دبیر، تیر را به هدف زد؛ چرا مدیران فوتبال از غار بیرون آمدند؟
کیهان ورزشی-
علیرضا دبیر، رئیس فدراسیون کشتی، طی مصاحبهای که برای خیلیها غیرمنتظره بود ــ از این حیث که رئیس کشتی درباره فوتبال صحبت کرده است ــ به نکاتی اشاره کرد که فارغ از این بحث که گوینده صحبتها چه کسی بوده و آیا وظایف و تخصص او با فوتبال همخوانی دارد یا نه، در واقع پرتاب تیری به هدف بود.
وی گفته است: «بالاخره یک بار باید نظام بنشیند و دربارهاش تصمیم بگیرد. واقعاً جزو وظایف من نیست که بخواهم نظر بدهم و همیشه فوتبال را به عنوان یک طرفدار دیدهام و همیشه هم طرفدار خواهم بود. شما وقتی میخواهید به جایی بروید، باید چارچوب و اساسنامه کار را بدانید. بالاخره هر حوزه مدیریتی، بازیهای خاص خودش را دارد. مدیریت، علم و هنر است. علم یعنی ببینید و هنر یعنی بتوانید. این خیلی مهم است و فوتبال هم به نظر من یک بار نظام باید بنشیند و دربارهاش تصمیم بگیرد. واقعاً باید تصمیم بگیرد و اینطوری نمیشود. بحث من، خدایی نکرده، یک فرد نیست.»
حالا پیامدهای این صحبتها، بیرون آمدن برخی از مدیران فوتبال ایران از غار بوده است؛ افرادی که در مواجهه با خروارها ناکامی و شاهکار مدیریتیشان (!) یک کلام حرف نمیزدند و هزار سوراخ را برای پنهان شدن جستوجو میکردند، امروز در برابر صحبتهای علیرضا دبیر موضع گرفتهاند!
البته این اتفاق کاملاً طبیعی است؛ زیرا وقتی یک نفر از بدنه ورزش - و البته نزدیک به رأس هرم تصمیمگیری در ورزش کشور - اینگونه بیمحابا به اصل ماجرا و ریشه بدبختیهای مهمترین و مردمیترین رشته ورزش کشورمان اشاره میکند، لاجرم آنهایی که از این بابت احساس خطر کردهاند، از لایههای تودرتوی فدراسیون بیرون آمده و در مقام دفاع از ساختار معیوبی برمیآیند که گرچه برای فوتبال جز مصیبت نداشته، اما برای آنان آب و نان داشته است و صدالبته کسی که بخواهد این سفره چرب را از مقابل آنان بکشد، با مقاومت روبهرو خواهد شد.
فردی به نام محمدرحمان سالاری که مشخص نیست با کدام رزومه و دستاورد ورزشی به هیأترئیسه فدراسیون فوتبال رسیده است، از آن افرادی بوده که علیه صحبتهای رئیس فدراسیون کشتی موضعگیری کرده و مهدی محمد نبی، دیگر فردی است که چنین ورودی را «دخالت در امور فوتبال» ذکر کرده و...
در این بین، یک پیشکسوت فوتبال نیز از دبیر خواسته دخالت نکند و اجازه دهد فوتبال مسیر خودش را برود!
خب، ادامه مسیری که فوتبال میرود و مورد نظر پیشکسوت محترم است، تکرار ناکامیهای سریالی در ردههای مختلف ملی بوده و منجر به رساندن آن به قعر چاه خواهد شد. ضمنا نتیجه ادامه این روند فاصله گرفتن بیشتر مردم و هواداران و عاشقان فوتبال از این رشته است.
اینکه رئیس فدراسیون کشتی یک کشور درباره رشته دیگری صحبت کند، شاید در نگاه اول دخالت در امور بخش دیگری تلقی شود و در هیچ جایی عرف نباشد ولی اینجا میتوان از گوینده این صحبتها فاکتور گرفت و اصل صحبت را برجسته کرد؛ صحبتهایی که نیاز فوتبال به دگردیسی و استحاله فوری را به درستی یادآور شده است، اصلی که میگوید باید برای فوتبال فکری کرد و آن را از چنبره این مدیریت ناکارآمد خارج کرد؛ مدیریتی که امتداد آن به افراد اشتباهی نشسته در هیأترئیسه و مجمع و... میرسد، مدیریتی که اگر فکری به حال آن نشود، فوتبال ایران را به مخروبهای بزرگ مبدل خواهد کرد و ...
از " مکتب اخلاق " تا مشت و لگد؛ فوتبال پایه، قربانی نتیجهگرایی و بیاخلاقی
دیدار تیمهای فوتبال نوجوانان استقلال و شاهین در لیگ فوتبال پایه با زد و خورد شدید بازیکنان دو تیم همراه بود که صحنههای زشت و ناپسندی را رقم زد.
بر این اساس، هیأت فوتبال استان تهران با ابلاغ حکمی بازیکنان دو تیم را تا اطلاع ثانوی از هرگونه فعالیت ورزشی محروم کرد.
این اتفاقات زشت زمانی بیشتر آزاردهنده میشود که میبینیم در چه سطح و ردهای اتفاق افتاده است. چنین اتفاقاتی در هیچ سطحی قابل توجیه نیست، اما وقتی حتی در ردههای پایه فوتبال ایران که باید نتیجهگرایی در مرحله آخر باشد و این بازیکنان به آموزشهای اخلاقی و فنی مشغول باشند، اینگونه دو تیم از خجالت هم درمیآیند، باید بهشدت نگران آینده فوتبال بود.
نتیجهگرایی و میل به بردن به هر روشی چنان بر تار و پود فوتبال سایه افکنده که بازیکنان رده نوجوانان چنین رفتارهایی را از خود نشان میدهند. این اتفاقات ریشه در سالها ولنگاری فوتبال دارد و نمیتوان آن را ناشی از هیجانات یک بازی دانست.
فوتبال ایران که در سالهای دور به دست مردانی دلسوز و انسانساز اداره میشد که در وهله نخست به بازیکنان درس اخلاق میدادند و سپس به سراغ آموزههای فنی میرفتند، وقتی با فقر بزرگتر روبهرو شد، باید هم انتظار رسیدن این روزها را داشت.
دردآور اینکه باید صبر کنیم تا همین بازیکنان نوجوان فردا در سطوح بالاتر - حتی در ردههای ملی - با شدت و حدت بیشتری دست به این رفتارهای زشت بزنند!
فوتبال تهران که زمانی از رأس تا ذیل آن را افرادی معلم ـ و نه فقط مربی ـ در بر میگرفت، حالا به دکانی تبدیل شده که تنها برای کسب درآمد برقرار است. پیش از این درباره وضعیت اسفبار هیأت فوتبال تهران و بخشهای مختلف مرتبط با آن نوشته بودیم و حالا نیز شاهد از غیب رسیده و نشان میدهد که اوضاع تا چه اندازه خراب است.
ضعف مدیریت در باشگاهها وقتی با چنین روش مدیریتی در هیأت همراه میشود، چنین فاجعهای را به نمایش میگذارد. وقتی در یک هیأت فوتبال در همین استان تهران ـ هیأت فوتبال شمیران ـ مدیری در رأس قرار گرفته که ماههاست مشغول حکم دادن به رفقای خود و عکس یادگاری گرفتن است یا در هیأتی دیگر به جای نشستهای تخصصی و آسیبشناسانه به برپایی دورهمیهای دوستانه مشغولند، دیگر از این بازیکنان نوجوان چه انتظاری میتوان داشت؟
نام " شاهین " که روزگاری دور به "مکتب اخلاقی" معروف بود و مردان بزرگی، چون اکرامی، برومند، دهداری و... به بازیکنان خود میگفتند اول درس و اخلاق و بعد فوتبال، حالا روی تیمی قرار گرفته که بازیکنان نوجوان آن برای سه امتیاز یک بازی به جان نفرات تیم مقابل میافتند!
متقابلاً استقلالی که آن نیز زمانی دور مکتب بود و افسوسمندانه حالا به دست تاجرهایی اداره میشود که بیشک درک درستی از فلسفه ورزش ندارند، یک پای این درگیری زشت است.
فوتبال ایران از بالا تا پایین به خانهتکانی نیاز دارد و این را بارها و بارها نوشتهایم؛ هرچند میدانیم ارادهای برای این تحول وجود ندارد.
اگر قرار به اشتباه است، بگذارید جوانها اشتباه کنند!
نمایشی که از تیم ملی در برابر روسیه دیدیم، همان همیشگی بود؛ آشفتگی تاکتیکی، بیبرنامگی و از همه بدتر، اشتباهات کشنده بازیکنانی که باتجربه هستند. در بازی قبلی مقابل ازبکستان نیز شاهد اشتباهات ویرانگر بازیکنان باتجربه بودیم. اینها نشان میدهد که تیم ملی به یک استحاله نیاز دارد، در غیر این صورت در جام ملتها نیز همین روند را شاهد خواهیم بود.
از دوره قبلی مسابقات جام ملتهای آسیا که در قطر برگزار شد تا امروز که در آستانه جام بعدی قرار داریم، کمتر نمایش امیدوارکنندهای از این تیم دیدهایم و از این بدتر آنکه پذیرش اشتباهات و اراده برای اصلاح، جای خود را به لجبازی و توجیهات بچگانه داده است. گویی قرار نیست اشتباهات دیده شوند و کسی مسئولیت آنها را بپذیرد. هر بار نیز به جای آنکه ریشه مشکلات را پیدا کنند، تلاش میشود با تغییرات کوچک و جابجایی چند اسم، همان مسیر قبلی ادامه پیدا کند.
اینکه خواسته جامعه فوتبال از سرمربی محترم تقویت کادر فنی باشد، اما در نهایت با جابجایی یکی دو اسم و با اتکا به همان تفکرات قبلی کارها را پیش ببرند، در واقع نوعی دهانکجی به افکار عمومی و کارشناسان است. اگر قرار باشد کادر فنی و تفکرات همان باشد و روش کار نیز تفاوتی نکند، طبیعی است که نمیتوان انتظار داشت خروجی متفاوتی از تیم ملی ببینیم. تیمی که قرار است در جام ملتها برای فوتبال ایران آبروداری کند، نیازمند تغییرات واقعی است، نه تغییرات ظاهری.
مسئله فقط نتیجه بازی با روسیه یا مسابقه در برابر ازبکستان نیست، بلکه روندی است که طی ماهها و حتی سالهای اخیر از تیم ملی دیدهایم. وقتی یک تیم در بازیهای گوناگون، با حریفان متفاوت و در شرایط مختلف، بارها از مشکلات مشابه ضربه میخورد، دیگر نمیتوان همه چیز را به یک روز بد، یک اشتباه فردی یا بدشانسی نسبت داد. اینها نشانههایی هستند که باید جدی گرفته شوند.
اگر قرار است در تیم ملی بازیکنان باتجربه چنین اشتباهات وحشتناکی را مرتکب شوند، خب، چه اشکالی دارد که به بازیکنان جوان میدان داده و فرصت چنین اشتباهاتی را به آنها بدهیم تا دیده شوند و تجربه کسب کنند؟ بازیکنی که رکورددار بازی ملی است یا دروازهبانی که دو جام جهانی را تجربه کرده، وقتی در چنین سطحی مرتکب اشتباهات بزرگ میشود، دیگر نمیتوان از او انتظار داشت که صرفاً به اتکای تجربه، مشکل را حل کند. تجربه زمانی ارزشمند است که بتواند در بزنگاهها به تیم کمک کند.
از سوی دیگر، بازیکن جوان میتواند در چنین آزمونهایی - حتی اگر اشتباه کند - درس گرفته و در مسیر اصلاح قرار بگیرد. او فرصت رشد دارد و میتواند با بازی کردن در چنین مسابقاتی، تجربهای به دست بیاورد که در آینده به کار تیم ملی بیاید ولی وقتی تمام فرصتها در اختیار بازیکنان باتجربه قرار میگیرد و جوانها تنها زمانی به میدان میروند که چاره دیگری وجود ندارد، طبیعی است که نسل بعدی نیز فرصت لازم برای ساخته شدن را پیدا نکند.
اگر قرار است باز هم همان نفرات با همان تفکرات و با همان روش قبلی ادامه دهند، پس تکلیف بازیکنان جوانی که باید به تدریج جایگزین نسل فعلی شوند چه میشود؟!
*حمید ترابپور