سپر انسانی برای مدیران فدراسیون فوتبال؛ این پرونده فقط یک متهم ندارد!

کیهان ورزشی-
طی هفتههای اخیر و بعد از آنکه ماجرای معرفی تیم فوتبال گلگهر سیرجان به کنفدراسیون فوتبال آسیا برای حضور در لیگ سطح دو آسیا جنجال به راه انداخت، برخی انگشت اتهام را به سوی دبیرکل فدراسیون فوتبال گرفتند و مدعی شدند که هدایت ممبینی به صورت خودسر این اقدام را انجام داده است. پس از آنکه فدراسیون فوتبال بین سه تیم پرسپولیس، گلگهر و چادرملو مسابقاتی را برگزار کرد و در نهایت، نماینده اردکان موفق شد در جایگاه اول قرار بگیرد و خود را محق حضور در آسیا بداند، موضوع معرفی گلگهر پیش از برگزاری این بازیها عملاً فدراسیون فوتبال را با حجم زیادی از انتقادات روبهرو ساخت؛ به شکلی که تا همین لحظه نیز مدیران این فدراسیون پاسخی روشن و قانعکننده ارائه نکردهاند و این سؤال همچنان بیپاسخ مانده است که اگر تیم گلگهر پیش از برگزاری این بازیها معرفی شده بود، دیگر چه لزومی به رویارویی این سه تیم وجود داشت؟
اما این فقط یک روی سکه است. بعد از آنکه این داستان جنجالی مدیران فدراسیون را به گوشه رینگ فرستاد، شاهد بودیم که چندین رسانه به صورت هماهنگ و همسو، تمام تقصیرها را متوجه دبیرکل فدراسیون فوتبال کرده و حتی برخی از آنها برای برکناری وی روزشمار و ساعتشمار تعیین کردند! عجیبتر آنکه یکی از افراد داخل فدراسیون نیز در برخی از گروههای مجازی با آب و تاب فراوان به انتشار همین اخبار و گزارشها پرداخت و بر آتش این ماجرا دمید.
اینکه دبیرکل فدراسیون فوتبال، عملکرد او و از همه مهمتر چرایی حضورش در آن پست مهم، همواره محل بحث بوده و نقدهای فراوانی به کارنامهاش وارد است، جای هیچ تردیدی ندارد ولی در ماجرای اخیر به نظر میرسد جریانی به تکاپو افتاده تا از دبیرکل فدراسیون، سپری دفاعی بسازد و مدیران ارشد این فدراسیون را پشت آن مخفی کند. بیشک اگر در فدراسیونی به اهمیت فدراسیون فوتبال، فردی به صورت خودسرانه اقدامی را انجام میدهد، در نهایت، فارغ از خطا یا تخلف احتمالی او، باید به سراغ مدیرانی رفت که آنقدر منفعل عمل کردهاند که فردی از زیرمجموعهشان قادر به انجام چنین اقداماتی بوده است.
مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال و افرادی که در کنار او تیم مدیریتی فدراسیون را تشکیل میدهند، باید پاسخگوی این ابهامات باشند. البته تجربه ثابت کرده است که این افراد نه پاسخگو خواهند بود و نه حاضرند مسئولیت اشتباهات را برعهده بگیرند.
اگر هم ادعای خودسرانه بودن این تصمیم درست باشد، پرسش مهمتری مطرح میشود؛ اینکه سازکار تصمیمگیری در فدراسیون فوتبال چگونه طراحی شده که دبیرکل بتواند درباره موضوعی با این سطح از اهمیت، بدون اطلاع یا هماهنگی با مدیران ارشد اقدام کند؟ اگر چنین اتفاقی رخ داده باشد، ضعف مدیریتی آشکارتر از آن است که بتوان از کنار آن به سادگی عبور کرد و اگر هم این ادعا صحت نداشته باشد، چرا مدیران فدراسیون اجازه دادهاند تمام بار انتقادات بر دوش یک نفر قرار بگیرد؟
از سوی دیگر، سکوت طولانیمدت مسئولان فدراسیون نیز به ابهامات دامن زده است. در چنین پروندههایی، افکار عمومی بیش از هر چیز انتظار شفافیت دارد، اما هرچه زمان گذشته، نه تنها گرهی از این ماجرا باز نشده، بلکه پرسشهای تازهای نیز مطرح شده است. طبیعی است که در چنین فضایی، هر روایت و گمانهای مجال انتشار پیدا کند و بازار شایعات داغتر شود.
در نهایت، چه دبیرکل مقصر اصلی این ماجرا باشد و چه نباشد، مسئولیت نهایی متوجه رأس هرم مدیریتی فدراسیون فوتبال است. مدیری که اختیار دارد، باید مسئولیت نیز بپذیرد و نمیتوان در زمان موفقیت همه تصمیمات را به نام مدیریت نوشت ولی هنگام بروز بحران، همه تقصیرها را متوجه یک مدیر اجرایی کرد. این شیوه، نه افکار عمومی را قانع میکند و نه از بار مسئولیت مدیران ارشد فدراسیون میکاهد.
آقای نکونام! مافیا را معرفی کنید
جواد نکونام در عرصه مربیگری آنگونه که از او انتظار داشتیم استارت زد و کسی نمیتواند تواناییهای فنی این مربی را منکر شود. همانطور که کسی نمیتواند تواناییهای مربیانی از نسل او را که روی شیروانی داغ قدم گذاشتند و خیلی زود به دلایل مختلف کنار گذاشته شدند، نادیده بگیرد. نکونام در زمان حضورش در استقلال، بهویژه در سال نخست، عملکرد خوبی داشت و بهرغم برخی اشتباهات، در آن مجموعه ماند و در پایان تنها یک نفس تا رسیدن به جام قهرمانی لیگ برتر کم آورد.
او در سال دوم، اما وارد عرصه جنگ و دعوا با مدیرعامل وقت آبیها شد و در حالی که بسیاری از کارشناسان معتقد بودند باید بماند و کارش را ادامه دهد، از سوی همان مدیریت کنار گذاشته شد. اینکه خود نکونام تا چه اندازه در آن اتفاقات مقصر بود و تا چه میزان به مدیران غیرفوتبالی فرصت داد تا زیر پایش را خالی کنند، بحثی جداگانه است که میتوان در فرصتی دیگر به آن پرداخت ولی پرسش این است که چرا مربیانی، چون نکونام که سرمایههای فوتبال ایران هستند و باید در مسیر شکوفایی، مورد حمایت کل فوتبال کشورمان قرار بگیرند، ناگهان به گوشهای رانده میشوند؟
جواد نکونام اخیراً در جمع خبرنگاران و در پاسخ به این سؤال که چرا بیکار است، گفته مافیای فوتبال اجازه فعالیت به او را نمیدهد.ایکاش او که حالا بیمحابا از نقش دستهای بیرونی در رفتوآمدهای فوتبالی سخن گفته، در ادامه نیز فاش میکرد که این مافیا از کدام قماش است و سرنخ ماجرا در دست چه کسانی قرار دارد. انتظار از امثال نکونام این است که اگر رد و نشانی از جریانهای مافیایی در این فوتبال میبینند، فارغ از اینکه خودشان تا چه اندازه از این جریانها آسیب دیدهاند، برای نجات فوتبال و برای روشنگری هم که شده، منظور خود را واضح و شفاف بیان کنند.
سالهاست «مافیا» به یکی از پرکاربردترین واژهها در فوتبال ایران تبدیل شده است. هر مربی یا مدیری که از چرخه کار کنار میرود، دیر یا زود از وجود مافیا سخن میگوید، اما کمتر پیش آمده که کسی با سند، مدرک و ذکر نام، ابعاد این ادعا را برای افکار عمومی روشن کند. نتیجه هم این شده که این واژه به جای آنکه به کشف حقیقت کمک کند، گاه به شعاری تکراری تبدیل میشود.
اگر جواد نکونام معتقد است گروه یا افرادی مشخص مانع از فعالیت او شدهاند، امروز بهترین زمان برای شفافسازی است. وی سالها در سطح اول فوتبال ایران بازی کرده، سرمربی تیمهای بزرگ بوده و بیتردید از پشتپردههای این فوتبال بیاطلاع نیست؛ بنابراین انتظار میرود اگر حرفی میزند، آن را نیمهکاره رها نکند و با صراحت بیشتری از واقعیتهایی بگوید که مدعی است در جریان آنها قرار دارد.
از امیری تا عالیشاه؛ احترام گذاشتن را بلدید؟
امید عالیشاه را میتوان در زمره بزرگترین و وفادارترین بازیکنان تاریخ پرسپولیس به شمار آورد. آماری که او از خود به جای گذاشته، مؤید این مسئله است که اگر پرسپولیس در سالهای اخیر موفقیتهای فراوانی کسب کرده و درخشان ظاهر شده، یکی از ستونهای بیبدیل آن همین عالیشاه بوده است. حالا با توجه به تغییرات کادر فنی پرسپولیس، این بازیکن باید مسیر فوتبالی خود را در تیمی دیگر دنبال کند.
این حق طبیعی هر مربی است که بازیکنی را بخواهد یا کنار بگذارد. البته درباره تواناییهای فنی امید و این سؤال که آیا میتوانست همچنان برای پرسپولیس اثرگذار باشد یا نه، نمیتوان با قاطعیت اظهارنظر کرد و باید گذر زمان را پاسخگوی این سؤال دانست ولی شیوه برخورد با قدیمیهای این باشگاه طی چند سال اخیر نشان میدهد مدیرانی در رأس این مجموعه قرار داشته و دارند که اساساً "اشتباهی" در آن جایگاه نشستهاند؛ وگرنه هرگز با سرمایههای باشگاهی بزرگ و مردمی چنین رفتاری نمیکردند.
سال قبل نیز رفتاری مشابه با وحید امیری، دیگر ستاره باسابقه سرخها، صورت گرفت و آنگونه که در شأن او بود با وی رفتار نشد و در نهایت، جداییاش از جمع سرخپوشان محترمانه رقم نخورد. حالا هم در قبال عالیشاه شاهد تکرار همان روش نامیمون هستیم؛ روشی که بیش از آنکه بوی مدیریت حرفهای بدهد، از بیتوجهی به سرمایههای انسانی باشگاه حکایت دارد.
باشگاههای بزرگ دنیا فقط با جامها و افتخاراتشان شناخته نمیشوند؛ نحوه برخورد با بزرگان و بازیکنان وفادار نیز بخشی از هویت آنهاست. بازیکنی که سالها برای یک پیراهن جنگیده، در روزهای سخت کنار تیم مانده و سهم مهمی در موفقیتهای آن داشته، حتی اگر قرار باشد از تیم جدا شود، باید با احترام و شأنی که درخور نام اوست بدرقه شود. این احترام، پیش از آنکه متعلق به بازیکن باشد، اعتبار خود باشگاه را حفظ میکند.
متأسفانه در فوتبال ایران بارها شاهد بودهایم که مدیران، به جای ساختن یک پایان باشکوه برای چهرههای ماندگار، آنها را در مسیری قرار میدهند که خاطرات شیرین سالها حضورشان تحت تأثیر قرار میگیرد. اتفاقی که برای عالیشاه افتاد اولین نمونه نیست و بعید به نظر میرسد آخرین مورد باشد؛ مگر اینکه نگاه مدیران به سرمایههای باشگاه تغییر کند.
هواداران پرسپولیس شاید جدایی عالیشاه را بپذیرند، چرا که تغییر نسل و تصمیمات فنی بخشی از فوتبال است، اما آنچه برای آنها قابل پذیرش نیست، نوع رفتار با کاپیتانی است که سالها با تعصب برای این تیم بازی کرد. تاریخ فوتبال، بیش از آنکه تصمیمهای فنی را به خاطر بسپارد، نحوه رفتار با بزرگان را در حافظه خود ثبت میکند و این همان نکتهای است که بعید میدانیم نزد مدیران پرسپولیس حائزاهمیت باشد!
*حمید ترابپور