02/اسفند/1404
|
16:06
|
کد خبر: ۹۲۸۳۱
۱۲:۳۴
۱۴۰۴/۱۲/۰۲

سقوط تدریجی استقلال؛ از قله آسیا تا حذف مقابل تیم اردنی!

سقوط تدریجی استقلال؛ از قله آسیا تا حذف مقابل تیم اردنی!

کیهان ورزشی- 

 

آنچه از استقلال در بازی برگشت در برابر الحسین اردن دیدیم، کاملاً قابل انتظار بود. آنهایی که طی ماه‌های اخیر روند فنی حاکم بر این باشگاه را دنبال کرده بودند، منتظر چنین روز‌هایی بودند. ریکاردو ساپینتو به‌عنوان سرمربی، در عبور دادن تیمش از بحران فنی موفق عمل نکرد و البته خود او در ایجاد این شرایط نقشی اساسی داشت.

حالا استقلال از مسابقات سطح دوم آسیا هم حذف شده است؛ تیمی که روزگاری در قله قاره می‌ایستاد، امروز مقابل  باشگاهی از اردن هم تاب نمی‌آورد و طعم تلخ حذف را می‌چشد. فارغ از سقوط تدریجی فوتبال باشگاهی ایران در آسیا و در عوض، پیشرفت دیگر کشورها، باید نقش مدیرانی را هم دید که با قرار گرفتن در پست‌های مهم، بدون آگاهی کافی و دلسوزی لازم، دست به انتخاب مربیانی می‌زنند که توان اداره تیم‌های بزرگی، چون استقلال را ندارند.

درباره ساپینتو یادمان نرفته که وقتی در دوران جنگ دوازده‌روزه با آمدن به ایران موافقت کرد، همین مدیران ـ از رئیس فدراسیون فوتبال گرفته تا مدیران باشگاه استقلال ـ چه نوشابه‌هایی برای او باز کردند و چگونه با برجسته‌سازی همین بازگشت، ناکارآمدی‌های فنی‌اش را پوشش دادند. حالا، اما همه پنهان شده‌اند و درباره این «شاهکار» شان کلامی نمی‌گویند.

مشکل استقلال فقط روی نیمکت نیست؛ بحران، ریشه‌دارتر از این حرف‌هاست. نبود برنامه بلندمدت، تصمیم‌های مقطعی، تغییرات پی‌درپی کادر فنی و مدیریتی و بی‌توجهی به ساختار آکادمی باعث شده هر فصل از صفر شروع شود. تیمی که هویت تاکتیکی مشخص ندارد، طبیعی است در بزنگاه‌های آسیایی فرو بریزد و اسیر تیم‌هایی شود که شاید روی کاغذ کوچک‌ترند، اما روی زمین منسجم‌تر بازی می‌کنند.
تا زمانی که پاسخگویی جای خود را به توجیه می‌دهد و نتیجه‌گرایی جایگزین توسعه می‌شود، همین چرخه معیوب ادامه خواهد داشت. استقلال امروز بیش از هر چیز به مدیرانی نیاز دارد که فوتبال را بفهمند، شجاعت اصلاح داشته باشند و منافع بلندمدت باشگاه را بر روابط و شعار‌ها ترجیح دهند.

چهار شکست در شش هفته؛ نه، این پرسپولیس نیست!

ناکامی‌های اخیر تیم فوتبال پرسپولیس در لیگ برتر خلیج فارس از این حیث فاجعه‌آمیز است که ثبت چهار شکست در شش هفته، با ذات این تیم مردمی و همواره افتخارآفرین همخوانی ندارد. تیمی که قرار بود با رفتن هاشمیان و آمدن اوسمار ویرا اوج بگیرد، همچنان در بحران به سر می‌برد.

در این بحران، بیش از آن‌که نقش سرمربی و بازیکنان برجسته باشد، «سوءمدیریت» دیده می‌شود؛ سوءمدیریتی که هم روی نیمکت، از سوی آنهایی که مدیر تیم یا سرپرست هستند به چشم می‌آید و هم در بدنه مدیریتی باشگاه. اعضای هیات‌مدیره این مجموعه ـ آن‌گونه که از شواهد و قرائن برمی‌آید ـ به کنجی خزیده‌اند و تنها نظاره‌گر بحران هستند و نفر اول مجموعه یعنی پیمان حدادی، نه مقبولیتی در جامعه فوتبال دارد و نه تجربه‌ای برای به سامان رساندن این تیم.

البته ریشه اصلی این مشکلات جایی دیگر است؛ در اتاق‌هایی دربسته و تصمیم‌هایی که بیرون از باشگاه گرفته می‌شود. جایی که یک مدیر بانکی، بیش از دو سال است در سایه برای پرسپولیس تصمیم می‌گیرد، سیاست‌هایش را از مسیر اعضای هیات‌مدیره پیاده می‌کند، در اوج خشم هواداران از مدیرعامل سابق حمایت می‌کند و مانع رفتن او می‌شود و وقتی هم شیشه عمر مدیریتی‌اش می‌شکند، فردی را جایگزین می‌کند که هنوز هم مشخص نیست با کدام سابقه، دانش مدیریتی فوتبالی و چه میزان مقبولیت نزد هواداران به این سمت رسیده است.

نوع مواجهه اخیر این مدیر با بحران و انداختن توپ در زمین بازیکنان نشان می‌دهد یا صورت مسئله را نمی‌شناسد یا می‌شناسد و می‌خواهد خودش را از مقابل تیر انتقادات کنار بکشد؛ که در هر دو صورت، صلاحیت او برای چنین پست مهمی زیر سؤال می‌رود.

پرسپولیس امروز قربانی تصمیم‌های مقطعی و مدیریت واکنشی است. باشگاهی که باید با برنامه‌ریزی فنی، ثبات کادر و تعریف مسیر روشن حرکت کند، حالا اسیر آزمون‌وخطا شده است. تغییر مربی بدون اصلاح ساختار، فقط پاک کردن صورت مسئله است؛ بحران، عمیق‌تر از آن است که با جابجایی چند مهره حل شود.


تا زمانی که پاسخگویی جای خود را به پنها‌نکاری می‌دهد و مدیران پشت نام مربیان و بازیکنان پناه می‌گیرند، این چرخه معیوب ادامه خواهد داشت. پرسپولیس برای بازگشت به مسیر درست، قبل از هر چیز به شفافیت، مدیران متخصص و استقلال تصمیم‌گیری نیاز دارد؛ وگرنه شکست‌های مقطعی تبدیل به عادت می‌شود و سرمایه اجتماعی باشگاه آرام‌آرام فرسوده خواهد شد.

وقتی گفتن و نگفتن یکی می‌شود!

طی هفته‌های اخیر، گاه‌وبیگاه رئیس فدراسیون فوتبال ایران و نایب‌رئیس این فدراسیون درباره آخرین وضعیت تیم ملی و موضوع مهم بازی‌های تدارکاتی صحبت کرده‌اند؛ صحبت‌هایی که به‌جای ارائه خبر دقیق، بیشتر کلی‌گویی بوده و در مجموع، نگفتن‌شان تفاوتی با گفتن‌شان ندارد!  

برای مثال، مهدی محمدنبی اخیراً درباره بازی‌های تدارکاتی تیم ملی و همچنین لیست ۱۰۰ نفره برای دریافت ویزای آمریکا صحبت کرد؛ حرف‌هایی که نه نکته تازه‌ای داشت و نه پاسخی روشن به پرسش‌های مخاطبان می‌داد. این نوع اطلاع‌رسانی مبهم، فقط به سردرگمی بیشتر افکار عمومی دامن می‌زند.

بدتر از همه اینکه اخبار تیم ملی ـ حتی فهرست نفرات معرفی‌شده برای دریافت ویزای آمریکا ـ به‌جای عبور از کانال رسمی خبری فدراسیون و انتشار شفاف از مجاری رسانه‌ای آن، سر از یکی دو رسانه خاص درمی‌آورد. روشن است چه کسانی در اطراف سرمربی تیم ملی و کدام عناصر در فدراسیون چنین روندی را دنبال می‌کنند؛ روندی که بیش از هر چیز بوی رانت اطلاعاتی می‌دهد و اعتماد رسانه‌ها را نشانه گرفته است.

اینها همه نشانه‌ای آشکار از آشفتگی فضای مدیریتی در فدراسیون فوتبال است؛ جایی که هنوز تعریف مشخصی از «روابط عمومی»، «شفافیت» و «پاسخگویی» وجود ندارد و هر کس ساز خودش را می‌زند.


تیم ملی، سرمایه اجتماعی فوتبال ایران است و کوچک‌ترین اخبار مربوط به آن باید با نهایت دقت، صداقت و شفافیت منتشر شود. وقتی اطلاعات از مسیر‌های غیررسمی درز می‌کند، یعنی ساختار اطلاع‌رسانی از درون دچار مشکل است و مدیران به جای مدیریت جریان خبر، صرفاً تماشاگر آن شده‌اند.


اگر فدراسیون به دنبال آرامش و اعتمادسازی است، باید پیش از هر چیز بساط این بی‌نظمی رسانه‌ای را جمع کند و مسئولیت حرف‌هایش را بپذیرد. کلی‌گویی، انداختن توپ در زمین "زمان" و حواله دادن همه چیز به «بعداً»، نه بازی تدارکاتی فراهم می‌کند و نه افکار عمومی را قانع.

 

*حمید ترابپور

ارسال نظر