تیم فوتبال امید، همچنان در باتلاق مدیریتی

کیهان ورزشی-
احمد دنیامالی، وزیر ورزش و جوانان، اخیراً در نشستی تخصصی درباره بازیهای آسیایی ناگویا به تیم فوتبال امید و وضعیت نامشخص آن اشاره داشته و اعلام کرده است که کادر فنی این تیم هرچه سریعتر باید مشخص شود تا آماده شرکت در این رقابتها باشد.
درباره تیم فوتبال امید که نیم قرن است در حسرت حضور در المپیک میسوزد، گفتنیها در طول این سالها توسط دلسوزان و کارشناسان بیان شده و همین ناکامی طولانی مدت، خود گویای عمق فاجعه مدیریتی پیرامون این تیم است، اما به نظر میرسد ارادهای برای ساماندهی آن وجود ندارد. بازیهای آسیایی ناگویا از رگ گردن به تیم نزدیکتر است و تاکنون فرصتها برای انتخاب کادر فنی از دست رفته است. بنابراین، خواست وزیر ورزش برای معرفی کادر فنی تنها یک بخش ماجراست. سازماندهی تیم، برپایی تمرینات منظم و فراهم کردن دیدارهای تدارکاتی از دیگر شاخههای مهم این پروسه هستند که فدراسیون فوتبال هنوز در همان بخش نخست، یعنی انتخاب سرمربی، در جا زده است.
این تیم، که سالها به حیاط خلوت مدیران فوتبالی و حتی غیر فوتبالی و برخی از نمایندگان مجلس تبدیل شده، همواره به دور از موضوعات تخصصی و فنی، نیمکت خود را به سرمربیان مختلف سپرده است. هرچند برخی از گزینهها واجد شرایط بودند ولی نگاه نادرست فدراسیون باعث شد از آنها هم بهرهای گرفته نشود. تا زمانی که این دیدگاه وجود دارد، هیچ فردی قادر به نجات تیم امید از این باتلاق چند دههای نخواهد بود.
سال گذشته، به رغم تذکرات کارشناسان و همین مجله درباره نادرستی انتخاب امیدرضا روانخواه به عنوان سرمربی تیم امید، مسئولان اصرار کردند و نتیجه پیشبینی شده، یعنی ناکامی، رخ داد. امروز هم وقتی وزیر ورزش از این وضعیت ابراز نگرانی میکند، مشخص است که در بدنه فدراسیون فوتبال کسی به فکر تیم امید نیست. شاید مدیران فدراسیون با بهانه قرار دادن جنگ و شرایط حساس تیم ملی بزرگسالان، بیتفاوتی خود به تیم امید را توجیه کنند، اما تجربه چند دهه اخیر نشان میدهد که این بهانهها هرگز صورت مسئله را پاک نمیکند.
به نظر میرسد بزرگترین مشکل تیم فوتبال امید، فقدان یک برنامه منسجم و شفاف برای انتخاب کادر فنی و مدیریت تیم است. خبرهای پراکنده و گمانهزنیها درباره گزینهها، همچون گزینه حسین عبدی، تنها بر نگرانیها افزوده و نشان میدهد که شفافیت و فرآیند کارشناسی در این فدراسیون جایگاهی ندارد. بدون ایجاد کمیته فنی مستقل و مدیران متخصص، هر تصمیمی درباره این تیم، شانس موفقیت را کاهش میدهد و بحران مدیریتی ادامه خواهد یافت.
علاوه بر آن، لازم است نگاه کلان به فوتبال پایه و تیمهای امید تغییر کند. تیمی که دهها سال مورد بیتوجهی بوده، نیازمند برنامه بلندمدت، تربیت مربیان متخصص و ایجاد زیرساختهای مناسب است تا بتواند در عرصههای بینالمللی حضوری مؤثر داشته باشد. تا زمانی که نگاه سیاسی و غیر تخصصی بر تصمیمگیریها حاکم باشد، هیچ امیدی برای تغییر بنیادین وجود نخواهد داشت.
«عاشقانه»های دردسرساز!
حجت کریمی، مدیرعامل اسبق استقلال تهران و عضو کنونی هیات رئیسه فدراسیون فوتبال، اخیراً یک دعوای رسانهای را با برخی از مدیران سابق همین باشگاه آغاز کرده که مشخصاً طرف دعوای او علی نظری جویباری است. این دو نفر برای هم خط و نشان کشیدهاند و «بگم بگم» به راه انداختهاند. فعلاً به این موضوع که کدامیک حقایق را میگویند کاری نداریم ولی در این دعوا یک کلیدواژه وجود دارد که بدجوری توی ذوق میزند؛ کلیدواژهای به نام «عاشقی»! هر دو مدعی هستند که این دعوا صرفاً به دلیل عشق و تعصبشان به استقلال شکل گرفته است.
اما سؤال اینجاست که چگونه افرادی مثل این مدیران به مهمترین صندلیهای باشگاهی پرطرفدار میرسند و بعد از برکناری، نه بازخواست میشوند و نه کسی از آنها انتقاد جدی میکند؛ بلکه برای یک عمر سوژه رسانهها میشوند و با مصاحبهها و حاشیهها، نام خود را مطرح میکنند؟! از این غمانگیزتر این است که شخصی مانند حجت کریمی، که تا چند سال پیش در جامعه فوتبال شناخته شده نبود، به کرسی مهمی، چون عضویت در هیات رئیسه فدراسیون میرسد. البته مدیون هستیم اگر فکر کنیم که این پست و مقامها برای این مدیران آب و نان و شهرت داشته است؛ اساساً آنها چنین مسئولیتهایی را – به قول خودشان – «برای خدمت به خلق» میپذیرند (!)
دعوای اخیر این دو نفر بار دیگر نشان میدهد که فوتبال ایران در چه چاهی گرفتار شده و کار و بار آن به زلف چه مدل مدیریتی گره خورده و قد مدیریتی در این فوتبال چقدر است!
مدیریتی که بر پایه تخصص و شایستگی شکل نگیرد، نمیتواند فوتبال را به مسیر درست هدایت کند. این وضعیت نه تنها به حاشیهسازی دامن میزند، بلکه اعتماد مردم و هواداران را نیز کاهش داده و نشان میدهد که ساختار مدیریتی فوتبال ایران هنوز به بلوغ حرفهای نرسیده است.
عکس یادگاری ۲۵۰ هزار دلاری!
ستار همدانی، پیشکسوت استقلال تهران، در مصاحبهای گفته است: «چرا همه درباره سیدورف صحبت میکنند؟ سیدورف حداقل اسم و رسمی داشت و میارزید که دوستان مدیر در استقلال چهار تا عکس یادگاری با او بگیرند! سیدورف اجازه داد با ۲۵۰ هزار دلار با او عکس بگیرند و برود ولی چرا درباره بازیکنان با کیفیتی که میلیونها دلار بابت جذب آنها هزینه شد، صحبتی نمیشود؟ آیا موسی جنپو را در حد استقلال دیدید که ۲ میلیون دلار بابت او هزینه کردید؟ سیدحسین حسینی، کاپیتان ملیپوش را دادیم و آنتونیو آدان ۴۰ ساله را آوردیم.»
پیشکسوت تیم فوتبال استقلال خاطرنشان کرد: «آقایان مدیر در استقلال، چه گند دیگری باید بزنید که بروید؟ چه کار باید بکنید تا صندلی مدیریت را رها کنید؟ خودتان خجالت بکشید و بروید. آیا میخواهید همه چیز را با صدرنشینی استقلال پوشش دهید؟ با این کار فشار میآورند تا با صدرنشینی، مردم را فریب دهند ولی مردم جلوتر هستند. شرایط کشوری طوری است که با شما کاری ندارند، وگرنه بعدها با شما کار دارند. آقایان کدام ساختار را در استقلال درست کردهاند؟ از مدیریت در فوتبال ماندهایم و مدام رشتههای مختلف ورزشی را راهاندازی کردند. به جای این همه ریخت و پاش، استادیوم میساختید، هتل اختصاصی برای استقلال درست میکردید یا مجموعه تمرینی مناسبی در اختیار تیم قرار میدادید تا وقتی یک بار هوا بارانی شد عاجز نمانیم کجا تمرین کنیم و التماس جاهای دیگر را بکنیم. این اسمش مدیریت نیست.»
درباره پروژه کلارنس سیدورف شاید روزی – که چندان هم دور نیست – حقایق و ابعاد تازه روشن شود، اما بیشک تا وقتی مدیران دخیل در این انتخاب در باشگاه استقلال حضور دارند، خبری از شفافسازی نخواهد بود. اینکه ضرر و زیان چنین انتصاب بیحاصلی از جیب مردم پرداخت شود، به همان اندازه دردناک است که امثال سیدورف در خلوت خود به ریش ما بخندند. بارها در مواجهه با چنین اتفاقات و ریخت و پاشها از نقش منفعلانه نهادهای نظارتی در قبال فوتبال و رویدادهای آن نوشتهایم و دیگر خودمان هم از تکرار مکررات خسته شدهایم ولی برای یک بار دیگر یادآور میشویم که اگر دستگاههای نظارتی از کنار چنین بریز و بپاشها بیتفاوت عبور نمیکردند، کار به اینجا کشیده نمیشد.
واقعیت این است که چنین پروژههای پرهزینه و ناکارآمدی نه تنها اعتبار باشگاه را کاهش میدهند، بلکه اعتماد هواداران و جامعه فوتبال را نیز تضعیف میکنند. وقتی تصمیمات بزرگ مدیریتی بدون شفافیت و ارزیابی کارشناسی گرفته میشوند، مخاطرات مالی و فنی به شدت افزایش مییابد و هرگونه اشتباه مستقیماً از جیب مردم پرداخت خواهد شد.
علاوه بر این، فقدان پاسخگویی و نظارت مناسب باعث میشود مدیران و تصمیمگیرندگان احساس مصونیت کرده و بیتوجه به عواقب اقدامات خود، پروژههای پرحاشیه و پرهزینه را تکرار کنند. بدون تغییر ساختار مدیریتی و پررنگ شدن نقش نهادهای نظارتی، هیچ امید واقعی به اصلاح روندهای باشگاهی و جلوگیری از ریخت و پاشهای بیحاصل وجود نخواهد داشت.
*حمید ترابپور