آب در "چشمه" نریزید!
کیهان ورزشی-
خبر تعویض سر مربی باشگاه تراکتور، تعویض محمد ربیعی و حضور جواد نکونام قبل از شروع رقابتهای لیگ برتر و آن هم پس از یک بازی دوستانه با تیم فوتبال شمس آذر قزوین که اتفاقا با پیروزی دو بر یک تراکتور به پایان رسید بسیار عجیب و دور از انتظار بود. معمولا سرمربی یک تیم پیش از آغاز فصل و در حالی که در دوران آمادگی پیش فصل را پشت سر گذاشته و در فصل نقل و انتقالات تیم را با تفکرات خودش بسته به این شکل کنار نمیرود. معمولا تعویض سرمربی یا باید در انتهای یک فصل انجام شود یا در صورت عدم نتیجه گیری در فصل جدید یک سرمربی ناکام یا ناموفق برکنار میشود. حال ممکن است این اتفاق در هفت یا هشت بازی اول یک تیم بیفتد یا در نیم فصل مدیران و مسئولان یک باشگاه به این نتیجه برسند که ادامه همکاری به دلایل فنی یا مدیریتی با یک سرمربی و کادر فنی اش مقدور نیست. اما راهی که تراکتور پیش از آغاز فصل جدید در فوتبال حرفهای ما باز کرد در تاریخ فوتبال باشگاهی ما کمتر سابقه دارد یا لااقل نگارنده این سطور حضور ذهنی نسبت به این مساله ندارد. هر چند اینجا دغدغه ما مرور تاریخچه و سوابق فوتبال باشگاهی ایران در زمینه تعویض سرمربی پس از یک دیدار تدارکاتی و قبل از آغاز مسابقات رسمی یک تیم نیست، بلکه دغدغه و مساله اصلی مد نظر ما حاکمیت تفکر غیر حرفهای بر ارکان مدیریت فوتبال باشگاهی است. این تفکر میتواند شامل سیاستهای اشتباه و توام با ضرر و زیان مالی و اقتصادی برای یک باشگاه باشد یا به تصمیمهای غیر معمول و نامتداول در امر مدیریت و هدایت یک باشگاه بازگردد. در این جا قصد نداریم به آثار و تبعات منفی اخذ تصمیمهای غیر معمول و سیاستهای زیان آور ناشی از آن بپردازیم، چه بسا که در فضای حاکم بر فوتبال غیر حرفهای فوتبال کشور که عنوان لیگ برتر را هم یدک میکشد، کم و بیش و شاید بهتر است بنویسیم: تقریبا همه باشگاهها با چنین تفکرات و تصمیمهایی اداره میشوند! به همین دلیل ممکن است تغییر دیر هنگام در کادر فنی یک تیم الزاما موجب از دست رفتن قهرمانی آن نشود، چرا که وقتی همه تیمها از مشکلاتی مشترک رنج میبرند لاجرم آثار و تبعات کلی آن دامن گیر "همه" با شدت و ضعف متفاوتی خواهد شد. طبیعی است در چنین شرایطی تیمی که در مقام مقایسه ضعف کمتری دارد در پایان مقامی بالاتر خواهد داشت؛ بنابراین قصد و غرض ما پیش بینی آینده تراکتور و قضاوت زودهنگام در مورد یک تغییر نیست بلکه هدف ما از اشاره به این خبر آن است که ما در مدیریت فوتبال حرفهای خود با اصول کاری بیگانهایم. اصول فوتبال حرفهای حکم میکند که:۱) هر تغییر و تحول در یک باشگاه منشاء اقتصادی، چشم اندازی فنی و نگاهی آینده نگرانه داشته باشد. ۲) در هر تغییر اعم از کادر فنی یا نقل و انتقال بازیکنان جدا از مساله اقتصادی صرفه و صلاح فنی باشگاه هم مد نظر قرار بگیرد. در این خصوص معمولا هر باشگاهی با توجه به فلسفه بازی و شرایط فنی تیم اقدام به جذب مربی یا بازیکن میکند و اخذ هر تصمیمی با توجه به الف) وضعیت فنی. ب) شرایط فرهنگی (فرهنگ حاکم بر باشگاه). پ) شرایط اقتصادی و مدیریتی باشگاه انجام میشود و البته که اخذ هر تصمیم جدا از توجه به مسائل مورد اشاره شامل مراحلی نیز میشود از جمله: ت) تطبیق وضع موجود و فاصله با وضع مطلوب. ث) اخد مشورت از افراد آگاه و مسئول در حوزهها و کمیتههای مختلف باشگاه با در نظر گرفتن مسئولیتها و تکالیف حقوقی و الزامات ملی و بین المللی ج) استعلام از مراجع ذیربط چ) بررسی سوابق فنی، اخلاقی، رفتاری افراد در گذشته و توجه به عقاید کاری و حرفهای شامل نقاط ضعف و قوت و دستاوردهای گذشته، حتی مسائل و مشکلات خانوادگی افراد. تازه پس از انجام و طی همه این مراحل نوبت به مذاکره، مصاحبه و موافقت طرفین با فلسفه کاری و اهداف ترسیم شده باشگاه میرسد. اهدافی که الزاما برای همه تیم ها، به معنی کسب سهمیه و مقام قهرمانی نیست. آخرین کار تنظیم قراردادی همه جانبه نگر با در نظر داشتن همه نکات حقوقی، پیش بینیهای لازم و الزامات با ضمانتهایی محکم بر اساس توافق و مذاکره و تعهدات طرفین است. همانطور که اشاره شد این تعهد فقط شامل مربی یا بازیکن نیست بلکه شامل مدیران، مسئولان و صاحبان باشگاه هم میشود. یعنی همان گونه که مربیان موظف هستند به تعهدات فنی و ... خود عمل کنند. مدیران باشگاه هم باید به تعهدات خود عمل نموده، ابزار کار را برای مربیان فراهم کنند. این ابزار صرفا شامل بازیکنان و امکانات و تجهیزات و تامین منابع مالی و پشتیبانی نمیشود بلکه شاید مهمتر از همه این عوامل لازم و ضروری، باید قدرت و اختیارات لازم به یک مربی داده شود. مربی بی اختیار که قدرت تنبیه یک بازیکن اگر چه ستاره تیم را نداشته باشد. نقش یک "مترسک " سر جالیز را هم نخواهد داشت. بازیکنان این مسائل را خیلی زود میفهمند و در صورت ضرورت از ضعف مدیر یا رئیس باشگاه نهایت بهره برداری و سوء استفاده را میکنند. با نگاهی به شرایط باشگاههای موجود در فوتبال لیگ برتر و تاریخ و سوابق این رقابتها در میابیم که اصول کاری و حرفهای به درستی در فوتبال ما تبیین نشده و این مهم تنها با تلقین و فشار نهادهای بین المللی بالا دستی و ابلاغ قوانین و مقررات سخت گیرانه در فوتبال حرفهای هم در فوتبال ما نهادینه نخواهد شد. در یک کلام "چشمه باید از خود بجوشد. "
*مازیار مهرانی