۱۰۰ میلیون پوند، کف جدید بازار است
کیهان ورزشی-
تورم فوتبال انگلیس از اقتصاد هم جلو زد
تورم قیمت بازیکنان در لیگ برتر نهتنها از تورم عمومی اقتصاد، بلکه از تورم فوتبال در سایر لیگها نیز پیشی گرفته است، اما این جهش افسارگسیخته چه هزینهای برای فوتبال خواهد داشت؟
این تجربهای است که چند باشگاه لیگ برتر انگلیس در تابستان جاری با آن مواجه شدهاند. بعضی از باشگاهها در پایان ماه میبودجه خود را تعیین کرده بودند و برای یک پنجره نقلوانتقالاتی شلوغ، برنامههای بسیار مشخصی داشتند ولی تقریبا بلافاصله متوجه شدند برنامههایشان دیگر با واقعیت بازار مطابقت ندارد.
فهرست خرید آنها برای جهشی که در قیمت بازیکنان و دستمزدها رخ داده بود، هیچ آمادگیای نداشت. مربیان، مدیران اجرایی و حتی خود باشگاهها از شدت تورم در بازار تابستانی شگفتزده شدهاند.
یکی از مدیران ارشد فوتبال در توصیف شرایط فعلی جملهای گفت که شاید بهتر از هر توضیح دیگری وضعیت بازار را نشان دهد: "۱۰۰ میلیون پوند، کف جدید بازار است. "
این رقم جهشی چشمگیر نسبت به حتی ۶۰ میلیون پوند چند سال گذشته محسوب میشود و طی روزهای آینده، باشگاههای زیادی برای نهایی کردن قراردادهای بزرگ مجبور خواهند بود خود را به محدوده چنین ارقامی برسانند.
لیورپول همین حالا برای جذب بردلی بارکولا به این مرز رسیده است؛ و احتمالا همین اتفاق درباره انزو فرناندز، الکس اسکات و البته خولین آلوارز نیز رخ خواهد داد.
همه این بازیکنان با قیمتی نزدیک به ۱۰۰ میلیون پوند و شاید حتی بالاتر جابجا خواهند شد.
رقم بالا دیگر نشانه تضمین کیفیت نیست.
اما همین نامها خود بهخوبی نشان میدهند که همه این انتقالها الزاما خریدهای مطمئن و آخرین قطعات یک پازل قهرمانی نیستند؛ برخلاف دکلن رایس که در سال ۲۰۲۳ دقیقا با رقم ۱۰۰ میلیون پوند به آرسنال رفت و چنین هزینهای برای جذب او معنای مشخصی داشت.
موضوع حتی این نیست که بازیکنانی در حد و اندازه ستارهای ممتاز با چنین قیمت نمادینی خریداری شوند.
ابعاد واقعی تورم را میتوان در چند نمونه مشخص مشاهده کرد. یکی از منابع بازار، لیام دلاپ را یک «شاخص سنجش وضعیت بازار» میداند؛ هرچند بند قراردادی تابستان گذشته و در دورهای که بازار مهاجمان تحت تاثیر قرار داشت، قیمت او را کاهش داد.
دلاپ با ۳۰ میلیون پوند خریداری شد، تنها یک گل در لیگ برتر به ثمر رساند، هرگز بهترین عملکرد خود را ارائه نکرد و با چند مصدومیت نیز مواجه شد، اما تنها در فاصله یک سال، با ۲۰ میلیون پوند بیشتر فروخته شد.
ساویو، مارتینلی و بازار عجیب قیمتگذاری
داستان ساویو نیز نمونهای مشابه است. گفته میشود برخی از افراد در آرسنال از این موضوع متعجب بودند که چرا گابریل مارتینلی میتواند با ۵۰ میلیون پوند فروخته شود، در حالی که عملکرد و بازدهی او طی دو سال گذشته بهمراتب بهتر از هموطن برزیلیاش بوده که با مبلغ ۸۵ میلیون پوند به فروش رسیده است.
ولی ظاهرا این نتیجه دو گل در ۵۳ بازی لیگ برتر است؛ دستکم زمانی که فروشنده بخواهد بازیکن را در داخل همین لیگ منتقل کند؛ و این نکته بسیار مهمی است.
تا چند روز پایانی فصل نقل و انتقالات، ۷ مورد از ۹ انتقال گرانقیمت تابستان میان دو باشگاه لیگ برتری انجام شده بود. دو تابستان پیش، در سال ۲۰۲۴، تنها ۴ مورد از ۱۳ انتقال گرانقیمت چنین وضعیتی داشتند. به همین دلیل، مدیران فوتبال اکنون عملا از دو بازار جداگانه صحبت میکنند: بازار داخلی لیگ برتر و بازار میان لیگ برتر و سایر لیگها.
باشگاههای خارجی هم میدانند
این شرایط حتی در بازاری رخ میدهد که باشگاههای خارجی، همین حالا نیز وقتی یک باشگاه انگلیسی برای بازیکنی وارد مذاکره میشود، قیمت را بالا میبرند؛ و اگر مشتری دومی نیز وارد شود، رقم را دوباره افزایش میدهند.
نمونه روشن آن را میتوان در مورد رافائل لیائو دید.
میلان بر سر اصول کلی انتقال این بازیکن به گالاتاسرای به توافق رسید؛ باشگاهی که بهشدت به دنبال جذب «یک ستاره» است. با این حال، باشگاه ایتالیایی همچنان امیدوار بود بتواند لیائو را به استونویلا بفروشد، زیرا آنها میتوانستند از یک باشگاه انگلیسی مبلغ بیشتری دریافت کنند. در سوی دیگر، گالاتاسرای اعلام کرده است که اگر تاتنهام خواهان ویکتور اوسیمن باشد، رقم انتقال میتواند به ۱۵۰ میلیون یورو برسد.
تورم قیمتها در لیگ برتر آشکارا از تورم فوتبال در سایر نقاط جهان و همچنین تورم واقعی اقتصاد عبور کرده است.
دستمزدهای لیگ برتر؛ قفسی طلایی برای بازار
دستمزدها نیز در این روند نقش مهمی دارند. طبیعی است بازیکنی که یک بار دستمزدهای لیگ برتر را تجربه کرده، دیگر تمایل نداشته باشد به باشگاهی برود که پول کمتری پرداخت میکند.
در بخشی از فوتبال اروپا این دیدگاه وجود دارد که قوانین مالی جدید، فضای مانور بسیار بیشتری در اختیار باشگاههای انگلیسی قرار دادهاند و تقریبا خود به یک هدف تبدیل شدهاند.
یکی از منابع میگوید: "اگر ۸۵ درصد درآمدت را خرج نکنی، از رقبایت عقب خواهی افتاد. "
و تمام این اتفاقات در شرایطی رخ میدهد که فوتبال انگلیس در مجموع در سال ۲۰۲۵ نزدیک به ۲ میلیارد پوند زیان ثبت کرده است، اما برخی از افراد نزدیک به صنعت معتقدند مسئله بسیار سادهتر از اینهاست: "باشگاهها اغلب فقط هرچقدر بتوانند خرج میکنند، نه هرچقدر نیاز دارند. "
طبیعی است که بسیاری در لیگ برتر این پنجره نقلوانتقالاتی را "دیوانهوار" و "کاملا جنونآمیز" توصیف کنند ولی طنز ماجرا اینجاست که همین افراد خودشان بخش مهمی از قدرت تصمیمگیری درباره این شرایط را در اختیار دارند و هیچ اجباری ندارند که خود را تسلیم این روند کنند.
یک بازار محدود، اما پولی که مدام میچرخد
همه اینها تورم موجود را حتی پوچتر و غیرمنطقیتر میکند، زیرا در واقع تنها حدود ۱۶ باشگاه انگلیسی و ۵ باشگاه خارجی هستند که اساسا توان ورود جدی به چنین معاملاتی را دارند. همین باشگاهها میتوانند بگویند "بس است. "
این اختیار، در شرایطی که بحثهای زیادی درباره قوانین مالی شکل گرفته، اهمیت بیشتری پیدا میکند ولی بازار همچنان به چرخش ادامه میدهد و مبالغ عظیم پول، بیوقفه در سراسر لیگ برتر از یک باشگاه به باشگاه دیگر منتقل میشوند.
چنین واقعیتهای آشکاری، شکایتها درباره قوانین مالی را از زاویهای متفاوت نشان میدهد؛ چراکه نمیتوان انکار کرد بخش زیادی از این هزینهکردها با ناکارآمدی شدید همراه است.
یکی از چهرههای صنعت فوتبال ماجرایی را تعریف میکند که چگونه یک مدیر اجرایی لیگ برتر فقط برای اینکه یک قرارداد سریعتر نهایی شود، از پرداخت چند میلیون پوند اضافی نیز چشمپوشی نکرد.
افراد دیگری نیز اشاره کردهاند که بسیاری از قراردادهای بزرگ دقیقا میان همان مجموعهای از باشگاهها انجام میشود که بارها در چنین معاملات هنگفتی با یکدیگر روبهرو شدهاند.
از قراردادهای تلویزیونی تا انفجار بازار
اما وقتی از ریشههای این سطح از تورم صحبت میکنیم، روشن است که باید به اثرات بلندمدت قراردادهای عظیم حق پخش تلویزیونی بازگشت؛ قراردادهایی که از سال ۲۰۱۳ به بعد شکل تازهای از اقتصاد فوتبال انگلیس را رقم زدند، در کنار قراردادهای مشخص و بزرگی که در ادامه همان مسیر منعقد شدند.
قراردادهای عظیم لیورپول در تابستان گذشته بهعنوان یک جهش مهم در سطح هزینهها تلقی شد. پس از آن، در جریان جام جهانی، منچسترسیتی برای جذب الیوت اندرسون مبلغ ۱۱۶ میلیون پوند پرداخت کرد.
شاید این شیوه از نظر علمی دقیق نباشد ولی باشگاهها هنگام مذاکره برای فروش بازیکنان خود، به چنین قیمتهایی بهعنوان معیار و نقطه مرجع نگاه میکنند.
پاریسنژرمن نیز بلافاصله از رقم انتقال اندرسون بهعنوان مبنایی برای مذاکرات استفاده کرد و سپس رقم ۱۲۰ میلیون پوندی یان دیومانده نیز به همین فهرست اضافه شد. همچنین گفته میشود همین روند بر ارزشگذاری رو به افزایش انزو فرناندز از سوی چلسی نیز تأثیر گذاشته است.
حتی لیورپول و سیتی هم قربانی این تورم شدهاند
برخی از چهرههای فوتبال نمیتوانند از طنز موجود در این وضعیت چشمپوشی کنند، زیرا اکنون لیورپول و منچسترسیتی نیز روی دیگر همین داستان را تجربه میکنند.
لیورپول واقعا به جذب بازیکنان باکیفیت در حدود شش پست نیاز داشت، اما بودجه کافی برای تنها دو یا سه خرید در اختیار تیم بود.
منچسترسیتی نیز در روزهای پایانی پنجره نقلوانتقالات به دنبال راهحلهایی بود که طی بیشتر سالهای دهه گذشته برای این باشگاه کاملا ناآشنا بوده است.
بازار چنان متورم شده که حتی بسیاری از قواعد معمول را تا مرزهای خود کشانده و آنها را دستخوش اعوجاج کرده است. منچستریونایتد که در گذشته نمونهای شناختهشده از ناکارآمدی مالی و هزینهکرد بیهدف بود، فعلا تا حد زیادی از این جنون فاصله گرفته است.
فوتبال انگلیس وارد مرحله تازهای شده است؟
اما زاویه نگاه دیگری نیز وجود دارد. اصطلاح "سرمایهداری متاخر" به مرحله پیشرفته یک مدل اقتصادی اشاره دارد؛ مرحلهای که در آن نابرابری و تمرکز ثروت به اندازهای بالا رفته که بخشهایی از جامعه به دلیل تلاش برای تبدیل همه چیز به کالا، فرسوده یا از درون تهی شدهاند. پس آیا تمام این اتفاقات نمونهای از "لیگ برترِ متاخر" است؟
لیگ برتر برای مدت بسیار طولانی از تمام لیگهای دیگر فاصله داشته است و اکنون همین برتری افراطی باعث شده قواعد معمول بازار نیز دچار اختلال شوند.
در اینجا، «تهی شدن از درون» شاید بیش از هر چیز در این واقعیت دیده شود که برای بازیکنانی پولهای عظیمی پرداخت میشود که میتوان بهطور جدی درباره ارزش واقعیشان تردید داشت.
تاتنهام؛ نمونه روشن ولخرجی
تاتنهام شاید روشنترین نمونه از چنین هزینهکردی در تابستان جاری باشد. بهصورت کلی باشگاههای زیادی مبالغ بسیار زیادی هزینه کردهاند، بدون آنکه لزوما از عملکرد خود در بازار نقلوانتقالات رضایت داشته باشند.
از سوی دیگر، بسیاری از این باشگاهها تصور میکنند میتوانند همچنان به هزینهکرد ادامه دهند، زیرا پول را میتوان در سراسر این سیستم پخش کرد؛ حتی در قالب دستمزدهای هنگفت و تامین مالی قراردادهای جدید.
یکی از منابعی که در مرکز این روند قرار دارد، شرایط فعلی را چنین توصیف میکند: این روند شبیه آن است که مبنای ارزشگذاری سرمایهگذاران، خود عامل محرک افزایش هزینهها شده باشد، زیرا ارزشها یا بر اساس میزان درآمد تعیین میشوند یا با توجه به آخرین قراردادهای بزرگ بازار، بهعنوان معیار جدید مورد استفاده قرار میگیرند.
او میگوید: "به نظر میرسد فعلا دیگر نیازی به نشان دادن هیچ مسیر مشخصی برای رسیدن به جریان نقدی عملیاتی مثبت وجود ندارد. "
بهای «شکست» چه خواهد بود؟
با این حال، در میان برخی از محافل این باور وجود دارد که این روند در نهایت میتواند گریبان باشگاههایی را بگیرد که "شکست میخورند. " لسترسیتی ممکن است در این زمینه به یک نمونه هشداردهنده تبدیل شود؛ و «شکست» لزوما به معنای ورشکستگی یا سقوط نیست.
به گفته یکی از منابع، حتی ناکامی در راهیابی به رقابتهای اروپایی در همین فصل ممکن است مصداق شکست محسوب شود. در این صورت، شاید بهای واقعی این ولخرجیها بسیار سنگینتر از چیزی باشد که امروز تصور میشود.
*سید محمدطاهر شاهین