وجه تشابه ویلموتس و"گالیاردی"!
کیهان ورزشی-
هر چند مناظره دو نفر از اعضای هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال در برنامه ورزشی سیما سوژهای برای داغتر شدن حواشی مسائل مرتبط با فدراسیون شد، آن هم در روزهایی که تیم ملی از یک سو با قبول دو شکست سنگین در دو بازی تدارکاتی اخیر مقابل تیمهای ملی فوتبال ازبکستان و روسیه با سرافکندگی به میهن بازگشته و از سوی دیگر تیم فوتبال امید با قبول شکستی سنگین مقابل تیم فوتبال امید کره شمالی حذفی زود هنگام را در مسابقات فوتبال بازیهای آسیایی ناگویا تجربه کرده بودند، اما اینها تمام دلایل انتقاد از فدراسیون فوتبال نبود، چون به غیر از این شکستها در بازیهای رسمی و دوستانه مورد اشاره و درست در همین زمان، گروه دیگری از منتقدان به شدت از عملکرد فدراسیون فوتبال بابت بی برنامگی و عدم استفاده مناسب از زمان "فیفا دی" برای تهیه و تدارک سومین دیدار تدارکاتی تیم ملی انتقاد کرده بودند. حال تصور کنید در چنین فضایی یکی از اعضای هیئت رئیسه به اتفاق مسئول روابط عمومی فدراسیون به یک برنامه زنده تلویزیونی آمده تا جواب منتقدان را بدهد، اما نه تنها دفاع قابل قبول و لحن و رفتار متناسب با شان و جایگاه خود نشان نمیدهد و نمیتواند به خوبی از عملکرد فدراسیون فوتبال دفاع کند، بلکه همکار دیگر او پشت خط برنامه میآید و این بار این دو عضو هیئت رئیسه به جان هم میافتند! از این عجیبتر آن که: هم عضو موافق رئیس فدراسیون در صحبت هایش "مهدی تاج" را متهم به کوتاهی در انجام وظایف خود میکند، هم دیگر عضو هیئت رئیسه که میهمان تلفنی برنامه است! در ابتدا عضو هیئت رئیسه فدراسیون که میهمان تلفنی است یادآوری میکند که: "میهمان حضوری برنامه، بر خلاف مصوبه مجمع در بین اعضای هیئت رئیسه فدراسیون قرار گرفته و در این میان رئیس فدراسیون فوتبال کوتاهی کرده است"، بعد دیگر عضو هیئت رئیسه در پاسخ به وی یادآور میشود که:" وی با شائبه به عضویت هیئت رئیسه فدراسیون درآمده و کوتاهی رئیس فدراسیون فوتبال در این مورد بوده است! " ادبیات این دو عضو هیئت رئیسه و رفتار آنها در این برنامه آن قدر زشت و بر خلاف شان و جایگاه حقوقی شان بود که مدتی بعد وزیر ورزش و جوانان طی مصاحبهای با رسانههای گروهی ورزش به جای این دو عضو هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال از مردم عذرخواهی کرد! نتیجه آن که نه تنها از عملکرد فدراسیون فوتبال در این برنامه تلویزیونی دفاع نشد، بلکه مشکلات ریشهای و سوء مدیریت حاکم بر این فدراسیون بیش از پیش در نظر مخاطبان عیان گردید تا به مصداق "آفتاب آمد دلیل آفتاب" بخش دیگری از دلایل ناکامی فوتبال کشور مشخص شود. ما بر این باور نیستیم که الزاما بین تمام اعضای هیئت رئیسه یک فدراسیون باید اتفاق نظر وجود داشته باشد، خیر. اختلاف نظر بین اعضای هیئت رئیسه هر فدراسیونی امری طبیعی است که اتفاقا میتواند سازنده هم باشد. اما آن چه به شکل عینی در این برنامه مشاهده شد آن بود که مسائل مابین برخی از اعضای هیئت رئیسه فدراسیون فراتر از یک اختلاف نظر ساده است و در اینجا باید تاکید کنیم که وقتی اختلاف نظر جای خود را به دشمنی، کینه ورزی و تسویه حسابهای شخصی و ترور شخصیت میدهد، چنین اختلافی را نمیتوان سازنده خواند و تبعا حضور چنین اعضایی موجب شکوفایی و کارآمدی یک فدراسیون و کمک به تحقق اهداف و انجام ماموریتهای محوله آن نخواهد شد. بلکه بر عکس و به شکل طبیعی چنین جمعی میتواند مخرب و عامل عقب ماندگی و پیشرفت هر فدراسیونی شود. این برنامه مشخص کرد که متاسفانه اعضای هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال توان یا هنر انجام کار تیمی ندارند، چون اگر ذی نفعان و مخاطبان فدراسیون تنها از نحوه عملکرد این مجموعه و برخی از تصمیم سازیهای سوال برانگیز به ویژه در صدور برخی احکام و انتصابها متوجه ضعف مدیریت حاکم بر فدراسیون شده بودند، چنین رفتاری در یک برنامه زنده تلویزیونی به این معنی است که: این مشکلات آن قدر حاد و عمیق است که دامنه آن از پنهان کاری در پشت درهای بسته و جلسات داخلی هیئت رئیسه نیز گذشته است و چه خوب شد که این دو عضو هیئت رئیسه در این برنامه"رودرروی یکدیگر" قرار نگرفتند و گرنه معلوم نبود چه اتفاقی جلوی چشم میلیونها بیننده رقم میخورد؟! گذشته از اینها بحث دیگری نیز در لابلای اظهارات ستیزه جویانه دو مدیر همکار در فدراسیون مطرح شد که باید مورد توجه و حساسیت نهادهای نظارتی قرار بگیرد. آن این که عضوی از فدراسیون همکار خود را به دلالی و واسطه گری در عقد قرارداد فدراسیون فوتبال با "گالیاردی" مربی سابق تیم ملی فوتبال متهم نمود و بعد هم خبر از خسارت ۳۵۰ هزار یورویی فدراسیون از این قرارداد داد! در این میان دیگر عضو هیئت رئیسه به جای "رفع اتهام" واسطه گری و دفاع از خود، با تعریف از گالیاردی آن را مربی "خوبی" خواند و با ذکر این جمله که: مسئول وقوع جنگ و فرار مربی ایتالیایی نبوده از خود دفاع نمود. حال باید از نهادهای نظارتی پرسید که:" مسئولیت عقد قرار دادی مشابه با قرارداد ویلموتس، بر عهده چه کس یا کسانی است؟ " قراردادی که احتمالا بدون دقت نظر در مفاد آن و بدون گنجاندن بندهایی که بابت فسخ قرارداد فی مابین، آن هم به دلیل مسائل خارج از اختیار فدراسیون یا قوه قهریه و اصطلاحا فورس ماژور تنظیم و تائید شده که موجب ضرر و زیانی مالی فدراسیون فوتبال ما گشته و عملا بیت المال را به باد داده است. اگر چنین است چطور میتوان پذیرفت که فدراسیون فوتبال ما از یک سوراخ دو بار گزیده شود؟ و اگر چنین نیست، چرا در محکمه فیفا نتوانستیم از حقوق ملی خود دفاع کنیم؟ درست است که در زمان فرار ویلموتس از فوتبال ایران شرایط کشور جنگی نبود، اما در همان زمان هم مشکلات مربوط به تحریم و تامین منابع ارزی مورد توجه کافی قرار نگرفته بود و اگر غیر از این بود ویلموتس نمیتوانست با حدود سه ماه کار و کسب نتایج ضعیف، آن مقدار از فوتبال ما خسارت دریافت کرده و کل مبلغ قرار داد خود را یک جا وصول کند. با این تجربه تلخ آیا نباید از فدراسیون فوتبال ایراد گرفت که در شرایط ناپایدار اقتصادی و در حالی که هر آن احتمال وقوع تنش و درگیری نظامی میرفت، باید پیش بینیهای حقوقی لازم مد نظر قرار میگرفت؟ از اینها گذشته باید از مسئولان فدراسیون فوتبال پرسید: اعضای هیئت رئیسه چه شرح وظیفه و اختیاری در رابطه با معرفی مربیان خارجی و عقد قرار داد با آنها دارند؟ در کجای اساسنامه فدراسیون چنین نقشی برای اعضای هیئت رئیسه دیده و نوشته شده است؟ آیا بهتر نیست بحث در مورد معرفی مربیان خارجی واجد شرایط و توصیه در این موارد توسط "کمیته فنی" فدراسیون به اعضای هیئت رئیسه ارائه شود، تا خدای نکرده موضوع "تعارض منافع" در جمع اعضای هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال مطرح نگردد؟
خود کرده را تدبیر نیست
خوانندگان و مخاطبان خوب ما که مطالب این بخش از مجله را تاکنون تعقیب کردهاند میتوانند شهادت دهند که بارها در همین صفحه در خصوص ضرورت جوانگرایی در تیم ملی قلم فرسایی کردهایم و به کادر فنی تیم ملی در مورد اصرار در دعوت و استفاده از بازیکنان سی و هفت ساله هشدار دادهایم. حتی خیلی روشن و شفاف نوشتهایم که استفاده هم زمان از سه بازیکن بالای سی و پنج سال در ترکیب اصلی تیم ملی توجیه منطقی ندارد و یک بازیکن پا به سن گذاشته شاید توان بازی در تیم ملی را داشته باشد، اما نظام طبیعت کار خودش را انجام میدهد و هیچگاه بدن یک ورزشکار سی و هفت ساله به لحاظ شرایط فیزیولوژیکی با بدن یک ورزشکار بیست و دو ساله یکی نیست. نوشتیم که قدرت انفجاری یک بازیکن مسن هر چقدر هم که آماده باشد با قدرت انفجاری پانزده سال پیش خود قابل مقایسه نیست و در بزنگاههای تاریخی و در رقابتهای رودررو با حریف و رقیبی جوانتر و آمادهتر میتواند نتایج فاجعه باری به همراه داشته باشد همانطور که استقامت در سرعت و استقامت در قدرت که از فاکتورهای بدنسازی و آمادگی جسمانی هستند میتواند تابعی از شرایط سنی ورزشکاران باشد. در این میان ممکن است استثناهایی کم و بیش وجود داشته باشند. اما این استثناها معمولا جز نوابغ دنیای ورزش قهرمانی و حرفهای هستند؛ بنابراین وقتی کادر فنی تیم ملی ما اصرار میکند که ملاک دعوت از بازیکنان پا به سن گذاشته آمادگی جسمانی آنهاست. بد نیست که بدانند همه بازیکنان حتی در بالاترین سطح فوتبال ملی ایران از هیچ نظر قابل مقایسه با بازیکنان استثنایی همچون لئونل مسی یا کریستیانو رونالدو نمیباشند! با این وجود حتی اسطورهای به نام "مسی" با کوله باری از افتخارات در دنیای حرفهای فوتبال آن هم پس از آن که دو بار پیاپی تیم ملی فوتبال آرژانتین را به فینال جام جهانی رساند از تیم ملی فوتبال خداحافظی میکند تا هواداران بی شمار او همچون سیل در خیابانها روان شوند. اما متاسفانه ما اینجا همچنان اصرار به حفظ بازیکنانی داریم که هر چند برای ما عزیز و محترم هستند، اما در واقعیت دوران خدمت آنها در تیم ملی عملا به پایان رسیده است. هر بار که از کادر فنی تیم ملی در مورد علت دعوت مجدد از این بازیکنان سوال میشد پاسخ دستیار سرمربی یکسان بود! اما هرگز او به خبرنگاران توضیح نمیداد که این دسته از بازیکنان در مقام مقایسه با کدام بازیکنان آمادهتر هستند؟ و چقدر توان رقابت در بالاترین سطح فوتبال آسیا یا مسابقات جام جهانی دارند؟ اگر به تشخیص کادر فنی تیم ملی این بازیکنان در سن چهل و یک سالگی هم آماده بودند، آیا قرار است در مسابقات جام جهانی ۲۰۳۰ همزمان در ترکیب تیم ملی حضور داشته باشند و برای ما بازی کنند؟ نوشتیم که این بازیکنان حتی در دوران اوج خود نیز موفق به صعود از دور گروهی رقابتهای جام جهانی نشدند و نتوانستند به فینال مسابقات جام ملتهای آسیا راه یابند، پس چگونه و به چه امیدی از تیمی که چهار سال پیرتر از رقابتهای جام جهانی قطر و جام ملتهای ۲۰۲۳ آسیا شده توقع داریم کار نکرده را انجام دهند؟ نوشتیم جوانگرایی در تیم ملی فوتبال ما با دعوت از بازیکنان جوان و پشت خط نگه داشتن آنها، با ندادن فرصت کافی در بازیهای تدارکاتی تیم ملی، کاری بی فایده و امری نشدنی است. نوشتیم ما چند بازی پیاپی است که تیم ملی فوتبال ازبکستان را نبردیم حال اگر با یک ترکیب جوان به تیم ملی فوتبال ازبکستان ببازیم چه اتفاقی میافتد؟ اما گویا گوش کادر فنی تیم ملی به این مطالب و مطالبی مشابه آن بدهکار نبود. تیم ملی در دو بازی تدارکاتی اخیرش راه خود را رفت و نتیجه آن را هم دید! تا جایی که سرمربی تیم ملی ابتدا در کنفرانس مطبوعاتی خبر از عدم دعوت مجدد برخی از بازیکنان به تیم ملی داد و پس از آن نیز ضمن عذرخواهی از مردم فرصتی خواست تا دوباره تیم ملی را بسازد! این عذرخواهی و فرصت خواستن به مصداق ضرب المثل:" چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟ " بود و این را ما پیش بینی کرده بودیم و قلبا مایل به چنین اتفاقی نبودیم. متاسفانه سرمربی تیم ملی در این دو بازی هم به جوانانی همچون میلاد سورگی و مهدی زارع نشد! "زارعی" که اتفاقا از آمادهترین و بهترین نفرات مدافعان میانی ما در لیگ برتر بود حتی یک دقیقه بازی نیافت! دو بازیکنی که اتفاقا در شماره ۳۵۷۰ و مورخ ۴ مهرماه کیهان ورزشی نوشته بودیم که اگر به این بازیکنان فرصت کافی برای بازی در تیم ملی ندهیم دعوت از بازیکنان جوان بدون نتیجه خواهد بود. اینها را نوشتیم، اما باز کادر فنی تیم ملی هم زمان سه بازیکن سی و هفت ساله را به میدان فرستاد. بدتر از آن کاپیتان تیم ملی با ارسال یک پاس گل هدیهای ارزشمند به مهاجم تیم ملی ازبکستان داد، اما بازیکن جوان تنبیه شد! حال نیز واقعا مشخص نیست که منظور امیر قلعه نویی از عدم دعوت مجدد چند بازیکن به تیم ملی کدام دسته از بازیکنان است؟ بازیکنان جوانی که فرصت کافی برای بازی نداشتند یا بازیکنان مسنی که باید محترمانه بساط خداحافظی آنها را از تیم ملی فراهم کرد؟ نمیتوان یک بار به خاطر جام جهانی و یک بار به خاطر جام ملتها از تغییر بازیکنان ترسید، چون این سیر تسلسل تا ابد ادامه خواهد داشت. در خاتمه دوستانه به سرمربی تیم ملی مینویسیم: چند تغییر برای ساختن تیم ملی کافی نیست و دامنه این تغییرات حتما باید وسیعتر باشد، چون تیم فعلی ده سال پیش ساخته شده است!
*مازیار مهرانی