حمید علیدوستی؛ فوتبال در تار و پود زندگی
کیهان ورزشی-
حمید علیدوستی را از سفری دو هفتهای به هندوستان میشناسم؛ زمانی که سرمربی تیم جوانان ایران بود و من از خوش اقبالی تنها خبرنگار همراه تیم در آن سفر بودم. تیم او را بازیکنانی تشکیل میدادند که اغلبشان چند سال بعد به ویترین فوتبال ایران راه یافتند. بماند که برخیهایشان آموزههای اخلاقی سرمربی خود را زود از یاد بردند و هیولا شدند.
شبها، پیش از آنکه خاموشی اردو را اعلام کنند، به اتفاق قاسم خان پناهگر ــ که خداوند ایشان را حفظ کند ــ پای درد دلهای حمید علیدوستی مینشستیم.
حمیدخان که این روزها همه از او میگویند و دربارهاش مینویسند، برای نگارنده واقعاً شخصیتی خاص و متفاوت بود. نگاه او به فوتبال و ذات و فلسفه آن و آمیختن هنر و ورزش در وجودش، معجونی میساخت که تمام تار و پود زندگی این مرد را در خود غرق کرده بود.
فوتبال ایران و اساساً ورزش ما، در طول سالیان، چهرههای خاصی از این دست، کم به خود دیده است؛ آدمهایی که ورزش را پلی برای آدمشدن و آدمبودن میدانستند، کسانی که فوتبال برایشان تنها یک حرفه یا رقابت ورزشی نبود، بلکه بخشی از جهانبینی و شیوه زندگیشان به شمار میرفت.
حیف که علیدوستی زود رفت و صدحیف که او را باید از جمله آخرین بازماندگان نسل عاشقان دانست؛ نسلی که ورزش را نه فقط برای پیروزی، بلکه برای زیستن و انسانتر شدن دوست داشت.
*حمید ترابپور