08/آذر/1404
|
19:34
|
کد خبر: ۹۲۰۷۱
۱۵:۰۳
۱۴۰۴/۰۹/۰۸

اصلاح از درون؛ نسخه‌ای که قلعه‌نویی برای بقا به آن نیاز دارد

اصلاح از درون؛ نسخه‌ای که قلعه‌نویی برای بقا به آن نیاز دارد

کیهان ورزشی- 

 

صحبت‌های امیر قلعه‌نویی در برنامه زنده دوشنبه‌شب گذشته "سیما" از زاویه‌های مختلف قابل بحث و بررسی است. جمله «من با بی‌انضباطی برخورد می‌کنم و به آنها اولتیماتوم دادم و ...» بار‌ها به اشکال مختلف از زبان او شنیده شد؛ جمله‌ای که تکرار و اصرار بر آن نشان می‌داد که قلعه‌نویی در میان همه انتقاداتی که به عملکرد خودش و تیمش وارد شده، دقیقاً آن بخش حساس و مهم را دریافت کرده است؛ بخشی که اگر فارغ از مسائل فنی، ساختاری و تاکتیکی تیم ملی از سوی سرمربی دیده نمی‌شد، امید چندانی به آینده کاری او و موفقیت این تیم باقی نمی‌ماند.

برای درک ریشه‌های این ماجرا باید به سال‌ها قبل بازگردیم؛ زمانی که امیر قلعه‌نویی هدایت استقلالی پرستاره و البته مملو از حاشیه را بر عهده گرفت. گام نخست او پاکسازی تیم بود؛ میدان دادن به بازیکنان جوانی که از خط دروازه تا خط حمله استقلال را تشکیل می‌دادند و جانشین بزرگان شده بودند، آغاز پروسه موفقیت وی بود. حضور مدیری مقتدر به نام محمدحسین قریب نیز پشتوانه‌ای شد تا بنای استقلالِ قدرتمند گذاشته شود و آن تیم برای چند سال از همان فونداسیون مستحکم بهره ببرد.

قلعه‌نویی در سال‌های بعد نیز - چه در سپاهان اصفهان و چه در تیم‌های شهرستانی دیگر - همان مسیر را پیمود: پایبندی به اصول، تمرکز بر مربیگری و فاصله گرفتن از جریان‌های اطراف. در آن دوران خبری از مشاوران رسانه‌ای متعدد نبود و حتی اگر اطرافش بودند، مانند امروز تا این حد در تصمیمات او دخالت نمی‌کردند. بی‌اعتنایی به جریان‌های دلالی و آنهایی که اساساً قلعه‌نویی را قبول نداشتند و در مقاطعی او را حتی به استهزا می‌گرفتند، نشان می‌داد که وی برای مبارزه با هر باند و جریان ناسالمی آماده است.

اگر امروز هنوز هم قلعه‌نویی «موفق‌ترین مربی لیگ برتر ایران» نامیده می‌شود و افتخارات گذشته‌اش مورد احترام قرار می‌گیرد، دلیلش نه نتایج پرنوسان سال‌های اخیر، بلکه همان اصول‌گرایی و اقتدار سال‌های قبل است، اما اکنون چه بر سر او آمده که برای نشان دادن اقتدار و القای این ذهنیت که همچنان با بی‌انضباطی برخورد می‌کند، باید در برابر دوربین بار‌ها مثال بیاورد و اصرار کند؟ آیا اصول‌گرایی سال‌های قبل که در میدان عمل نمود داشت، نیازمند چنین تأکیدی بود؟ مسلماً نه.

او برای بازگشت به مسیر موفقیت و ماندن روی نیمکت تیم ملی در مسیر جام جهانی، پیش از هر چیز باید به گذشته خود رجعت کند. وی باید اشتباهاتش را از همان‌جا اصلاح کند که اجازه داد جریان‌های مسموم به اطرافش نفوذ کنند و افسار تیمش را – هرچند آرام – در دست بگیرند. او باید محیط اطراف خود را دقیق‌تر بکاود و مرز میان دوست و دشمن را شفاف‌تر ترسیم کند؛ کاری که در سال‌های ابتدایی مربیگری‌اش استاد آن بود.

یکی از چالش‌های مهم امیر قلعه‌نویی در سال‌های اخیر آن بوده که حلقه اطرافش نسبت به گذشته تغییر کرده است. افرادی که امروز به او مشاوره می‌دهند، لزوماً همان‌هایی نیستند که در دوران طلایی استقلال و سپاهان کنارش بودند. فضای حرفه‌ای فوتبال نیز پیچیده‌تر شده؛ شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های چندلایه و فشار افکار عمومی نقشی پررنگ‌تر ایفا می‌کنند ولی مربی‌ای که سال‌ها پیش بدون ابزار‌های حمایتی امروز توانست تیم‌های بحران‌زده را احیا کند، اکنون نباید اجازه دهد این ابزار‌ها نقطه‌ضعف او شوند.
از سوی دیگر، قلعه‌نویی اگر می‌خواهد در جنگ با بازیکن‌سالاری پیروز شود، باید مانند همان مربی دهه‌های ۸۰ و ۹۰ شجاعانه تصمیم بگیرد و بدون لکنت، نام‌هایی را کنار بگذارد که حضورشان بیش از سود، ضرر دارد! هیچ تیم ملی‌ای با تعارف و هراس از واکنش ستاره‌ها به موفقیت نمی‌رسد. میدان دادن به جوانان شایسته، همان نسخه‌ای است که او سال‌ها قبل نوشت و امروز نیز می‌تواند منجی‌اش باشد.

اصرار این روز‌های او بر اینکه «حتماً و قطعاً در جام جهانی چهار امتیاز، شاید هم بیشتر، می‌گیرد و از گروه صعود می‌کند» وعده‌ای بزرگ است؛ وعده‌ای که در سال‌های گذشته از زبان وی شنیده نمی‌شد. او همان مربی‌ای بود که زمانی وقتی درباره قهرمانی تیمش سؤال شد، سرش را بالا آورد و با صلابت گفت: «قول قهرمانی دادن در فوتبال اشتباه است.» شعار و وعده هیچ دردی را درمان نمی‌کند. اگر او قصد دارد با بازیکن‌سالاری مقابله و زیاده‌خواهی برخی از نام‌ها را مهار کند، این کار جلوی دوربین اتفاق نمی‌افتد و نیازمند عمل است.

اینکه فدراسیون فوتبال تحت فشار شدید این روز‌ها تا چه حد از سرمربی تیم ملی حمایت کند، خدا می‌داند، اما امیر برای عبور سالم از این پیچ خطرناک و رفتن به جام جهانی، باید اصلاحات را از خودش آغاز کند. گذر زمان نشان خواهد داد که آیا او چنین اراده‌ای دارد یا نه.

دربیِ تهران در تبعید؛ سقوط بزرگ‌ترین بازی آسیا

هنوزهم کسی دقیقاً نمی‌داند مدیران ورزش، مدیران فوتبال ایران و شاید حتی برخی از مدیران بیرون از حوزه ورزش چگونه از «دربی بزرگ آسیا» چنین «شیرِ بی‌یال و دُم و اِشکمی» ساخته‌اند ولی هر چه که هست، این کار ظاهراً هنر می‌خواسته و این هنر نه نزد ایرانیان - مردم کشورمان - بلکه فقط نزد مدیران ورزش ایران یافت می‌شود و بس!

دربی را در اراک برگزار می‌کنند، آن هم مقابل چشمان تنها دوازده هزار نفر! دربی تهران در اراک برگزار می‌شود؛ آیا اساساً می‌توان هنوز نام این مسابقه را «دربی» گذاشت؟ آیا وقتی پایتخت کشور قادر نیست میزبان دیدار دو تیم بزرگ و مردمی خودش باشد، این مسابقه همچنان هویت سابق را دارد؟ بی‌تردید بخشی از هواداران دو تیم رنج سفر به اراک را برای حمایت از تیم محبوب‌شان به جان می‌خرند، اما مخاطرات این سفر را نمی‌توان نادیده گرفت. اگر خدای نکرده اتفاقی برای آنها رخ دهد، آیا همین مدیران ناکارآمد ورزش و همان‌هایی که دربی را به این روز انداخته‌اند، پاسخگو خواهند بود؟

این چه درد مزمنی است که گریبان ورزش ایران را گرفته و هیچ‌کس حاضر نیست حداقل دلایل چنین تصمیم تلخی را توضیح دهد؟ مقصران اصلی هم که مثل همیشه زیر نور نمی‌آیند و ترجیح می‌دهند در سایه بمانند! خلاصه اینکه، دربی را نابود کرده‌اند؛ خاطره‌ای که زمانی برای کشور‌های منطقه "آرزو" بود، امروز برای خود ما تبدیل به آرزو شده است.


فراموش نکنیم که دربی تهران تنها یک مسابقه فوتبال نیست؛ یک فرهنگ، یک خاطره جمعی و بخشی از هویت ورزشی کشورمان است. محروم کردن هواداران از تجربه‌کردن این مسابقه در ورزشگاه آزادی، فقط جابجایی یک زمین نیست؛ ضربه‌ای است به احساس مالکیتی که میلیون‌ها نفر نسبت به این رویداد دارند. هیچ کشوری در دنیا چنین بازی بزرگی را از قلب پایتخت جدا نمی‌کند، مگر اینکه نتواند مدیریت، برنامه‌ریزی و هماهنگی لازم را انجام دهد؛ و همین حقیقت تلخ‌ترین بخش ماجراست.
این تصمیم نه‌تنها احترام به هواداران را نادیده می‌گیرد، بلکه شأن فوتبال ایران را نیز پایین می‌آورد. وقتی AFC سال‌ها دربی تهران را «بزرگ‌ترین بازی باشگاهی آسیا» می‌نامید، هرگز تصور نمی‌کرد روزی این مسابقه به شهری دیگر منتقل شود. اگر امروز این اتفاق رخ داده، نتیجه سال‌ها مدیریت غلط، ناتوانی در حل مسائل ساده و بی‌توجهی به زیرساخت‌های فوتبال ایران است.

ویزای آمریکا، آزمون حفظ شأن فوتبال ایران

آخرین خبر‌ها از ماجرای ویزای هیأت اعزامی ایران برای حضور در مراسم قرعه‌کشی جام جهانی، نشان می‌دهد که مهدی تاج و مهدی محمدنبی تاکنون موفق به دریافت ویزا نشده‌اند. در مقابل، برخی از افراد نزدیک به امیر قلعه‌نویی ظاهراً توانسته‌اند ویزای خود را دریافت کنند. درباره تاج حتی گفته می‌شود شاید او در نهایت با وساطت مستقیم رئیس فیفا مجوز لازم را بگیرد.

اما فارغ از حواشی صدور یا عدم صدور ویزا، یک سؤال اساسی پابرجاست:

اصلاً چرا باید چنین جمعیتی برای یک مراسم تشریفاتی راهی آمریکا شود؟

از سوی دیگر، حفظ شأن فوتبال ایران و مهم‌تر از آن، شأن کشورمان اقتضا می‌کند که اگر—طبق گفته سخنگوی فدراسیون—برای رئیس فدراسیون ویزا صادر نمی‌شود، سایر اعضا هم قید این سفر را بزنند و از اعزام یک هیأت ناقص و ناهماهنگ پرهیز شود.

علوی، سخنگوی فدراسیون فوتبال، در توضیح موضع رسمی فدراسیون گفت:

«سیاستگذاری در این باره بر اساس نظر هیأت‌رئیسه و پس از مشورت نهایی با وزارت محترم ورزش و جوانان، وزارت امور خارجه و دستگاه دیپلماسی این است که اگر برای هیأت معرفی‌شده از سوی فدراسیون ویزا صادر شود، هیأت ایرانی راهی محل قرعه‌کشی خواهد شد، اما اگر این اتفاق نیفتد، پس از اطلاع‌رسانی سریع و صریح به فیفا درباره تصمیمات احتمالی غیرورزشی و سیاسی میزبان، هیأت ایرانی در مراسم قرعه‌کشی جام جهانی در روز ۱۴ آذر حضور نخواهد یافت.»

این موضع رسمی اگر پابرجا بماند نشان می‌دهد که مسئله فقط یک ویزا نیست، بلکه موضوعی به‌مراتب مهم‌تر یعنی احترام به موقعیت، جایگاه و استقلال فوتبال ایران مطرح است. در چنین شرایطی، شاید یک تصمیم واحد، قاطع و همسو—حتی اگر به قیمت عدم حضور در مراسم باشد—به مراتب آبرومندانه‌تر از اعزام یک هیأت نیمه‌کاره و بی‌اعتبار باشد.

 

*حمید ترابپور

ارسال نظر