌کنند موضوعات مطرح شده را به طور دقیق و همه جانبه بررسی کنند و اگر طرف راست می‌گوید به طور قانونی و قاطع با متخلفان برخورد کنند و اگر نه، او فقط قصد بازی با آبروی فلان تیم و فلان مربی و... و انحراف افکار عمومی را داشته، با خود او به شکل قانونی و محکم برخورد کنند... خلاصه کلام اینکه از ظواهر امر چنین برمی‌آید که مسئولان فوتبال برای سلامت فضای فوتبال- که شرط اصلی رشد و پیشرفت این رشته مستعد است- و حداقل برای دفاع از زحمات خودشان و لوث نشدن آن به دست انگ زنندگان و شبه‌پراکنان و... قرار است اقداماتی جدی را در دستور کار قرار دهد... که ما هم مثل اهالی فوتبال، منتظر دریافت اخبار خوب در این باره هستیم...

تیم ملی را مدیریت کنید

از ویلموتس «حمایت» و بر کار او «نظارت» داشته باشید

سر انجام پس از چند ماه بررسی، رایزنی و مطالعه، سرمربی جدید تیم ملی فوتبال ایران تعیین شد. چند روز پیش هم با حضور طرفین یعنی آقای تاج رئیس فدراسیون فوتبال و آقای مارک ویلموتس مربی بلژیکی و سرمربی جدید تیم ملی در سفارت جمهوری اسلامی ایران در کشور بلژیک قرارداد رسمی که مدت اعتبار آن 3 سال (یعنی تا پایان جام جهانی 2022) منعقد شد. و قرار است آقای ویلموتس کار خود را به عنوان سرمربی با تیم ملی ایران آغاز کند. به سهم خود و مثل هر ایرانی دیگری امیدواریم مطالعات فدراسیون فوتبال و بررسی‌های انجام شده مسئولان آن جهت گزینش و فرد مطلوب و مورد نظر تیم ملی نتیجه‌بخش بوده باشد و ویلموتس همان کسی باشد که می‌تواند اهداف تعیین شده مسئولان فوتبال ایران را محقق سازد و باز آرزو می‌کنیم فوتبال ایران و هواداران پرشور و فوتبال فهم آن در دوران سرمربیگری آقای ویلموتس روزهای بزرگ و پیروزی‌های شیرین و افتخارات قابل توجهی را تجربه کنند. بارها گفته‌ایم و براساس تجربیات و شواهد غیرقابل انکار و همچنین نظرات کارشناسانه‌ای، سال‌ها از زبان فوتبال شناسان داخلی و خارجی شنیده‌ایم، تاکید کرده‌ایم که فوتبال ایران با توجه به رشته‌های ذاتی و امکانات مادی و مهم‌تر از همه استعدادهای انسانی که بیش از هر جا در وجود جوانان مستعد و علاقه‌مند ایرانی موجود است، قادر است بزرگی کند و در سطح قاره آسیا جزو دو، سه تیم اول و در عرصه جهانی از نام‌های مطرح باشد. تاکید می‌کنیم هم نظرات کارشناسانه و هم مهم‌تر و ملموس‌تر از آن واقعیات غیرقابل انکار و سابقه روشن فوتبال ایران به این امر گواهی می‌دهد و صحه می‌گذارد منتهی این «توانستن» برای اینکه صورت عمل به خود بگیرد و تحقق عینی پیدا کند در گروی شرطی مهم به نام «مدیریت» است. مدیریت فوتبال ما هر گاه درباره فوتبال خوب به معنی مدبرانه، متهدانه، دلسوزانه کارشناسانه عمل کرده و منافع ملی و خواسته عمومی را به منافع شخصی و خواسته‌ها و توصیه‌های این و آن ترجیح داده است و برای فوتبال با توجه به بضاعت‌ها و امکانات «بهترین تصمیم»ها را گرفته است حاصل‌ آن در سیما و شرایط فنی و فرهنگی ایران هویدا شده است و اتفاقات مثبت و نتایج دلنشینی به نام آن ثبت شده است و هرگاه مدیریت بد عمل کرده است و فوتبال را وسیله‌ای برای نیل به اهداف غیر فوتبالی و غیر مردمی و ناموافق به منافع ملی قرار داده است.به طور طبیعی این رشته پرهیاهو پرطرفدار حال و روز خوشی نداشته و در مخمصه و گرداب‌های خود ساخته گرفتار آمده است. این است که بالاتر تاکید کردیم امیدواریم مسئولان و مدیران فوتبال در انتخاب سرمربی جدید تیم ملی به چیزی جز مصلحت فوتبال و منافع ملی و انتظارات جمعیت علاقمند به این رشته فکر نکرده باشند حاصل عملکردشان در این باره به سرعت در کار‌وبار تیم ملی آشکار شود. ناگفته پیداست که حساسیت و دقت در انتخاب مربی تیم ‌ملی فقط یک مرحله از کار مدیریتی در راه موفقیت تیم ملی است نه همه آن. مدیریت به کار‌و‌بار تیم ملی از این به بعد شکل دقیق‌تر و ظریف‌تری به خود می‌گیرد، این بار و از اینجا به بعد رفتار و عملکرد و کار سرمربی تیم ملی هم باید، مدیریت شود و در اینجا مدیریت بیش از هر چیز در دو اصل حمایت و نظارت معنی و مفهوم پیدا می‌کند. خیلی بدیهی و روشن است که فردی که به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب و با او قرارداد بسته شده است، برای انجام صحیح و قدرتمندانه وظیفه و توانایی برای اجرای اختیارات فنی و رسمی خود، نیازمند حمایت مدیران بالادستی و کارفرمایان است این حمایت وقتی انجام شد نیازها در و خواسته‌های سرمربی برای پیشبرد برنامه‌ها و رسیدن به اهدافی که برای او تعیین شده است، در حد امکان و بضاعت برآورده شد، آن وقت زمان «نظارت» بر کار و بار و عملکرد سرمربی تیم ملی می‌رسد و طی آن بررسی ‌شود او از اختیارات و امکانات فراهم آمده و حمایت‌های صورت گرفته چگونه و در چه مسیری دارد استفاده می‌کند و.... اگر این طور شود و فعالیت‌های سرمربی تیم ملی درباره تیم تحت اختیار از چنین ساز و کاری- که ما مختصرا به آن اشاره کردیم- برخوردار باشد، آن گاه می‌توان به کار و بار تیم ملی و نتایج مثبت فرآیند حاکم بر آن، امیدوار باشیم. متأسفانه با نگاهی به پشت سر و به ویژه طی چندین سال و دو، سه دهه اخیر، این نحوه ارتباط میان مدیریت فوتبال و کادر فنی و سرمربی تیم ملی کمتر دیده شده است و به گونه‌ای که معمولا میان این دو عنصر که همکاری و همدلی آن برای موفقیت تیم امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است، شکرآب بوده است و کار به اختلاف و درگیری کشیده شده و فضای مطلوب و سالم و محترمانه‌ای بر کار و بار تیم ملی حاکم نبوده است. اوج این ارتباط غیرمحترمانه و پرتنش را در همین دوره اخیر تیم ملی و زمان سرمربیگری کارلوس کروش شاهد بودیم، که اهالی فوتبال از آن آگاه هستند و تکرار جزئیات و ذکر نمونه‌های آن کسالت‌بار و آزاردهنده است، اما بدون اینکه لازم باشد و بخواهیم وارد جزئیات شویم باید علت و دلیل و چرایی آن نوع رفتار و مناسبات را بررسی کرد و به عنوان یک تجربه و درس عبرت در بایگانی فوتبال خود حفظ کرد تا با استفاده از آن از تکرار آن در آینده جلوگیری کنیم. ما آن موقع بارها هم نوشتیم و هم اگر فرصتی به دست می‌آمد از طریق رسانه‌های صوتی و تصویری (رادیو و تلویزیون) به سهم خود می‌گفتیم اگر چنین رابطه ناپسندی اغلب میان سرمربی خارجی تیم ملی و مسئولان فدراسیون برقرار است، اگر لحن کروش تند و برخورنده و گاهی حتی نسبت به مسئولین فوتبال توهین‌آمیز است، اگر شرایط به گونه‌ای در تیم ملی درآمده که گویا کروش کارفرما و مدیران فوتبال زیردست و مادون او هستند، اگر کروش تقریبا درباره تیم ملی، کاملا مستقل رفتار می‌کند و هر کاری دلش می‌خواهد انجام می‌دهد یا نمی‌دهد، و از این نظر هم انتقادات زیادی از جانب کارشناسان، پیشکسوتان و حتی افرادی از صنوف دیگر مثل سیاستمداران یا هنرمندان و... متوجه او می‌شود، دلیل و علت را نباید فراموش کرد و فرع را به جای اصل نباید نشاند. دلیل اصل و ریشه و علت این اتفاقات را باید در «مدیریت فوتبال» جست‌وجو کرد. او به وظایف خودش عمل نکرده است، وی حمایت لازم و بموقع را صورت نداده است، او وعده‌ها و قول‌هایش را اجرایی نکرده است و... بنابراین همو نمی‌تواند این بار نقش نظارتی خود را بر کروش اعمال کند، چون بدهکار تیم ملی و سرمربی آن است. وانگهی در فوتبالی که همه اهداف ریز و درشت آن فراموش شود و همه چیز فوتبال فقط و فقط در «رفتن به جام جهانی» خلاصه شود، معلوم است کسی جلودار کروش و امثال او که نقش اصلی را در تحقق این هدف برعهده دارند و در واقع «قهرمان اصلی قصه» به حساب می‌آیند، نمی‌تواند باشد و... در هر حال این نکته آخر یعنی «هدفگذاری غلط در فوتبال» خود داستانی است پر از آب چشم و مفصل که به گمان ما ریشه اصلی بیماری‌ها و ناهنجاری‌های فرهنگی و فنی فوتبال را در این هدف‌گذاری و حاکمیت این نگرش «نتیجه‌گرا، رفتن به جام جهانی به هر قیمت» باید جست‌وجو کرد. نکته مهمی که چون به گمان ما مهم است و همان‌طور که گفته شد ریشه اصلی بسیاری از مشکلات فوتبال، بارها و بارها - آخرین بار در سرمقاله شماره پیش- به آن پرداخته و باز هم عمری باشد و فرصتی از سر انجام وظیفه در آینده به طور مفصل‌تر به آن خواهیم پرداخت، حرف ما اینجا و در این مقال چیز دیگری است. فعلا داریم درباره سرمربی جدید تیم و وظایف مدیریت حاکم بر فوتبال و فدراسیون صحبت می‌کنیم.

با نیمی از حرف‌های فکری موافقیم

مشکل استقلال «درونی» است!

محمود فکری پیشکسوت خوشنام فوتبال ایران و بازیکن و کاپیتن اسبق تیم استقلال در سراسر گفت‌وگویی مفصل با یکی از خبرگزاری‌ها(فارس) درباره وصیت این تیم پرطرفدار و با سابقه کشورمان روی این نکته تأکید می‌کند که: «درون استقلال خراب است.» او ریشه اصلی مشکلات و نابسامانی‌های تیم تهرانی را «درونی» می‌داند و مسائلی مثل عدم حمایت وزارتخانه، ضعف داوری و... را فرع قضیه می‌داند. فکری علاوه بر تأکید روی «درون خراب تیم»، روی یک نکته دیگر هم اصرار دارد و آن هم این که: «کریم باقری در تیم پرسپلویس هیچ وقت دنبال زدن زیرآب برانکو نبود!» در واقع محمود فکری برای اثبات نظریه خودش که مشکل استقلال «درونی» است، نمونه هم می‌آورد و از این تیم قهرمان لیگ یعنی پرسپلویس مثال هم می‌زند که در پرسپولیس هر کسی سر جای خودش نشسته و برای موفقیت تیم با همه توان و بضاعتش به وظیفه خود عمل می‌کند... در حالی که در استقلال این طور نبوده و مثلاً کسی که نقش کریم باقری را در تیم استقلال بازی می‌کند، به جای کمک کردن به شفر در فکر محکم کردن جایگاه خودش و خالی کردن زیرپای وینفرد شفر بوده است...! چندی پیش هم پژمان منتظری از «هیولای درون» استقلال گفته بود هیولایی که آرامش را از استقلال گرتفه و راه را بر موفقیت‌های این تیم و رضایت هواداران آن بسته است و...

ما به سهم خود با این قسمت از نظرات محمود فکری و همچنین پژمان منتظری موافق هستیم که مشکل اصلی تیم استقلال «درونی» است، چرا که اصولاً معتقدیم مشکل اصلی در هر جا و هر حوزه‌ای، نه فقط استقلال، نه فقط ورزش، ابتدا «درونی» است و بعد مسائل خارجی و عوامل بیرونی در ویرانی و انهدام یک مجموعه نقش مکمل را بازی می‌کنند، ... اما درباره بخش‌های بعدی و مصادیقی که فکری برای استحکام نظر خودش مطرح می‌کند (و بیشتر منظورش فرهاد مجیدی است) فعلاً اظهار نظری نمی‌کنیم چون اطلاع دقیق از مسائل پشت پرده استقلال و آنچه که در دوران مربیگری شفر و دستیاری مجیدی گذشته، نداریم. بنابراین درباره همان قسمت اول یعنی «ریشه درونی» مشکلات استقلال عرض می‌کنیم که آنچه می‌تواند و بیش از هر عامل دیگری می‌تواند در حل مسائل درونی و قطع کردن ریشه نابسامانی‌ها و اعترافات و فتنه‌ها و... مؤثر و کارساز باشد و نقش اصلی را ایفا کند، عامل مهمی است به نام «مدیریت»! یعنی آنچه که ما در فرازهای دیگری از مطالب این شماره «تکاپو» به آن مفصل پرداخته‌ایم. در استقلال مثل هر جای دیگری «مدیریت» می‌تواند مؤثرترین نقش‌آفرینی‌ها را داشته باشد، البته شاید تا حالا که شما خواننده گرامی این مطلب را مطالعه می‌فرمائید، تکلیف سرمربیگری تیم استقلال مشخص شده باشد، بنابراین اولاً امیدوارم دیریت استقلال در این باره «بهترین تصمیم» را گرفهت باشد، ثانیاً مدیریت استقلال باید بداند وظایفش خیلی فراتر از انتخاب سرمربی است و...! در این باره حرف مفصل است و فعلاً به همین اکتفا می‌کنیم تا فرصت‌های آینده، انشاءالله.

*سیدمحمدسعید مدنی

ارسال نظر
captcha