فوتبالی که " سفره " اش را از مردم جدا کرده است

کیهان ورزشی-
مشکلات معیشتی مردم و اعتراضات روزهای اخیر به گرانیها را وقتی در کنار اخبار عجیب نقلوانتقالات زمستانی فوتبال ایران میگذاریم، اولین سؤالی که در ذهن نقش میبندد این است: اساساً فوتبال برای رسیدن به چه مقصدی باید برقرار باشد؟ آیا غیر از این است که فوتبال باید بهانه و عاملی برای تزریق شور و نشاط به جامعه باشد؟ آیا جامعه هواداری فوتبال، با هر سلیقه و هر رنگی، جز این انتظار دارد که تیم محبوبش دلیلی برای حال خوبش شود؟
نگاهی به سر و شکل امروز فوتبال ایران، اما چیزی جز غم و اندوه به جامعه تزریق نمیکند، کوهی از حاشیه، با بازیگردانانی که نه برای هوادار احترام قائلند و نه میدانند چه وظیفه مهمی بر دوش دارند. از بعد فنی هم همهچیز روشن است؛ جز افول، چیزی دیده نمیشود. این مشکلات در نهایت، در چهره نازیبای تیم ملی بروز میکند؛ تیمی که طی ماههای گذشته حتی در برابر ضعیفترین تیمهای قاره آسیا نیز متزلزل و نگرانکننده ظاهر شده است.
در روزهای اخیر و در لابلای فعلوانفعالات نقلوانتقالاتی، اخباری به گوش رسید که در نوع خود عجیب و نگرانکننده بود: پیشنهاد ۴۰۰ میلیارد تومانی یک باشگاه به ستاره ملیپوش شاغل در امارات، تمدید قرارداد یک بازیکن خارجی با رقمی هنگفت و دلاری از سوی یکی از باشگاههای بزرگ کشور، جذب مهاجم خارجی گرانقیمت با رقمی باورنکردنی توسط مدیران باشگاهی دیگر و نمونههایی از این دست. مجموعه این اتفاقات نشان میدهد که فوتبال ایران نهتنها با مشکلات جامعه همخوانی ندارد، بلکه حتی تلاشی هم برای همدلی با خواست عمومی نمیکند!
اگر این فوتبال نسبتی با جامعه داشت، هرگز تا این اندازه به بستری برای جولان دلالها تبدیل نمیشد، مدیرانی که نه درکی از کارکرد اجتماعی فوتبال دارند و نه به درد و رنج مردم اهمیتی میدهند. سفرهای پهن شده و تمام تیمها، چه خصوصی و چه دولتی، چه کوچک و چه بزرگ، چه بانکی و چه هلدینگی، دور آن نشستهاند و به پروار کردن خود مشغولند؛ بیآنکه نگران پیامدهای این ولخرجیها باشند.
ادامه این مسیر، چیزی جز تعمیق شکاف میان فوتبال و مردم بههمراه نخواهد داشت، قهری که نشانههایش همین حالا هم دیده میشود؛ بیاعتمادی هواداران و بیتفاوتی نسلی که دیگر فوتبال را پناهگاهی برای فرار از فشارهای روزمره نمیداند. این قهر اگر کامل شود، دیگر با تغییر یک مربی یا خرید یک ستاره هم ترمیم نخواهد شد؛ چرا که مسئله، فراتر از مستطیل سبز است و به ریشههای مدیریت و نگاه حاکم بر فوتبال بازمیگردد.
از حسینی تا رضاییان؛ یک مسیر تکراری در استقلال
مدیران باشگاه استقلال طی روزهای گذشته بارها درباره وضعیت رامین رضاییان و ابوالفضل جلالی اطلاعرسانی کردهاند؛ هرچند این اطلاعرسانیها بیشتر حالوهوای شخصی داشته و عمدتاً از سوی مدیران یا اعضای بخش مدیریتی باشگاه مطرح شده، نه در قالب اطلاعیههای رسمی و شفاف. درباره کیفیت فنی این بازیکنان تردیدی وجود ندارد و با توجه به نزدیکی ماههای منتهی به جام جهانی، هدف اصلی آنها بازی کردن، دیده شدن و آزمودن شانس خود برای تجربه دوباره حضور در این رقابت مهم است.
از یکسو، بدون تردید نظم تیمی و حرمت سرمربی باید در اولویت باشد و این اصل قابل چشمپوشی نیست، اما از سوی دیگر، لازم است همه قطعات پازل کنار هم قرار بگیرند. آیا واقعاً رضاییان و جلالی، با این همه سابقه و تجربه، بازیکنانی بینظم، خارج از چارچوب و مسئلهدار هستند، آن هم درست در آستانه جام جهانی؟! این پرسشی است که هنوز پاسخی روشن برای آن ارائه نشده است.
در همین چارچوب، اینکه سرمربی پرتغالی استقلال بهراحتی خواستار جدایی این دو بازیکن میشود، خود جای تأمل دارد، آن هم در شرایطی که این تیم به دلیل بسته بودن پنجره نقلوانتقالاتی، عملاً امکان جذب بازیکن جایگزین را ندارد. ابهام و عدم شفافیت باشگاه درباره جزئیات این ماجرا، تنها به حواشی و شایعات دامن زده است.
استقلال پیشتر نیز در ابتدای فصل و در ماجرای جدایی سیدحسین حسینی، کاپیتان تیم، مسیری مشابه را طی کرد؛ مسیری که بدون شفافسازی، رفتن یک بازیکن باسابقه را تسهیل کرد. حالا هم دقیقاً مشخص نیست مشکل رضاییان و جلالی چیست و ریشه اختلاف در کجاست. این تکرار یک الگوست؛ الگویی که بیش از آنکه به نظم سازمانی شباهت داشته باشد، به تصمیمات شخصی نزدیک است.
بیتردید استقلالیها دوست ندارند تیمشان به عنوان باشگاهی شناخته شود که برای بازیکنان اثرگذار، باسابقه و محبوب خود ارزشی قائل نیست ولی روندی که در پیش گرفتهاند، ناخواسته همین تصویر را بازتولید میکند. سکوت، ابهام و اطلاعرسانیهای پراکنده نهتنها کمکی به حفظ اقتدار مدیران نمیکند، بلکه سرمایه اجتماعی باشگاه را هم فرسودهتر از قبل خواهد کرد، سرمایهای که بازسازی آن، بسیار دشوارتر از حفظش است.
مطالبهای درست، امیدی کمرنگ
حسن خانمحمدی، پیشکسوت باشگاه پرسپولیس، در واکنش به خریدهای ناموفق این تیم، بهویژه جذب سرژ اوریه، در مصاحبهای صریح گفت: «همان زمان که او را جذب کردند، گفتم چطور بازیکنی را گرفتهاند که ۱۷ یا ۱۸ ماه بازی نکرده است؟ الان هم در دفاع راست مشکل داریم. ما سال گذشته هم در جناح راست دچار مشکل بودیم و متأسفانه در فوتبال ایران دفاع راست کم است. به نظر من باشگاه باید گزارش دقیقتری از نفرات مورد نظرش بگیرد و تحقیقات کاملتری انجام دهد. مدیران پرسپولیس در ابتدای فصل خوب عمل نکردند. برای این بازیکن هزینه هنگفتی شد و حتی باید بهصورت دلاری پول پرداخت میکردیم. در چنین شرایطی جریانهای دلالی برنده اصلی هستند.»
او در ادامه افزود: «برخی نهادها باید به این مسائل ورود کنند و بررسی کنند که چگونه چنین بازیکنانی وارد فوتبال ایران میشوند. گاهی همین بازیکنان باعث بسته شدن پنجره نقلوانتقالات تیمها میشوند. مدیران باید حواسشان کاملاً جمع باشد؛ البته شاید هم حواسشان جمع است و اتفاقات دیگری در پشتپرده رخ میدهد.»
بخش نخست این صحبتها، یعنی ضرورت تحقیق و بررسی دقیق پیش از جذب بازیکن، کاملاً درست و مطالبهای بجاست؛ موضوعی که سالهاست کارشناسان و رسانهها بر آن تأکید دارند، اما نکته مهمتر در بخش دوم اظهارات این پیشکسوت محترم نهفته است؛ جایی که به لزوم ورود نهادهای نظارتی به پروندههای نقلوانتقالاتی اشاره میکند، موضوعی که این نشریه بارها و بارها مطرح کرده ولی متأسفانه تاکنون شاهد تحقق عملی آن نبودهایم.
این چرخه معیوب سالهاست در فوتبال ایران تکرار میشود؛ چرخهای که نتیجهاش چیزی جز تضییع بیتالمال، کسر امتیاز از تیمها و بسته شدن پنجرههای نقلوانتقالاتی نبوده است. با این حال، حتی یکبار هم ندیدهایم نهادی مسئول بهطور جدی ورود کند و برای روشن شدن ابعاد این ماجراها اقدام مؤثری انجام دهد.
اینجاست که باید با صراحت به پیشکسوت محترم پرسپولیس گفت: امیدی به تحقق این مطالبه درست و بحق نیست. اگر قرار بود عزمی برای برخورد وجود داشته باشد، دستکم نشانههایی از آن طی این سالها دیده میشد. سکوت نهادهای مسئول، تکرار پروندههای مشابه و ادامه همان مسیر همیشگی، نشان میدهد فوتبال ایران همچنان در دور باطلی گرفتار است که در آن، دلالها سود میبرند و باشگاهها و هواداران تاوان میدهند!
لیگ " خانه بهدوشان "!
یکی از اتفاقات عجیب این فصل فوتبال ایران - که شاید در کمتر نقطهای از دنیا نمونهای برای آن پیدا شود - سرگردانی باشگاهها در میزبانی از رقباست؛ آن هم باشگاههایی که پرطرفدارند و خود را مدعی قهرمانی میدانند، تیمهایی که برای میزبانی از حریفان داخلی و خارجی، ناچار شدهاند استان به استان بگردند و حتی در شهر و استان خود نیز بازی در چند ورزشگاه مختلف را تجربه کنند!
استقلالیها پیشتر برای بازی با گلگهر، مشهد را بهعنوان میزبان انتخاب کرده بودند و هفته قبل هم برای رویارویی با تراکتور سراغ یزد رفتند. پرسپولیسیها نیز مدتهاست درگیر پیدا کردن زمینی مناسب برای میزبانی هستند و نامهنگاری با هیأتهای فوتبال استانی به یکی از اخبار همیشگی این باشگاه تبدیل شده است.
واقعاً نمیدانیم باید به این وضعیت عجیب خندید یا برای آن گریست، اما هر نامی که بتوان بر این فوتبال و این لیگ گذاشت، «حرفهای» قطعاً آخرین گزینه است. فوتبالی که در آن بزرگترین و ثروتمندترین باشگاهها، نه ورزشگاه استاندارد دارند و نه برنامهای مشخص برای میزبانی، نمیتواند ادعای حرفهایگری داشته باشد.
این آشفتگی فقط یک مشکل اجرایی ساده نیست؛ نشانهای است از بیبرنامگی عمیق در ساختار فوتبال ایران. وقتی تیمهای مدعی قهرمانی، " آواره " شهرهای مختلف میشوند، نه تنها شأن باشگاه و هوادار زیر سؤال میرود، بلکه اصل رقابت هم مخدوش میشود. فوتبال حرفهای با استادیوم مشخص، زیرساخت پایدار و برنامهریزی دقیق معنا پیدا میکند؛ نه با چمدان بستنهای هفتگی و میزبانیهای قرضی!
*حمید ترابپور