ایرانِ قوی، ورزشِ قوی

      
۲۱/شهريور/۱۴۰۵
|
۱۳:۴۲
|
کد خبر: ۹۵۰۳۶
۱۲:۱۸
۱۴۰۵/۰۶/۲۱

رونمایی از پروژه شوم فوتبال ایران؛ بازی را ببر، اخلاق را بباز!

رونمایی از پروژه شوم فوتبال ایران؛ بازی را ببر، اخلاق را بباز!

کیهان ورزشی- 

 

درباره اتفاقات دیدار جنجالی تراکتور و گل‌گهر سیرجان صحبت‌ها و تحلیل‌های زیادی شده است و در حالی‌که چهره‌های موجه و دلسوز فوتبال ایران در اظهارات خود این رفتار‌های زشت و آزاردهنده را تقبیح کرده‌اند، شاهد اتفاقی بودیم که زشتی آن هم‌تراز با همان رفتار‌های دو طرف درگیر، یعنی خداداد عزیزی و امید عالیشاه، بود و آن هم نوع مواجهه مدیران باشگاه تراکتور با ماجرا بود.

ابتدا آن بیانیه عجیب و سپس آن صحبت‌های عجیب‌تر مدیرعامل تراکتور در یک برنامه زنده تلویزیونی که نشان می‌داد آنها هرگز به این موضوع که عزیزی نباید آنگونه علیه عالیشاه صحبت می‌کرد، باور ندارند! این بخش ترسناک ماجرایی است که طی هفته گذشته جامعه فوتبال را آزرده‌خاطر کرد. این نوع دفاع از یک رفتار غلط، ناشی از عمق فاجعه‌ای به نام «بردن به هر روش» است.

اگر این اتفاق و اتفاقات مشابه آن - که افسوسمندانه در این سال‌ها کم‌شمار هم نبوده‌اند - ریشه‌یابی شوند، به این نقطه می‌رسیم که تمام این قیل و قال‌ها و این بگیر و ببند‌ها و فحاشی‌ها ناشی از نتیجه‌گرایی صرف در فوتبال است؛ نتیجه‌گرایی به این معنا که برای قهرمان شدن - که هدف غایی مدیران و مربیان و بازیکنان است - هر وسیله‌ای قابل توجیه است.

البته تلاش برای رسیدن به نتیجه با ذات و فلسفه فوتبال بیگانه نیست، اما آنچه در کشور ما در این باب تعریف شده، جز آفت و بداخلاقی نتیجه‌ای در پی ندارد. مشکل از جایی آغاز می‌شود که دیگر مرزی میان «رقابت» و «هر کاری برای پیروزی» وجود ندارد و عده‌ای تصور می‌کنند که اگر نتیجه به دست آمده باشد، می‌توان از کنار هر رفتار و تصمیمی عبور کرد.

چند روز قبل یک اتفاق جالب و درس‌آموز در تیمی لیگ برتری رخ داد که طرح آن می‌تواند برای خیلی‌ها جالب باشد. سرپرست یکی از تیم‌های این لیگ خطاب به سرمربی جوان خود می‌گوید: " اگر شما اجازه بدهید، حالا که حریف وارد شهرمان شده و زمین تمرین می‌خواهد، زمین مناسبی را در اختیارشان قرار ندهیم. "

 این پیشنهاد عجیب با واکنش سرمربی تیم رو‌به‌رو شد و فی‌الفور اعلام کرد: «من این مدل بردن‌ها را نمی‌خواهم. تیم من باید در زمین مسابقه خوب باشد و امتیاز بگیرد، نه با ایجاد حاشیه برای تیم رقیب و...»

این نمونه‌ها گرچه – و متأسفانه – در فوتبال ما انگشت‌شمار است ولی نشان می‌دهد که نتیجه‌گرایی و بردن به هر وسیله‌ای، برخی از افراد را به چه راه‌هایی می‌کشاند و چه پیشنهادات زشتی را پیش روی سرمربیان می‌گذارند و...

محصول پروژه شوم «بردن به هر روشی» می‌شود همین جار و جنجال‌هایی که بدترین آن را اخیرا در تبریز مشاهده کردیم. وقتی برای رسیدن به سه امتیاز، اعتبار و اخلاق و حتی حرمت رقیب به حاشیه رانده می‌شود، دیگر نمی‌توان انتظار داشت که فوتبال فقط در نود دقیقه و درون زمین مسابقه باقی بماند.

مسئله فقط یک بیانیه یا یک مصاحبه نیست. مسئله این است که مدیران، مربیان و حتی بخشی از هواداران، گاهی آن‌قدر درگیر نتیجه می‌شوند که حاضرند رفتار‌های نادرست را به شرط آنکه به سود تیم‌شان باشد، نادیده بگیرند یا حتی از آن دفاع کنند! اینجاست که یک رفتار غلط از سوی یک فرد، به یک فرهنگ غلط در یک مجموعه تبدیل می‌شود و بعد همین فرهنگ به سکو‌ها و فضای عمومی فوتبال سرایت می‌کند.

البته باید یادآوری کرد که وقتی ثبات افراد در پست‌های مختلف بسته به همین برد و باخت‌هاست، آنها هم برای کسب امتیاز هیچ عملی را زشت و نادرست نمی‌پندارند و جایی هم که باید در برابر یک رفتار غلط بایستند، به توجیه روی می‌آورند.

داستان کهنه تیم فوتبال امید و انفعال فدراسیون فوتبال

تیم فوتبال امید ایران با همان داستان تکراری و خسته‌کننده «تیم‌ها بازیکن می‌دهند یا نمی‌دهند» راهی بازی‌های آسیایی ناگویا می‌شود تا با ترکیبی جوان و البته باتجربه بتواند یک مدال طلا برای کاروان کشورمان کسب کند؛ اتفاقی که امیدواریم رخ بدهد و تیم امید این بار بتواند طلسم ناکامی‌هایش را بشکند.

در دوره قبلی بازی‌های آسیایی که در شهر هانگژوی چین برگزار شد و نگارنده نیز به آن مسابقات اعزام شده بود، شاهد همین داستان بودیم؛ به گونه‌ای که وقتی تیم کشورمان از مسابقات کنار رفت، همه تقصیرات به گردن باشگاه‌هایی افتاد که به تعبیر کادر فنی تیم ملی و البته مدیران فدراسیون فوتبال، با این تیم همراهی و همکاری نکرده بودند. عجیب‌تر آنکه برخی از بازیکنان آن تیم در اواسط بازی‌ها خودشان را به چین رساندند و کارآیی لازم را هم نداشتند.

حالا نیز شاهد تکرار همان ماجرا هستیم. این تکرار مکررات نشان می‌دهد فدراسیون فوتبال هنوز هیچ فرمول مشخص و قابل اجرایی برای حل این معضل ندارد و در نهایت پای وزیر ورزش به ماجرا کشیده می‌شود تا باشگاه‌ها مجبور به کوتاه آمدن شوند. آیا واقعاً قرار است هر دوره همین مسیر را طی کنیم؟ ابتدا اختلاف میان باشگاه‌ها و تیم امید، سپس گلایه‌های کادر فنی، بعد ورود فدراسیون و در نهایت دخالت وزارت ورزش؟

نباید ضعف فدراسیون فوتبال در درمان این درد کهنه را نادیده گرفت. مگر در فوتبال آسیا دیگر کشور‌ها برای اعزام تیم‌های خود به بازی‌هایی در این سطح چه فرمولی پیاده می‌کنند؟ آیا تمام کشور‌های منطقه با چنین مشکلاتی رو‌به‌رو هستند؟ اگر پاسخ مثبت است، آنها چگونه این مشکل را مدیریت می‌کنند و اگر پاسخ منفی است، چرا فوتبال ایران هنوز برای حل چنین مسئله ساده‌ای به یک نسخه مشخص نرسیده است؟

واقعیت این است که مشکل فقط به یک دوره از بازی‌های آسیایی یا یک نسل از بازیکنان مربوط نمی‌شود. سال‌هاست فوتبال ایران در مقاطع مختلف با همین چالش مواجه است و هر بار نیز به جای آنکه اصل مشکل حل شود، همه چیز به مذاکره و رایزنی و فشار برای گرفتن چند بازیکن ختم می‌شود. در حالی که یک فدراسیون قدرتمند باید از مدت‌ها قبل تکلیف باشگاه‌ها، تیم امید و مسابقات ملی را روشن کرده باشد تا هر باشگاهی در آستانه یک رویداد مهم ملی بداند که باید چه تصمیمی بگیرد.

از سوی دیگر، نمی‌توان تمام مسئولیت را متوجه باشگاه‌ها کرد. باشگاه‌ها هم برنامه، مسابقات، سرمایه‌گذاری و اهداف خودشان را دارند و طبیعی است که در مقاطعی با توجه به منافع ورزشی خود تصمیم بگیرند. این وظیفه فدراسیون است که میان منافع باشگاه‌ها و تیم‌های ملی یک نظم مشخص ایجاد کند، نه اینکه هر بار در آستانه یک مسابقه مهم، مسئله بازیکن دادن یا ندادن به یک بحران تازه تبدیل شود.

تیم امید ایران البته در این میان بیش از هر چیز نیازمند آرامش است. بازیکنی که قرار است برای تیم کشورش به میدان برود، نباید چند روز قبل از مسابقه درگیر این باشد که بالاخره باشگاه اجازه حضورش را می‌دهد یا نه. کادر فنی هم باید از مدت‌ها قبل بداند با چه نفراتی می‌تواند برنامه‌های تاکتیکی خود را اجرا کند. بدون برنامه‌ریزی و ثبات، حتی بهترین نسل بازیکنان هم نمی‌تواند معجزه کند.

امیدواریم تیم امید در ناگویا نتیجه بگیرد و با مدال طلا به کشور بازگردد، اما حتی در صورت کسب این موفقیت نیز نباید پرونده این مشکل را ببندیم. فوتبال ایران برای توسعه واقعی نیازمند آن است که یک بار برای همیشه تکلیف رابطه تیم‌های ملی با باشگاه‌ها را روشن کند. اینکه هر بار در آستانه یک تورنمنت، داستان «بازیکن می‌دهند یا نمی‌دهند» تکرار شود، نه نشانه یک مشکل مقطعی، بلکه نشانه یک ضعف مدیریتی مزمن است.

بختیاری‌زاده اصولش را زیر پا نگذاشت

برخوردی که سهراب بختیاری‌زاده، سرمربی استقلال، با صالح حردانی، کاپیتان تیمش، داشت نشان داد که برای سرمربی جوان آبی‌ها، مسائل انضباطی حتی بیش از موضوعات فنی اهمیت دارد. وقتی او می‌داند که در غیاب صالح حردانی، استقلال در جناح راست خود با مشکل رو‌به‌رو می‌شود، اما همچنان بر اصول خود پافشاری می‌کند، این تصمیم ناشی از یک باور عمیق است؛ باوری که می‌گوید اگر نظم نباشد، موفقیت هم حاصل نخواهد شد.

این نگاه را نمی‌توان نادیده گرفت. تیمی که قرار است برای رسیدن به موفقیت بجنگد، پیش از هر چیز به چارچوب و انضباط نیاز دارد و اگر بازیکنان – به خصوص در تیمی که جوان است - احساس کنند قوانین برای آنها جدی نیست، خیلی زود نظم تیمی از بین خواهد رفت. از این منظر، ایستادن سرمربی پای اصول انضباطی، حتی اگر در کوتاه‌مدت هزینه فنی داشته باشد، می‌تواند در بلندمدت به سود استقلال تمام شود.

با این حال، شاید بهتر بود این سرمربی جوان به جای آنکه مقابل دوربین‌ها به ضرس قاطع بگوید که تا وقتی او هست، صالح جایی در استقلال ندارد، راهی را پیش روی بازیکن خاطی خود می‌گذاشت تا در صورت اصلاح و پشیمانی، مسیر بازگشت را مقابل خود ببیند. هیچ‌کس نمی‌تواند منکر اهمیت برخورد با بی‌انضباطی شود ولی در فوتبال حرفه‌ای، تنبیه و اصلاح باید در کنار یکدیگر باشند و قرار نیست هر اشتباه، الزاماً به پایان راه یک بازیکن در یک تیم منجر شود.

با این وجود تاکید می‌کنیم که تا وقتی در فوتبال اصول رعایت نشود، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.

 

*حمید ترابپور

ارسال نظر
captcha