شایعهای که پاسخ میخواهد؛ آیا انفصال از خدمت مهدی تاج واقعیت دارد؟
کیهان ورزشی-
طی هفته گذشته، موضوع «انفصال از خدمت» مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال، به بحثی داغ در فضای رسانهای بدل شد؛ خبری که ابتدا یکی از رسانههای رسمی در گزارشی به آن پرداخت و در ادامه، شاخ و برگ بیشتری پیدا کرد. داستان به پاداشهایی برمیگردد که گفته میشود پس از صعود تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی قطر، برخی از مدیران فدراسیون برای خود در نظر گرفته بودند. البته گفته میشود شماری از این مدیران مبلغی دریافت نکردهاند و چند نفر نیز مبالغ دریافتی را بازگرداندهاند.
درباره جزئیات این ماجرا همچنان ابهامهایی وجود دارد ولی اینکه شخص رئیس فدراسیون نسبت به خبرها و ادعاهای مطرحشده واکنش روشنی نشان نمیدهد، در نوع خود عجیب است و همین سکوت بر حجم ابهامات میافزاید. از سوی دیگر، نهادهای مرتبط نیز تاکنون واکنش روشنی به این خبرها نشان ندادهاند. در چنین فضایی، بیش از هر چیز شفافیت لازم است؛ اینکه اصل ماجرا چه بوده، چه کسانی درگیر پرونده بودهاند، آیا مبالغی دریافت شده و در نهایت سرنوشت این پرونده به کجا رسیده است.
موضوع پاداشهای مدیران فدراسیون فوتبال البته تازه نیست و درباره پاداش ۲۰ هزار دلاری مهدی تاج و برخی از اعضای هیأترئیسه پس از پیروزی تیم ملی در برابر ولز در جام جهانی ۲۰۲۲ نیز پیشتر گزارشهایی منتشر شده بود. در آن مقطع نیز فدراسیون اعلام کرد تاج مبلغ پاداش خود را بازگردانده است. اکنون نیز گزارشهای تازهای درباره پروندهای مرتبط با پاداشهای جام جهانی منتشر شده که بر اساس ادعای برخی از رسانهها، برای تاج و شماری از مدیران فدراسیون کیفرخواست صادر و پرونده به دادگاه ارسال شده است؛ ادعایی که جزئیات و وضعیت نهایی آن نیازمند اعلام رسمی مراجع قضایی است.
این ماجرا از این جهت اهمیت دارد که فوتبال ایران پیش از این نیز تجربه پروندههایی را داشته که در نهایت، به جای شفاف شدن ابعاد ماجرا، در فضای رسانهای رها شدهاند. پرونده فساد باشگاه مس رفسنجان نمونهای است که همچنان درباره سرنوشت نهایی آن پرسشهایی مطرح میشود. در چنین شرایطی، سکوت و عبور بیسر و صدا از کنار یک خبر، نه تنها ابهام را برطرف نمیکند، بلکه ممکن است پرسشهای بیشتری ایجاد کند.
طبیعی است که هر فردی تا زمانی که مرجع صالح درباره اتهامی تصمیم نهایی نگرفته، از حقوق قانونی خود برخوردار باشد و نباید صرفاً بر اساس یک گزارش یا شایعه، حکمی صادر کرد، اما همین موضوع، ضرورت اطلاعرسانی دقیق را بیشتر میکند. اگر اتهامی وجود ندارد، توضیح روشن میتواند به پایان دادن به شایعات کمک کند و اگر پروندهای در جریان است، اطلاعرسانی درباره روند قانونی آن میتواند مانع از شکلگیری روایتهای متعدد و بعضاً متناقض شود.
فدراسیون فوتبال نهادی نیست که اخبار مربوط به آن صرفاً در محدوده فوتبال باقی بماند. تصمیمها و عملکرد این مجموعه مستقیماً با تیمهای ملی، باشگاهها و میلیونها هوادار در ارتباط است و به همین دلیل، مسئولان آن بیش از بسیاری از نهادهای دیگر باید پاسخگو باشند. شاید امروز مهمترین پرسش درباره ماجرای اخیر نه صدور حکم و نه حتی تأیید یا رد یک شایعه، بلکه یک سؤال ساده باشد: واقعیت پرونده چیست و چرا درباره آن توضیح روشنی ارائه نمیشود؟
در نهایت، اگر پروندهای وجود دارد، مسیر قانونی باید طی شود و نتیجه آن نیز به صورت شفاف اعلام شود. اگر هم بخشهایی از روایتهای منتشرشده نادرست است، بهترین راه مقابله با آن، سکوت نیست، بلکه ارائه توضیح مستند است.
استقلال برد، اما یک حاشیه تلخ باقی ماند!
دیدار دو تیم استقلال ایران و السد قطر یکی از جذابترین بازیهای هفته اول لیگ نخبگان فوتبال آسیا بود؛ دیداری که در آن شاگردان سهراب بختیاریزاده موفق شدند با ارائه فوتبالی حسابشده، حریف پرمهره و مدعی خود را با سه گل از پیش رو بردارند.
این پیروزی، فارغ از اتفاقات فنی و درخشش استقلال در زمین، حواشیای هم داشت که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت؛ حداقل از این حیث که ریشه یکی از مهمترین حواشی آن در داخل کشور خودمان شکل گرفت و البته آزاردهنده بود، جایی که برخی از هواداران فوتبال در ایران با پیامهایی که در صفحه رسمی باشگاه قطری منتشر کردند، از این تیم خواستند به دلیل حضور یاسر آسانی در ترکیب استقلال از نماینده کشورمان شکایت کند. از دید این افراد، آسانی به صورت غیرقانونی برای آبیها بازی میکرد.
این اتفاق البته در امتداد شکایتهای سریالیای بود که در لیگ برتر خودمان از باشگاه استقلال صورت گرفت. بدون جانبداری از باشگاه یا فردی، این اتفاق وقتی بُعد خارجی به خود میگیرد، باعث تأسف است. اینکه یاسر آسانی برای استقلال قانونی بازی میکند یا خیر، مقولهای جداست و بخشهای مربوطه به آن رسیدگی خواهند کرد ولی اینکه برخی از داخل کشور برای تیمی خارجی چراغ سبز روشن کنند، اتفاقی قابل تأمل است؛ بهویژه در این روزها که ایران به دلیل شرایط جنگی، بیش از هر زمان دیگری به اتحاد و همدلی نیاز دارد.
اگر بپذیریم که فوتبال در این روزگار میتواند یکی از معدود دلخوشیهای مردم باشد و برد و باختهای آن سایهای بلند بر فضای کنونی جامعه خواهد انداخت، آنوقت دیگر چنین رفتارهایی پذیرفتنی نیست. شکایت و درخواست رسیدگی به پرونده یک بازیکن، حق هر باشگاهی است و در لیگ برتر نیز برخی از باشگاهها از حق خود به درستی استفاده کردهاند، اما در جایی که بحث ملی و وطنی مطرح میشود، رفتارهایی از این دست - که حتی موجب شده برخی از رسانههای خارجی با تعجب به ماجرا نگاه کنند - قابل دفاع نیست.
رقابت، ذات فوتبال است؛ استقلال و پرسپولیس میتوانند برای قهرمانی بجنگند، هواداران میتوانند کری بخوانند و باشگاهها میتوانند نسبت به تصمیمات یکدیگر اعتراض داشته باشند، اما این رقابت زمانی معنا و ارزش خود را حفظ میکند که در چارچوب فوتبال و در زمین خودمان باقی بماند. اینکه برای متوقف کردن یک تیم ایرانی، دست به دامن رقیب خارجی شویم، فارغ از نتیجه حقوقی آن پرونده، تصویری خوشایند از فوتبال ما به بیرون مخابره نمیکند.
شاید بد نباشد در چنین موقعیتهایی میان «حق باشگاه» و «رفتار هوادار» تفاوت قائل شویم. یک باشگاه اگر مستنداتی درباره تخلف داشته باشد، طبیعتاً باید از مسیرهای قانونی آن را پیگیری کند ولی هواداری که از روی علاقه به تیمش، برای شکست یک نماینده ایرانی در رقابتی بینالمللی به رقیب خارجی متوسل میشود، ناخواسته از مرزی عبور میکند که فوتبال باشگاهی را از مفهوم رقابت ملی جدا میکند.
استقلال امروز نماینده فوتبال ایران در آسیاست؛ همانطور که هر باشگاه ایرانی دیگری که در مسابقات قارهای حضور دارد، در آن مقطع نماینده فوتبال کشورمان محسوب میشود. میتوانیم رقیب یکدیگر باشیم، میتوانیم از اشتباهات هم انتقاد کنیم و حتی در داخل کشور علیه هم پروندههای حقوقی داشته باشیم، اما شاید بد نباشد وقتی پای رقابت با تیمهای خارجی به میان میآید، کمی بیشتر به این فکر کنیم که نتیجه و تصویر فوتبال ایران فقط متعلق به یک باشگاه نیست.
راز جذابیت دبیرکل برکنار شده فدراسیون فوتبال برای باشگاهها چیست؟
هدایت ممبینی طی هفتههای گذشته یکی از نامهای خبرساز فوتبال ایران بود؛ دبیرکلی که پس از ماجرای معرفی گلگهر سیرجان به کنفدراسیون فوتبال آسیا، دامنه حواشی پیرامونش گستردهتر شد و در نهایت، بدون آنکه دیگر مدیران فدراسیون فوتبال بابت این ماجرا بازخواست شوند، با برکناری ممبینی پرونده به نوعی بسته شد.
البته ممبینی خیلی زود پاداش اتفاقات رخداده را از رئیس فدراسیون فوتبال گرفت و به مشاور ارشد مهدی تاج بدل شد (!) این داستان هم مانند بسیاری از ماجراهای فوتبال ایران، بدون شفافسازی درباره جزئیات و مسئولیت افراد مختلف، به پایان رسید ولی قصه هدایت ممبینی همچنان ادامه دارد، مدیری که گفته میشود برخی از باشگاهها برای استخدام او سر و دست میشکنند. اخیراً نیز خبر رسید که نساجی قائمشهر او را صید کرده و قرار است با این باشگاه همکاری کند. اینکه ممبینی به دلیل اتفاقاتی که از دید فدراسیوننشینان در دوره دبیرکلی او رخ داده بود، کنار گذاشته شد، بحثی است که پیشتر به آن پرداختهایم، اما سؤال اینجاست که چرا در سطح باشگاهی، چنین مدیری اینهمه خواهان پیدا میکند؟
بدون آنکه قصد اتهامزنی به فرد یا باشگاهی داشته باشیم، تنها یک پرسش را مطرح میکنیم: تواناییهایی که در این مدیر نزد برخی از مدیران باشگاهی برجسته است و به سبب همان تواناییها قصد جذب او را دارند، چیست؟ آیا تجربه مدیریتی، ارتباطات، شناخت ساختار فوتبال، توانایی حل مسائل اداری و بینالمللی یا ویژگی دیگری است که برای مدیران باشگاهی جذابیت دارد؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم فاصله میان یک جایگاه مدیریتی در فدراسیون و یک موقعیت در باشگاه، گاهی آنقدرها هم زیاد نیست. مدیری که در یک مقطع با تصمیم فدراسیون از جایگاه خود کنار گذاشته میشود، اگر مدتی بعد به یکی از گزینههای جدی باشگاهها -البته نه همه باشگاهها- تبدیل شود، طبیعی است که افکار عمومی درباره دلیل این اقبال پرسش داشته باشد. یادمان نمیرود که طی همین چند سال اخیر باشگاهها برای استخدام کارشناسان برجسته داوری که اغلبشان به عناوین مختلف مثل ناظر یا عضو کمیته داوران در مقاطعی با فدراسیون همکاری داشتهاند، گوی سبقت را از یکدیگر میربودند.
شاید پاسخ یک سوال، بخشی از معماهای فوتبال ایران را حل کند؛ اینکه مدیران باشگاهی دقیقاً چه میخواهند، چه تواناییهایی را ارزشمند میدانند و معیار انتخاب مدیران در فوتبال ما چیست؟!
*حمید ترابپور