سقوط ادامه دار " لاجوردیپوشان "

کیهان ورزشی-
بیش از ۱۱ سال از زمانی که دیهگو گودین با ضربه سرش در جامجهانی برزیل، تیم ملی ایتالیا را به رهبری چزاره پراندلی از مرحله گروهی مسابقات حذف کرد میگذرد. در آن زمان تقریبا هیچکس فکرش را نمیکرد که با گذشت یک دهه، این آخرین تصویر از حضور قهرمان چهار دوره مسابقات جامجهانی در بزرگترین تورنمنت فوتبالی ملی دنیا باشد.
در این ۱۱ سال، "لاجوردیپوشان" پایینترین مقطع تاریخ فوتبالشان را با اتفاقی دردناک تجربه کردند: ناکامی در صعود به جامجهانی ۲۰۱۸، اتفاقی که برای اولین بار بعد از ۵۹ سال میافتد و بعد از شکست در دو بازی رفت و برگشت پلیآف مقابل سوئد رقم خورد. ۴ سال بعد، آنها یک اتفاق بد دیگر را نیز تجربه کردند و این بار مقدونیه شمالی بود که مسیر "آتزوری" در راه رسیدن به جام جهانی قطر را سد کرد.
این احتمال وجود دارد که ایتالیا در جامجهانی ۲۰۲۶ هم غایب باشد. کابوس غیبت در سومین جامجهانی متوالی چیزی است که این روزها ایتالیاییها را به شدت آزار میدهد. نکته جالب این که در میان دو اتفاق تلخ فوتبال ایتالیا، تیمی که روبرتو مانچینی در سال ۲۰۲۱ هدایت میکرد، موفق شد قهرمان یورو شود، اتفاقی که از سال ۱۹۶۸ به بعد برای "لاجوردیپوشان" نیفتاده بود.
این میتوانست شروعی تازه، تولدی مجدد و سرآغاز "آتزوری مدرن" باشد، اما چنین نشد و بعد از جدایی ناگهانی مانچینی که در آگوست ۲۰۲۳ اتفاق افتاد، لوچیانو اسپالتی، یکی از بهترین مربیان ایتالیا در ۲۰ سال اخیر هم نتوانست مانع از سقوط ادامهدار تیم ملی کشورش شود.
مشکلات
اولین اتفاق، حذف زودهنگام از یورو ۲۰۲۴ بود. ایتالیا در مرحله یک هشتم توسط سوئیس حذف شد و بازیهای تیمی بدی به نمایش گذاشت. این تیم مدتی بعد در یک چهارم نهایی لیگ ملتها حذف شد و بعد شروعی فاجعهبار در مسابقات انتخابی جامجهانی داشت. شکست سه بر صفر مقابل نروژ و بردی سخت در برابر مولداوی باعث شد اسپالتی کنار برود و جنارو گتوزو جای او را بگیرد با ماموریت سخت صعود بدون نیاز به حضور در پلیآف ولی در نهایت چنین نشد.
آیا تمام این مسائل به خاطر نتیجهگیریهای ضعیف متوالی پیش آمده است؟ آیا چنین توجیحی برای ملتی که همیشه یکی از قدرتهای دنیای فوتبال بود و حالا ممکن است یک بار دیگر در جامجهانی غایب باشد، کافی است؟
اگر ایتالیا به جامجهانی آینده صعود نکند، تا سال ۲۰۳۰ شانسی برای حضور در جام جهانی ندارد و تا آن زمان غیبتش در این تورنمنت ۱۶ ساله میشود. چنین بحران طولانی مدتی که سختترین بحران تاریخ ایتالیا و بدتر از سالهای تاریک این تیم در ۱۹۵۶، ۱۹۶۲ و ۱۹۶۶ است، چندین دلیل دارد. ریشه آن در ضعف ساختاری و ناتوانی در وفق پیدا کردن با تغییرات تاکتیکی و فیزیکی فوتبال است.
اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، ایتالیا ظرفیت بالای خود برای شناسایی و پرورش دادن استعدادها را نیز رها کرده و به دنبال روشهای مربیگری رفته که به وضوح در نتیجهگیری ناکام بوده است.
نشانههای هشداردهنده
قهرمانی فوقالعاده در سال ۲۰۰۶ در جامجهانی آلمان، نقطه اوج نسلی از بازیکنان فوقالعاده بود. جانلوئیجی بوفون، الساندرو نستا، فابیو کاناوارو، آندرهآ پیرلو، فرانچسکو توتی، الساندرو دلپیرو و ... فقط تعدادی از این ستارگان هستند که سالهای پیشتر هم به قهرمانی نزدیک شده بودند.
در عین حال، پیروزی مقابل فرانسه در ضربات پنالتی، پایان عصری فوقالعاده محسوب میشد. بعد از آن، نه تنها نتایج تیم ملی ایتالیا دچار افت شد، بلکه باشگاههای این کشور هم دیگر در سطح بینالمللی به موفقیت خاصی نرسیدند. ایتالیا که سال بعد از جامجهانی ۲۰۰۶ به واسطه میلان هم در لیگ قهرمانان و هم در جامجهانی باشگاهها به قهرمانی رسید، از سال ۲۰۱۰، سال درخشش اینتر، به بعد دیگر فاتح هیچ یک از این دو جام نشده است.
همین مقطع حاوی اولین نشانههای هشدار جدی نیز بود، جامجهانی فاجعهبار ۲۰۱۰ که در آن مدافع عنوان قهرمانی زیر نظر مارچلو لیپی، خیلی زود حذف شد. از آن زمان به بعد، باشگاههای سری آ به چهار فینال لیگ قهرمانان (دو بار یوونتوس و دو بار اینتر)، دو فینال لیگ اروپا (یک بار با رم در سال ۲۰۲۳ که تیم ژوزه مورینیو در ضربات پنالتی به سویا باخت و یک بار در سال ۲۰۲۴ با آتالانتا که به قهرمانی این تیم منجر شد) و سه فینال پیاپی لیگ کنفرانس اروپا (که رم در اولین دوره قهرمان شد و فیورنتینا در دو سال بعدی بازنده بود) رسیدند.
به جز اینها، نتایج مثبت چندانی رقم نخورده و این حس وجود دارد که فاصله بین تیمهای برجسته اروپایی با تیمهای ایتالیایی از زمان "عصر طلایی فوتبال ایتالیا" به بعد نه تنها بیشتر شده، بلکه توازن قدرت هم به ضرر ایتالیا تغییر کرده است.
رقابتهای سری آ
مقایسه سری آ با لیگ برتر در این روزها تقریبا غیرممکن به نظر میرسد. لیگ برتر انگلیس فاصله زیادی با سایر لیگها دارد و با پولهای هنگفتی که از شبکههای تلویزیونی میگیرد و سرمایهگذاران قدرتمند خارجی، کاملا متمایز از سایر لیگها شده است. باشگاهها دیگر یک موسسه ورزشی نیستند و تبدیل به یک شغل سرگرمیساز شدهاند که از سرتاسر جهان توجهات را به خود جلب میکنند.
این باشگاهها اول استادیومهایی مدرن ساختند که برای کسب درآمد بیشتر و با مغازه و رستورانها و ... طراحی شده بود و سپس شروع به جذب بهترین بازیکنان و مربیان در دسترس کردند.
با این حال در ایتالیا پول حاصل از حق پخش، خرج اهداف کوتاه مدت و نه ساخت یک آینده پایدار شد. مدیران ایتالیایی فرسوده شدن زیرساختهایشان را نادیده گرفتند و استادیومها را مدرنسازی نکردند. ورزشگاهها روز به روز بیشتر از رده خارج شدند و حالا حتی هواداران خارجی که بازاری در حال رشد هستند، به ورزشگاههای ایتالیا تمایلی نشان نمیدهند.
ضمن این که توجه به سرمایهگذاری در پرورش بازیکنان جوان، یعنی پایه و اساس آینده فوتبال ایتالیا و در نتیجه تیم ملی این کشور، متوقف شد.
ورود پولهای بیحد و حساب در اوایل دهه ۹۰ با یک اتفاق تاریخی دیگر همراه بود: قانون بوسمن. این قانون باعث ورود کنترلنشده ستارگان خارجی به امید افزایش رقابت شد، اما همین کار باعث شد تار و پود فوتبال ایتالیا به کلی تغییر کند. تمام تیمهای آکادمی که زمانی به پرورش بازیکنان بومی مشهور بودند، پر از بازیکنانی جوان از سرتاسر جهان شدند. مربیان تیمهای پایه نیز که تحت فشار نتیجهگیری و پیشرفت کارنامه خودشان بودند، ماموریت خود مبنی بر پرورش بازیکنان را فراموش کردند.
آیا بازیکنان فعلی به قدر کافی خوب هستند؟
این یکی از اصلیترین دلایل بحران فوتبال ایتالیا در دو دهه اخیر و به خصوص ۱۱ سال گذشته است. چطور ممکن است کشوری که بازیکنانی در بالاترین سطح ممکن را پرورش میداد، نتواند صاحب یک تیم ملی قدرتمند شود و در مقایسه با سایر کشورها بازیکنان بینالمللی بااستعداد بسیار کمی داشته باشد.
فقط در همین چند سال اخیر، لیگ ایتالیا از بازیکنانی نظیر مارکو وراتی، جانلوئیجی دوناروما، ریکاردو کالافیوری، ویکاریو، تونالی، اودوگی و این اواخر کیهزا، راسپادوری، روگری و لئونی رونمایی کرده که همگی در خارج از کشور به دنبال موفقیت هستند. پیش از این دستمزدهای بالا و بیمیلی بازیکنان ایتالیایی در به چالش کشیدن خودشان در خارج از کشور، اکثر بازیکنان را در داخل نگه میداشت و فقط چند استثنا نظیر ویالی، دیکانیو و زولا در انگلیس و کریستین ویری در اسپانیا وجود داشتند.
تصادفی نیست که آخرین قهرمانی ایتالیا در یک تورنمنت معتبر یعنی یورو ۲۰۲۰ حول بازیکنانی شکل گرفت که در خارج از کشور رشد پیدا کرده بودند، بازیکنانی نظیر دوناروما، جورجینیو و وراتی که تجربه بازی در بیرون از سری آ به آنها اجازه داد سطح بازیشان را بالا ببرند.
امروز، در حالی که ایتالیا بعد از سالها غیبت به دنبال بازگشت به جامجهانی است، بار دیگر امیدش را به بازیکنانی بسته که در خارج بازی میکنند. دوناروما این روزها بعد از موفقیت اروپایی خود با پاریسنژرمن در منچسترسیتی حضور دارد. کالافیوری در آرسنال و تونالی، قلب تپنده خط هافبک نیوکاسل است و مویزه بعد از دورهای سخت در پاریسنژرمن و اورتون، در فیورنتینا توپ میزند.
آنها بازیکنان خوبی هستند، اما به جز دوناروما، تعداد کمی واقعا میتوانند تفاوت را رقم بزنند. ستارگان ایتالیایی که روزی در سری آ و در نتیجه تیم ملی بسیار زیاد بودند، حالا گونهای در خطر انقراض محسوب میشوند.
بازیکنان جوان
از بازیکنان فعلی، به جز دوناروما، پیدا کردن بازیکنی که بتواند در یکی از باشگاههای برتر اروپا به طور فیکس به میدان برود، سخت است. این کمبود کیفیت، بازتاب سیستمی است که نتوانسته خود را با زمانه وفق دهد، فرهنگ فوتبالی که نتوانسته استعدادهای ناب را در مرکز تفکرات خود قرار دهد یا با شجاعت به بازیکنان جوانش اعتماد کند.
بسیاری از بازیکنان جوان، با وجود درخشش در آکادمی و تیمهای ملی پایه، در نهایت برای پیدا کردن فرصت بازی از دستههای دوم و سوم سردر میآورند یا به خارج میروند. این همان مسیری است که فرانچسکو پیو اسپوزیتو رفت. مهاجم جدید اینتر فصل گذشته عملکرد خوبی در اسپتزیا داشت و به تیم ملی هم دعوت شد و اولین گل ملی خود را به استونی زد.
این مهاجم که زاده سال ۲۰۰۵ است، از همین حالا با بزرگانی نظیر ویرا و لوکا تونی مقایسه میشود ولی این مورد فقط یک استثناست و نه یک قاعده، چرا که فرهنگ فوتبال ایتالیا هنوز جوانی را یک نقطه ضعف میداند.
استثنایی دیگر جیوانی لئونی، امید جدید خط دفاع ایتالیا است. او پیش از مصدومیت جدی در اولین بازی اش با پیراهن لیورپول، در پارما عملکرد خوبی داشت و هم اینتر و هم میلان به دنبال جذبش بودند. او که زاده سال ۲۰۰۶ است، در ازای ۳۰ میلیون پوند به لیورپول رفت. رقمی که در لیگ برتر کاملا معمولی محسوب میشود، اما تقریبا هیچ باشگاهی در سری آ توانایی پرداختش را ندارد.
در کنار این دو باید به فرانچسکو کاماردا اشاره کنیم که جوانترین بازیکن تاریخ سری آ به شمار میرود و در یکی از سختترین دورههای میلان در این باشگاه پرورش یافته است. این بازیکن در حال حاضر به طور قرضی در لچه به میدان میرود و به دنبال کسب تجربه است. او بعد از درخشش با ایتالیا در یورو زیر ۱۷ سالهها در سال ۲۰۲۴، میخواهد به میلان برگردد و گزینهای برای بازی در تیم ملی برای یورو ۲۰۲۸ یا جامجهانی ۲۰۳۰ باشد.
مقطع مهم
اسپوزیتو، لئونی و کاماردا، سه چهره آینده فوتبال ایتالیا هستند ولی در عین حال استعدادهایی محسوب میشوند که با چالشی سختتر روبهرو شدهاند. آنها باید تعصب و علاقه به فوتبال را به نسل جدید هواداران بازگردانند، چرا که یک روند نگرانکننده دیگر نیز به وجود آمده و تعداد جوانان ایتالیایی که فوتبال را به عنوان ورزش محبوب خود انتخاب میکنند، روز به روز در حال کاهش است. ظهور قهرمانان ملی جدید در رشتههای دیگر، توجهات را به آنها معطوف کرده است، افرادی مثل یانیک سینر و ماتئو برتینی در جهان تنیس، سوفیا گوگیا و فدریکا بریگنونه در اسکی و بازگشت تیم ملی والیبال ایتالیا به روزهای اوج.
در نتیجه، جنارو گتوزو، سرمربی فعلی تیم ملی ایتالیا زیر فشار زیادی قرار دارد. یک ناکامی دیگر میتواند تیر خلاصی بر سیستم مدیریتی و سیاستی باشد که در سالهای اخیر نتایج ناامیدکنندهای به بار آورده و حالا خطر از دست رفتن محبوبیت و خالی ماندن استادیومها وجود دارد. بهینهسازی و اصلاح زیرساختهای فوتبال ایتالیا تا پیش از یورو ۲۰۳۲ کاملا حیاتی است. داستان ساخت "سنسیروی جدید" و ورزشگاههایی در بولونیا، فلورانس، رم و ناپل حالا به اندازه جلوگیری از سومین ناکامی پیاپی در صعود به جامجهانی مهم و حیاتی به نظر میرسد. فوتبال ایتالیا در حال حاضر در مقطعی مهم قرار دارد و باید تصمیماتی درست بگیرد.
*آرمین زمانی