استقلال، زیر آوار قراردادهای پرهزینه

کیهان ورزشی-
فصل گذشته، در روزهایی که مدیران باشگاه استقلال با ریختوپاشهای فراوان مشغول جذب بازیکنانی بودند که بیشتر حکم «هندوانههای دربسته» را داشتند، میشد پیشبینی کرد که دیر یا زود همان تصمیمها به بار مالی سنگینی برای آبیها تبدیل شود. البته در میان خارجیهای جذبشده، نفرات کارآمدی هم حضور داشتند ولی نحوه عقد قرارداد با آنها از همان ابتدا محل بحث و ابهام بود. جدا از آن، انتخاب ریکاردو ساپینتو، سرمربی پرحاشیه و ناکارآمد پرتغالی، نیز پرسشهای زیادی را درباره شیوه تصمیمگیری مدیران ایجاد کرده بود.
حالا گزارش خبرگزاری تسنیم نشان میدهد آن نگرانیها بیدلیل نبوده است. این خبرگزاری نوشت: «قرارداد یاسر آسانی برای دو فصل و به ارزش ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار بسته شد؛ یعنی هر فصل یک میلیون و ۶۵۰ هزار دلار. علاوه بر این، استقلال متعهد به پرداخت ۸۰۰ هزار دلار بابت رضایتنامه این بازیکن شد. آسانی به دلیل دریافت نکردن مطالباتش قراردادش را فسخ کرده و اگر باشگاه نتواند این پرونده را مدیریت کند و او در فیفا پیروز شود، استقلال باید مبلغ قرارداد فصل دوم او را نیز پرداخت کند. منیر الحدادی، هافبک مراکشی استقلال، نیز با قراردادی ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار دلاری به این تیم پیوست که سهم فصل دوم قراردادش حدود یک میلیون و ۸۰۰ هزار دلار است. او برای جدایی از استقلال با مدیران باشگاه به تفاهم رسیده، اما هنوز مشخص نیست باشگاه در نهایت چه میزان از مطالبات این بازیکن را باید پرداخت کند. دوکنز نازون، مهاجم هائیتی، نیز با قراردادی ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار دلاری جذب شد و استقلال ۸۰۰ هزار دلار دیگر نیز بابت رضایتنامه او پرداخت کرد. قرارداد فصل دوم این بازیکن نیز حدود یک میلیون و ۶۰۰ هزار دلار ارزش دارد. آنتونیو آدان، دروازهبان اسپانیایی فصل گذشته استقلال، با قراردادی حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار دلاری برای یک فصل به جمع آبیها اضافه شد، اما طبق پیگیریها دو ماه از حقوق خود را دریافت نکرده و این موضوع نیز میتواند پروندهای دیگر برای باشگاه ایجاد کند. در مورد موسی جنپو نیز شرایط عجیبتر است. این هافبک اهل مالی با قراردادی سهساله به استقلال پیوست که سال سوم آن مشروط به رضایت طرفین بود. او برای فصل نخست یک میلیون و ۱۰۰ هزار دلار قرارداد بست، اما جدا از آن ۴۰۰ هزار دلار حق امضا و ۴۰۰ هزار دلار نیز به عنوان پیشپرداخت دریافت کرد. قرارداد فصل دوم او نیز یک میلیون و ۲۰۰ هزار دلار است و این بازیکن علاوه بر مطالبات فصل اول، بابت قرارداد سال دوم هم به فیفا شکایت کرده است.
با جمعبندی این ارقام، استقلال در صورت شکایت این بازیکنان و پیروزی آنها در فیفا، ممکن است با محکومیتی نزدیک به ۶ میلیون دلار روبرو شود؛ رقمی که با نرخ فعلی ارز، حدود یک همت برآورد میشود. البته به این فهرست باید پروندههای ریکاردو ساپینتو و دستیارانش، جوئل کوجو و دیدیه اندونگ را نیز اضافه کرد؛ پروندههایی که هنوز تعیین تکلیف نشدهاند. البته این سناریو زمانی به واقعیت تبدیل میشود که بازیکنان به فیفا شکایت کنند، در پروندههای خود به پیروزی برسند و برای فصل جدید نیز با باشگاه دیگری قرارداد نبندند. در صورت انتقال هر یک از آنها به تیمی جدید، استقلال تنها موظف به پرداخت مابهالتفاوت قرارداد قبلی و قرارداد جدید خواهد بود.»
آنچه از این گزارش برمیآید، تصویری نگرانکننده از نحوه مدیریت مالی استقلال در فصل گذشته است. قراردادهایی با ارقام سنگین، تعهداتی که بدون پشتوانه کافی پذیرفته شد و تصمیمهایی که حالا میتواند هزینهای هنگفت را به باشگاه تحمیل کند. اگر این پروندهها به محکومیت استقلال منجر شود، خسارت آن نه از جیب مدیرانی که این قراردادها را امضا کردهاند، بلکه از سرمایه باشگاهی پرداخت خواهد شد که سالهاست هزینه اشتباهات مدیریتی را میدهد.
سؤال اصلی، اما همچنان پابرجاست؛ مدیرانی که چنین تعهدات مالی سنگینی را برای باشگاه ایجاد کردهاند، چه زمانی باید درباره تصمیمهای خود پاسخگو باشند؟ اگر قرار باشد هر دوره مدیریت با چند قرارداد پرزرقوبرق آغاز و با چند پرونده حقوقی و بدهی دلاری به پایان برسد، استقلال نهتنها از نظر فنی، بلکه از لحاظ اقتصادی نیز هر سال چند گام به عقب خواهد رفت. باشگاهی با این حجم از هوادار، بیش از هر چیز به مدیریت مسئولانه و پاسخگو نیاز دارد، نه تصمیمهایی که تبعات آن سالها بر دوش نسلهای بعدی مدیران و هواداران باقی بماند.
پرسپولیس، فال و تماشا
حضور مهدی تارتار در رأس کادر فنی پرسپولیس اتفاقی عجیب و دور از انتظار نبود. این مربی طی سالهای اخیر عملکرد قابل قبولی از خود به جای گذاشته بود و با توجه به سابقه و مسیری که طی کرده، میشد حدس زد که روزی شانس در خانه او را هم بزند و هدایت سرخپوشان را بر عهده بگیرد. اینکه تارتار در پرسپولیس موفق خواهد شد یا نه، پرسشی است که تنها گذر زمان میتواند به آن پاسخ دهد.
او در هفتههای اخیر دست به تغییرات گستردهای زده؛ از ترکیب داخل زمین گرفته تا نیمکت و کادر فنی. کلیدواژه «جوانگرایی» نیز در پاسخهایش به سؤالات خبرنگاران بارها تکرار شده است. با این حال، خود تارتار هم به خوبی میداند که شرایط پرسپولیس و مطالبات هوادارانش با هیچ تیم دیگری قابل مقایسه نیست. در این باشگاه، تنها ارائه فوتبال زیبا کافی نیست؛ نتیجهگیری، اولویت اول است و هر لغزشی میتواند حاشیهها را چند برابر کند.
پرسپولیس این فصل هم «فال» است و هم «تماشا». نیمکت این تیم در عین جذابیت، یکی از دشوارترین صندلیهای فوتبال ایران به شمار میرود. باید دید نسخهای که تارتار برای سرخها پیچیده، آنقدر کارآمد خواهد بود که او را در قامت یک سرمربی ماندگار معرفی کند یا به سرنوشت بسیاری از پیشکسوتانی دچار میشود که روی همین شیروانی داغ قدم گذاشتند و خیلی زود از محدوده سرخ رانده شدند.
شاید مهمترین آزمون تارتار نه در بازیهای ابتدایی، بلکه در روزهایی باشد که پرسپولیس با نخستین بحران فنی یا نتیجهای روبهرو شود. در چنین شرایطی است که مشخص خواهد شد او تا چه اندازه توانایی مدیریت فشار، کنترل رختکن و حفظ آرامش تیم را دارد. در پرسپولیس، پیروزیها خیلی زود عادی میشوند ولی شکستها تا مدتها فراموش نخواهند شد.
از سوی دیگر، پروژه جوانگرایی نیز نیازمند صبر و حوصله است؛ کالایی که معمولاً در فوتبال ایران، بهویژه در باشگاهی مانند پرسپولیس، کمیاب است. اگر تارتار بتواند میان نتیجهگرایی و میدان دادن به نسل جدید تعادل برقرار کند، شاید آغازگر یک دوره تازه برای سرخها باشد. در غیر این صورت، او هم به فهرست بلندبالای مربیانی اضافه خواهد شد که آرزوی نشستن روی نیمکت پرسپولیس را داشتند، اما دوام آوردن روی آن، داستان دیگری برایشان رقم زد.
آکادمی استقلال؛ مدیریت بر پایه رفاقت یا شایستگی؟
یکی از تصمیمات مدیران باشگاه استقلال در ماههای اخیر، آن هم در بحبوحه جنگ، ایجاد تحول در آکادمی این باشگاه بود. قرار گرفتن فردی در رأس آکادمی که نه سابقه قابل توجهی در فوتبال دارد و نه در زمره پیشکسوتان استقلال محسوب میشود، از همان ابتدا ابهامات زیادی را به دنبال داشت. فرد مورد نظر بیش از آنکه با رزومه فوتبالی و مدیریتی خود به این جایگاه رسیده باشد، به واسطه نزدیکی و رفاقت با علی تاجرنیا این مسئولیت را بر عهده گرفته؛ مسئولیتی که به اعتقاد بسیاری از پیشکسوتان استقلال، برای او بیش از اندازه بزرگ است.
با این حال، قضاوت نهایی را باید به آینده سپرد. آکادمی یکی از مهمترین بخشهای هر باشگاه حرفهای است و موفقیت یا ناکامی آن، سالها بعد در تیم بزرگسالان خود را نشان میدهد. باید دید این شیوه مدیریت چه سرنوشتی را برای آکادمی استقلال رقم خواهد زد. بیشک اگر قرار بود معیار انتخاب، شایستگیهای فوتبالی، توان مدیریتی و جایگاه فرد در فوتبال ایران باشد، گزینه فعلی احتمالاً در انتهای صف طولانی مدعیان این مسئولیت قرار میگرفت.
نکته قابل تأمل اینکه در ماههای اخیر، بیش از آنکه آثار مدیریتی این انتصاب دیده شود، حضور پررنگ مدیر آکادمی مقابل دوربینها، انتشار تصاویر متعدد و انجام مصاحبههای ریز و درشت به چشم آمده است. موضوعی که این پرسش را ایجاد میکند که اولویت اصلی مدیریت آکادمی، کار رسانهای است یا برنامهریزی برای آینده فوتبال استقلال؟!
آکادمی قرار نیست محلی برای دیده شدن مدیران باشد؛ مأموریت اصلی آن، کشف استعداد، پرورش بازیکن و تأمین آینده تیم بزرگسالان است. باشگاهی مانند استقلال اگر نتواند هر سال چند بازیکن مستعد را از دل تیمهای پایه به سطح اول فوتبال معرفی کند، ناچار خواهد بود هر فصل هزینههای سنگینی برای جذب بازیکنان جدید بپردازد؛ چرخهای که در سالهای اخیر بارها به ضرر این باشگاه تمام شده است.
در نهایت، عملکرد مدیر آکادمی نه با تعداد مصاحبهها و تصاویر منتشرشده، بلکه با خروجی این مجموعه سنجیده خواهد شد. اگر چند سال بعد استقلال بتواند از دل آکادمی خود بازیکنان آماده و تأثیرگذاری به تیم بزرگسالان معرفی کند، میتوان از این انتخاب دفاع کرد ولی اگر آکادمی همچنان از مسیر اصلی خود دور بماند، انتقادهایی که امروز مطرح میشود، رنگ و بوی جدیتری به خود خواهد گرفت.
این جنگ، برندهای ندارد!
پیرامون اتفاقات اخیر و جنگ و جدل میان مربیان تیم ملی و منتقدان، میتوان کتابی قطور نوشت. البته این قبیل درگیریهای لفظی برای اهالی فوتبال تازگی ندارد و تقریباً هر بار که تیم ملی یک تورنمنت مهم را پشت سر گذاشته، شاهد شکلگیری چنین مباحث بیحاصلی بودهایم. گویی به جای آنکه پایان هر مسابقه، آغازی برای آسیبشناسی و بررسی نقاط ضعف و قوت باشد، به میدان تصفیهحسابهای شخصی تبدیل میشود.
حداقل طی سه دهه اخیر، از همان روزهایی که تیم ملی با میروسلاو بلاژویچ پشت درهای جام جهانی ماند تا امروز که پرونده جام جهانی ۲۰۲۶ نیز بسته شده، بارها دیده و شنیدهایم که به جای طرح بحثهای کارشناسانه و سازنده، موضوعات انحرافی و حاشیهای در صدر اخبار قرار گرفته است. سوگمندانه باید گفت تا روزی که تحلیل فنی جای خود را به جدالهای شخصی، "منممنم"ها و پاسخهای غیرمنطقی میدهد، فوتبال ایران گام بلندی در مسیر پیشرفت برنخواهد داشت.
واقعیت این است که هیچ تیمی - حتی موفقترین تیمهای جهان - از نقد بینیاز نیست. همانقدر که تخریب و قضاوتهای هیجانی به فوتبال آسیب میزند، فرار از پاسخگویی و برچسب زدن به هر منتقد نیز راه به جایی نخواهد برد. فوتبال زمانی رشد میکند که نقد، شنیده شود و پاسخها بر پایه استدلال فنی باشد، نه بر اساس موضعگیریهای شخصی.
شاید بزرگترین مشکل فوتبال ایران همین باشد که پس از هر ناکامی یا حتی موفقیت، انرژی فراوانی صرف اثبات حقانیت افراد میشود، نه یافتن راهحل برای مشکلات. تا زمانی که منافع فوتبال در سایه رقابتهای فردی و اختلافات شخصی قرار بگیرد، نتیجه چیزی جز تکرار همان چرخه همیشگی نخواهد بود؛ چرخهای که سالهاست اجازه نداده فوتبال ایران از تجربههای گذشته درس بگیرد و با نگاهی حرفهایتر به آینده، حرکت کند.
*حمید ترابپور