اینستاگرام کیهان ورزشی را به آدرس kayhanvarzeshi.ir دنبال کنید      تاسوعا و عاشورای حسینی را تسلیت می گوییم      
PDF نسخه کامل مجله
شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱ - August 13 2022
کد خبر: ۳۰۵۷۵
تعداد نظرات: ۷ نظر
تاریخ انتشار: ۱۳ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۴:۲۸
رخ به رخ با «صادق ورمزیار» و «محمد نوری»

کیهان ورزشی-

وجه اشتراک این دو نفر، لقبی بود که هواداران استقلال به آنها دادند؛ ابتدا «صادق» بود که به لقب «باتعصب» رسید و بعد از او نوبت «محمد نوری» شد که با این لقب خطاب شود.

آنها سالهای پر اتفاق و پر خاطره ای را در اردوگاه آبی پشت سر گذاشتند و نزد هواداران به محبوبیت قابل توجهی رسیدند.

حضور درخشان این دو نفر در کنار هم، در سالهایی که استقلال خط دفاعی مستحکمی را داشت و همچنین مقبولیت و محبوییت شان نزد استقلالی ها، بهانه ای شد تا در این شماره از «رخ به رخ» سراغ آنها برویم.

گفت و گو با دو یار قدیمی استقلال تهران، از ابتدای فوتبال شان در دهه 6 آغاز شد و به داستان عجیب جدایی آنها از استقلال رسید.

متن کامل این گفت و گو را در مجله کیهان ورزشی که از امروز روی کیوسک های روزنامه فروشی قرار گرفته است مطالعه کنید:

کیهان ورزشی: ابتدا بفرمایید که از کدام محله و به چه نحوهای به دنیای فوتبال وارد شدید؟

محمد نوری: محله ما، یعنی چهار صد دستگاه فوتبالخیز بود و فوتبالیستهای بزرگی را به جامعه تحویل داده است. اوضاع مالی ما معمولی بود. پدرم کار قصابی میکرد، به همین علت بدنم قوی و محکم بود! او از طرفداران دو آتیشه تاج سابق بود و زمانی که بچه سال بودم، برای تماشای مسابقات، مرا به امجدیه قدیم میبرد.

کیهان ورزشی: خاطرهای هم از آن دوره به یاد دارید؟

نوری: بله، خاطرات زیادی یادم هست. در همان کودکی که به ورزشگاه میرفتم، با خودم فکر میکردم و میگفتم که خدایا، میشود که یک روز من هم در این جا بازی کنم و تماشاگران، مرا تشویق کنند! بعدها این افکار کودکانه به واقعیت پیوست و من در امجدیه بازی کردم. پدرم، تیم تاج قدیم را خیلی دوست داشت و دلش میخواست که اگر من فوتبالیست شدم، در این تیم بازی میکنم. مادر خدا بیامرز من هم خیلی این تیم را دوست داشت و همیشه پیگیر فوتبالم بود.

کیهان ورزشی: در زمان نوجوانی که به ورزشگاه میرفتید، به کدام یک از بازیکنان تاج سابق، بیشتر علاقه داشتید؟

نوری: من از لحاظ فنی، بازی حسن روشن را خیلی دوست داشتم که یکی از بهترین فوتبالیستهای آن موقع بود و از لحاظ اخلاقی هم، آقای کارگر جم را خیلی قبول داشتم.

کیهان ورزشی: فوتبال را از زمینهای خاکی چهار صد دستگاه شروع کردید؟

نوری: ما، در چهار صد دستگاه با توپ پلاستیکی، گل کوچک بازی میکردیم ولی فوتبال جدی را در زمین 17 شهریور - که زمین شماره 3 شهباز بود - انجام میدادم. آن جا هم خیلی از فوتبالیستهای مشهور میآمدند.

کیهان ورزشی: در چهار صد دستگاه، فوتبالیستهای بزرگی همچون حسن حبیبی، اصغر شرفی، همایون شاهرخی و... را میدیدید؟

نوری: بله، کسانی مثل جعفر کاشانی، گودرز و حسن حبیبی و...، جزو کسانی بودند که فوتبال خودشان را از آن جا شروع کردند و به مدارج بالا رسیدند. ما هر جمعه به آن زمین میرفتیم و دروازههای کوچک را میبردیم - که به توپ پلاستیکی معروف بود - و بازی میکردیم. استعداد من در زمینه فوتبال خوب بود و از همان زمینها، فوتبالم را شروع کردم.

کیهان ورزشی: آقا صادق، شما بفرمایید که فوتبال خودتان را از کجا و با چه شرایطی شروع کردید.

صادق ورمزیار: بسما... الرحمن الرحیم. من چهارم اسفند سال 1345 در محله صابونپزخانه میدان اعدام به دنیا آمدم و در خیابان مولوی و کوچه گلشن بزرگ شدم. بعد از آن به تیردوقلوی میدان خراسان و خیابان بیسیم رفتیم و تا آخر فوتبالم در همان جا بودم ولی اصل فوتبالم را از کوچه حمام گلشن و مولوی شروع کردم. در زمین شماره 16 بازی میکردم که الان به مدرسه تبدیل شده است.

کیهان ورزشی: زمین شماره 16 کجا بود؟

ورمزیار: این زمین، روبروی بستنیفروشی اکبرمشدی بود که در خیابان ری واقع است. بعدا به زمینهای خاکی دولتآباد و گود شهرزاد رفتم و کلا در اکثر زمینهای خاکی تهران، تمرین و بازی میکردم.

کیهان ورزشی: وضع مالی خانواده شما به چه صورتی بود؟

ورمزیار: پدرم تعمیرکار کفش بود و واکس میزد. محل کارش در خیابان مولوی بود. ما از نظر مالی، متوسط رو به پایین بودیم.

کیهان ورزشی: شما بر چه اساسی به سمت باشگاه استقلال جذب شدید؟

آن روز پرسپولیسی ها برای زدن قلعه نویی آمده بودند!

ورمزیار: پدر من ورزشی بود و از قبل با آقای قلیچخانی رفاقت داشت. حسن روشن هم در این رفت و آمدها بود که من آنها را میدیدم. آقای روشن و مرحوم حجازی در استقلال بودند و من آلبوم عکسهای آنها را جمعآوری میکردم. وقتی که وارد تیم نوجوانان هم شدم، در کنار اینها بودم.

نوری: من از تیم برق به اکباتان رفتم - زمانی بود که هادی آهنگران و مودت حضور داشتند. بعد از اکباتان، به تهران جوان رفتم. در این تیم با دو، سه نفر از بچهها - که بعدا شهید شدند - هم باشگاهی بودیم. مهدی رضایی مجد، اکبر قیانوری و حسین عسکری که فوت کرده، همبازیان من بودند. مربی ما قاسم پناهگر بود. من از اول بازیام، در پست هافبک وسط بازی میکردم. به تهران جوان و از آنجا هم به دارایی رفتم که احمد طوسی مربیاش بود.

کیهان ورزشی: آقاصادق، اولین باری که با آقای نوری آشنا شدید، کجا بود؟

ورمزیار: محمد توی تیم برق بود و خیلی خوب بازی میکرد. حمل توپ خوبی داشت و در یارگیری و جنگندگی هم موفق بود. محمد، یکی از بهترین فوتبالیستهای آن زمان خودش بود و تیم ما (استقلال) که در پست هافبک وسط یک نفر را کم داشت، آقای نوری را آورد. در پست محمد آقا، رضا رجبی، سعید مراغهچیان و فرزامنیا بودند. آقای نوری چون خوب میتوانست حمل توپ کند، هافبک دفاعی هم بازی کرد.

کیهان ورزشی: آقای نوری، شما در مقابل آقای ورمزیار بازی هم کردهاید؟

نوری: بعید میدانم که جلوی صادق بازی کرده باشم.

ورمزیار: یک بار که در تیم برق بود، در مقابل تیم ما (استقلال) در امجدیه بازی کرد که تیم برق 0-1 برد.

نوری: صادق، یکی از نخبگان تیم استقلال بود و در سالن و همچنین روی چمن عالی بازی میکرد. من و صادق، بهترین دوران زندگیمان را در فوتبال داخل سالن سپری کردیم.

ورمزیار: بهترین دوران ورزشی خودمان را- از 22 تا 30 سال- به این صورت گذراندیم.

نوری: زمانی که من در تیم استقلال بازی میکردم، دفاع یارگیر سمت چپ بودم و صادق با خیال راحت نفوذ می کرد. صادق پیستون سمت چپ بود.

ورمزیار: استقلال یک بازیکن را سه سال زیر نظر میگرفت تا اینکه او را به خدمت درآورد. ناصر محمدخانی سه سال برای بانک ملی گل میزد تا پرسپولیسی شد. مثل حالا نبود که بازیکن با دو تا بازی جذب این تیم ها شود. باشگاه استقلال، سه سال محمد نوری را زیر نظر میگرفت که یک وقت او جرقه نباشد و بلافاصله خاموش شود. بازیکنان آن زمان، خودشان را به استقلال و پرسپولیس تحمیل میکردند و به تعبیر دیگر، با بازیهای خوبی که مدتها از خودشان بروز میدادند، این را اثبات میکردند؛ مثلا بیژن طاهری در تیم عقاب، آقای گل میشد یا فرشاد پیوس آقای گل میشد تا اینکه این دو تیم به سراغشان میرفتند.

نوری: خدا رحمت کند «حسن تارزان» را که تقریبا بچه محل بودیم- در محله صفا و ایرانمهر بودیم. یک روز آمد دم در خانه ما و گفت آقای پورحیدری گفته که فلانی را بردار برای تیم ما بیار.

کیهان ورزشی: شما از تجارت به استقلال رفتی؟

نوری: از تیم دارایی به تیم گسترش و از آنجا به راهآهن و سپس به بانک تجارت و بعدا به استقلال رفتم. دنبال من که آمدند، صادق را هم آن روز دیدم. صادق در زمین دیهیم که در نظامآباد بود تمرین میکرد- پله میخورد، بالا میرفت، خیلی خاطره از آنجا داریم. زمانی بود که پورحیدری با کرد نوری اختلاف داشت. من که به استقلال رفتم، صادق را آنجا دیدم و میدانستم که از فوتبالیستهای خوب است. من واقعا فوتبال سالنی و چمن صادق را دوست داشتم.

ما به مسئله محدودیت بازیکن برخوردیم. هر باشگاه میتوانست سه، یا حداکثر چهار بازیکن بگیرد (سال 67 بود) باشگاه باید موافقت میکرد. مهدی فنونیزاده، حمید بابازاده و به نظرم، عباس سرخاب بودند که باید رضایتنامه میگرفتند. منصور پورحیدری فوتبال مرا دوست داشت.

کیهان ورزشی: قبل از حضور در استقلال در بانک تجارت شاگرد مرحوم ناصر حجازی بودید.

نوری: بله، اولین مربی ما، ناصر حجازی بود. در بانک تجارت، امیر حاجرضایی، جلال چراغپور و حسین گازرانی مربیان ما بودند. در آن سال تیمهای تجارت و کشاورز خیلی پول خرج کردند. من در سال 68، سه میلیون پول گرفتم- که آن موقع خیلی بود. تیم ما هم خیلی خوب بود.

کیهان ورزشی: شما آن موقع با علی دایی همبازی بودید؛ درباره او صحبت کنید!

نوری: من دو سال با او کار کردم. اخلاق تندی داشت. احمدزاده و مجید صالح هم با من بودند. تیم ما خیلی خوب بود.

ورمزیار: تمام تیمها خوب بود. شما اگر در تمام تیمها میگشتی میتوانستی، هفت نفر دفاع چپ خوب از آنها انتخاب کنی یا برای دو نفر دفاعزنهای جلو در سیستم «3-5-2»، ده نفر را پیدا کنی. ما راست پا بودیم ولی چپ هم بازی میکردیم. الان شما باید دنبال یک نفر دفاع چپ بگردی تا بتوانی او را به جای مهرداد پولادی بگذاری. الان با محدودیت مواجه هستید اما آن موقع اینجوری نبود.

کیهان ورزشی: چرا شما دو نفر راست پا بودید ولی چپ بازی میکردید!

ورمزیار: من با پای چپ بهتر از راست میزدم. ما با هر دو پا تمرین میکردیم.

نوری: من با پای چپ هم بازی میکردم ولی با راست، بهتر بردم.

کیهان ورزشی: آقا صادق برای خودش «جعبه سیاه»ی است و همه چیز را دیده است.

ورمزیار: من در آن بازی یک لایی به عباس کارگر زدم و بعد از او هم، مرتضی را دریبل زدم و یکی دو نفر دیگر را هم لایی زدم. بعدا یکی از بزرگان پرسپولیس به من گفت که تو نباید این کار را میکردی و به بزرگتر از خودت لایی میزدی! من گفتم که گیر کرده بودم و چارهای نداشتم که این کار را انجام دادم. چند نفر در استقلال بودند که خوب لایی میانداختند. من هم این کار را میکردم ولی آن روز مجبور شدم و انجام دادم. غیر از من، مجید نامجو مطلق، بهتاش فریبا و مرحوم رضا احدی هم در این کار مهارت داشتند.

کیهان ورزشی: آقا صادق، شما در سه دربی گل زدید. دربی سال 70 بود که شما گل زدید و 2-صفر بردید؟

ورمزیار: بله، ما در عرض 15 دقیقه دو بر صفر جلو افتادیم.

کیهان ورزشی: بعد از آن گل به صورت عجیبی، شادی کردید!

ورمزیار: بعضی وقتها که گل میزنیم، از بس که شاد هستیم، یک کاری به صورت فیالبداهه از ما سر میزند، به هر حال کری خوانی همیشه بوده است.

کیهان ورزشی: با وحید قلیچ کریخوانی داشتی؟

ورمزیار: وحید هم بچه محل ما بود. آن زمان همه برای یکدیگر کری میخواندند. یک توپ روی پای من نشست و از فاصله 25 متری توی دروازه وحید زدم و از فرط خوشحالی، حرکت ریتمیک انجام میدادم.

کیهان ورزشی: در آن بازی، پرسپولیس مهره‌‌های خیلی خوبی داشت. شما در آن بازی جلو افتادید و خیلیها میگفتند دارید دنبال جبران آن بازی شش تایی میروید! اتفاقی افتاد که شما آرام شدید و به همان نتیجه قناعت کردید؟

ورمزیار: واقعا بحث شل کردن نبود. هیچ دلیلی وجود ندارد که به یازده نفر بگویند شل کن. کافی است که به سه نفر از مهرههای اصلی یک تیم بگویید این کار را بکنند. قرار نیست که به هر یازده نفر بگویید این کار را بکنند. دفاع راست و هافبک راست میروند و این کسی که باید توپ را بدهد، نمیدهد یا اینکه سمت چپ میروند ولی آن کسی که باید بدهد، کارش را انجام نمیدهد، بنابراین کسانی که قرار بوده شل کار کنند، کسان دیگری بودند ما نبودیم.

کیهان ورزشی: شما قبول دارید که سه نفر باعث ضعف تیم شدند؟

ورمزیار: هافبکهای وسط ما بودند.

کیهان ورزشی:علت چه بود؟

ورمزیار: آن موقع، یازده نفر استقلالی در تیم ملی بودند. وقتی که تیم ملی به پکن رفت، سیزده نفر از ما انتخاب کردند که اسم دو نفر را خط زدند.

کیهان ورزشی: شما در حین بازی متوجه این قضایا شدید؟

ورمزیار: ما، در آن برهه در سه بازی پیاپی، پرسپولیس را شکست دادیم که به فاصله چند ماه صورت گرفت. علی پروین گفته بود که اگر ده بار دیگر هم این تیم با این تیم مسابقه بدهد، نمیبرد!

کیهان ورزشی: شما خودتان در حالی که بازی میکردید، متوجه این موضوع شدید؟

ورمزیار: به هر حال متوجه شدیم، منتها چون ما 2-صفر جلو بودیم فکر میکردیم که آن سه نفر دارند بازی را آرام میکنند ولی قطعا متوجه شدیم.

آن روز پرسپولیسی ها برای زدن قلعه نویی آمده بودند!

کیهان ورزشی: سال 73، آن دربی جنجالی انجام شد. درباره آن توضیح بدهید.

ورمزیار: تیم ما بد نبود و داشتیم خوبی بازی میکردیم. داور (آقای ابهران) یک پنالتی مشکوک از مسعود غفوری اصل گرفت که فرشاد پیوس گل زد. بعد از آن هم یک گل زدند که مشکوک بود . بعد از آن، تیم ما به خودش آمد - البته من هنوز هم اعتقاد دارم که آن توپ، گل نشد ولی بهزاد داداشزاده میگفت گل شد. به هر حال بعد از آن دو گل، بازی ما خیلی بهتر شد.محمد تقوی، دو حرکت خوب انجام داد که باعث اخراج یک نفر از طرف مقابل شد.

کیهان ورزشی: آن روز، رضا شاهرودی تا موقعی که در زمین بود خیلی خوب بازی کرد.

ورمزیار: نمیخواهم بگویم بد بود، ولی خیلی خوب هم نبود. رضا از فوتبالیستهای خوب کشور ما بود ولی در آن بازی مورد نظر ما، خیلی خوب نبود و روی یک تکل، اخطار دومش را گرفت و اخراج شد. پنالتیای که من گرفتم، بازی عوض شد و به نفع ما جریان پیدا کرد. روی یک ضربه کرنر، من در هجده قدم، توپ را گرفتم و یک بدن آمدم که از این طرف بروم، ولی حسین عبدی پایش را جلو من انداخت و یک پنالتی به نفع ما شد. پنالتی گل شد و بعد از آن هم روی یک ضربه کرنر، علی اکبریان گل زد. بعد از آن گل هم ، من باسینه یک توپ انداختم که گل زدیم ولی داور، «هند»مرا اعلام کرد!

کیهان ورزشی: جریان آن پنالتیای که به عابدزاده زدید چه جوری بود؟

ورمزیار: ما، در کوران مسابقه بودیم. ادمونداختر به من گفت عمو، پنالتی را بده من بزنم. مثل اینکه با اصغر مدیرروستا برای آقای گل شدن رقابت داشت و میخواست با زدن پنالتی، تعداد گلهایش را بالا ببرد. من گفتم اشکالی ندارد و تو پنالتی را بزن، بعد برگشت گفت من پنالتی را نمیزنم - دیدم رنگش پریده است.

من توپ را گرفتم و رفتم که پنالتی را بزنم، احمدرضا عابدزاده به من گفت خودت را خراب نکن و برو، نزن! احمدرضا وقتی که در استقلال بود، چند سال، هم اتاق من بود و در بازیهای آسیایی که ما سابقه قهرمانی و نایب قهرمانی داشتیم - دو سال متوالی، ما با هم بودیم - قطعا باید برای بازیهایی که داشتیم، تمرین پنالتی میکردیم. احمدرضا هیچوقت نمیتوانست پنالتیهای من را بگیرد. من نفر آخر بودم و هرکس پنالتی را خراب میکرد، داخل اتوبوس میرفت. پنالتی را زدم و گل شد. آنجا به او گفتم اگر سمت توپ هم رفتی، یعنی آن را گرفتهای!

کیهان ورزشی: محمدآقا، شما در آن دربی استرس نداشتی؟

نوری: نه؛ فکر میکنم دقیقه 10 بازی بود که حسن شیرمحمدی، امیر قلعهنویی را عمدا زد.

من به حسن گفتم عمدی نزن. گفت ولش کن، بگذار من او را بزنم. از اول بازی روی امیر قلعهنویی «زوم» کرده بودند. حتی مجتبی محرمی هم، این کار را میکرد. صادق در سمت چپ خوب حرکت میکرد و همان پنالتی را روی حرکات عالی خودش گرفت. من دیدم که بازی 2-صفر به ضرر ما است، به جواد زرینچه گفتم تو به سمت راست برو؛ ما احتیاجی نداریم که تو، آن عقب بمانی من به جای جواد کار دفاع را انجام دادم. صادق و جواد جلو رفتند و حریف را تحت فشار قرار دادند. من فکر میکنم که اگر دعوا نمیشد، دو سه تا گل به آنها میزدیم.

ورمزیار: گل سوم را هم زدیم که «هند» گرفتند. پاس گل را، جواد داد.

کیهان ورزشی: ...و خطای محرمی روی محمد نوری علت العلل درگیری ها شد.

نوری: در سمت راست من صاحب توپ شدم که بروم، مجتبی محرمی تکل زد و یکپایش را روی گردن من گذاشت. امیر قلعهنویی بلافاصله جلو آمد. اینها رو در رو و نزدیک درگیر شدند. داور بازی (ابهران) نتوانست موضوع را جمع کند.

کیهان ورزشی: ارتباط شما با مرحوم حجازی چگونه بود؟

نوری: من در بانک تجارت با ایشان بودم. حتی زمانی که ایشان برای بار دوم میخواست به محمدان بنگلادش برود و نرفت، به من گفت برنامهات را ردیف کن و رضایتنامهات را از باشگاهت بگیر که من تو راهمراه خودم ببرم. آن موقع من در بانک تجارت بودم و حاج آقا کریمیان به من رضایتنامه نداد. برای ناصرخان هم مشکلاتی پیش آمد که سری دوم به بنگلادش نرفت. ناصرخان مرا قبول داشت و تا سال 77، میانهاش با من خیلی خوب بود. ناصرخان خیلی خوش قلب بود، اما برای ظاهر حرفها، اهمیت قائل میشد. دو، سه نفر پیش ناصرخان رفتند و از من بدگویی کردند که نظرش نسبت به من عوض شد. با صادق، صمد مرفاوی و علیرضا منصوریان هم مشکل پیدا کرد. علت این امر هم این بود که عده ای فرصت طلب میرفتند پشت سر ما بدگویی میکردند.

ما در زمین تختی، یک بازی بدون تماشاگر با پلیاکریل اصفهان داشتیم- همان جایی که اسرای عراقی بودند. در آن بازی، ناصرخان اجازه بازی به صادق نداد. یک بازی هم در تبریز با تیم ماشینسازی داشتیم. علی منصوریان پنالتی را خراب کرد و ناصرخان او را بایکوت کرد و گفت: منصوریان عمداً توپ را به اوت زد. یک بازی با تیم پاس داشتیم که صادق هم بازی کرد. یک پاس رو به جلو به صمد مرفاوی دادند و او به توپ نرسید و نتوانست آن را بزند. گفتند عمدا این توپ را نزده که ناصر خان را خراب کند. بعضیها بودند که به ناصرخان مشاوره میدادند و این حرفها رادر لابلای مطالب فنی و در لفافه میگفتند که روی مرحوم حجازی اثر میگذاشت.

در آن دربی که 1-3 باختیم، صادق نبود. من یک اخطاره بودم و با تیم پیام مقاومت مشهد بازی داشتیم. به من استراحت دادند که بتوانم در آن مسابقه بازی کنم؛ حتی در روزنامه تیتر زدند: «درایت حجازی، استراحت نوری». من خودم شنیدم و اعتقاد دارم که دو، سه نفر که در چهارراه استانبول با ناصرخان آشنا بودند وکارشان شرطبندی بود شیطنت می کردند. ایشان در آن بازی استقلال با دو دفاع بازی کرد. رضا حسنزاده و یک نفر دیگر که دو دفاع کند بودند.

کیهان ورزشی: اتفاقا در آن دربی استقلالی ها تصور باخت با سه گل را نداشتند.

نوری: حتی یک بازیکن که اولین بازی خود را با ما میکرد (بهنام طاهرزاده) به ما گل زد! بازی خداحافظی فرشاد پیوس بود. بعد از آن بازی، تماشاگران استقلال، از کادر فنی در زمین مرغوبکار انتقاد شدیدی کردند. بعد از آن یک جام بود به نام جام خزر که میخواستیم در آن جام مسابقه بدهیم. حاج آقا فتحاللهزاده، به دو، سه نفر از بزرگترهای استقلال گفت: شما تیم را به آن جا ببرید و به من، جواد زرینچه و رضا حسنزاده گفت که به جای ناصرخان، شما تیم را ببرید. ما با تیم چوکای انزلی به فینال رسیدیم که فرهاد کاظمی مربی آن تیم بود. دوباره بنابر مصلحت، ناصرخان را آوردند و در فینال ایشان حضور داشت. باز هم تکرار میکنم که ناصرخان فوقالعاده خوش قلب بود اما افراد غیر دلسوز با حرفهای خودشان روی ایشان تأثیر منفی میگذاشتند.

سه ماه قبل از بیماری ناصرخان، ما (تیم پیشکسوتان استقلال) به شهید کشوری رفتیم که صادق هم با ما بود. مجید نامجو مطلق، جواد زرینچه و... بودند. معلوم بود که آن روز ایشان حالش خوب نبود. بعد از سال 78 شرایط ما با ناصرخان عوض شده بود. در آن روز آمد جلوی همه، مرا بوسید. قبلش به من گفت محمد، من درباره تو اشتباه کردم. وقتی که مرا میبوسید، جلوی همه گفت تنها کسی که رنگ عوض نکرده این است! از روز اولی که او را دیدم، همین جوری و با همین ریش بوده ولی فلانی رنگ عوض کرده است.

کیهان ورزشی: آقا صادق، شما هم در دوره مرحوم ناصر حجازی از استقلال کنار رفتید؟

ورمزیار: زمانی که ناصرخان در تبریز، تیم ماشینسازی را مربیگری میکرد، من با ایشان ارتباط داشتم و خیلی هم دوستش داشتم. ناراحتی من از این بود که چرا کسی را که خیلی دوستش داشتم، با من آنگونه رفتار کرد، اما الآن همه چیز گذشته و تمام شده است و امیدوارم روح آن مرحوم شاد باشد. ناصرخان، هنوز هم بزرگ ماست و به دیده احترام به ایشان مینگریم.

کیهان ورزشی: آقا صادق، شما درتیم ملی به حق خودتان رسیدید؟

ورمزیار: این عکس را که میبینید، تیمملی امید بود (سال 64 و 65) که برای اولین بار مرحوم آقای دهداری مرا دعوت کرد. بعد از این، به جام ریاستجمهوری بنگلادش رفتیم. از آنجا به بعد، در تیمملی بودم. اکثراً، پرسپولیسیها، هدایت تیمملی را به عهده داشتند. استقلالیها جزو اقلیت افراد تیمملی بودند ولی من همیشه جزو دعوت شدهها بودم.

کیهان ورزشی: شما در بازی های پکن نبودید.

ورمزیار: وقتی که تیمملی میخواست به پکن برود، من تا پای هواپیما بودم، اما من و حمید درخشان را جا گذاشتند و گفتند به جای شما آقای ایکس باید برود.

کیهان ورزشی: حق شما بود که به پکن بروید؟

ورمزیار: حتماً، در تمام تستهای آنها، من نفر اول بودم. کماسی بود و شاهد است و همه چیز را میداند.

کیهان ورزشی: محمدآقا، شما اولین باری که به تیمملی دعوت شدی، چه زمانی بود؟

نوری: من در زمان دهداری دعوت شدم. در تیم تهران الف هم بودم. به قول صادق حرف خوبی میزند، وقتی که من در تیمهای دیگر بودم، بیشترین بها را به استقلال و پرسپولیس میدادند و زمانی که به استقلال رفتم که صادق هم بود و در جام ملتها بازی میکردیم، به کویت هم رفتیم، در زمان مایلیکهن، ...

کیهان ورزشی: کدام بازیها را میگویید؟

نوری: قبل از جام ملتها را میگویم. بیشتر وقتها، من و محمد خاکپور و نادر محمدخانی را در «ارنج» میگذاشت. دقیقه 90 بود که آقای استاد اسدی را آوردند! آقای فائقی در آنجا نفوذ کرد و مرا حذف کردند.

ورمزیار: خیلی وقتها به بازیکنان آبی بها نمیدادند و در بازیهای ملی، آنها را کنار میگذاشتند.

نوری: از تیم ما، فقط آقای منصوریان را بردند.

ورمزیار: البته من در تمام مقاطع بودم. چه علی پروین بود، چه استانکو بود و هر کسی مربی تیمملی بود، من جزو دعوت شدگان بودم. در جام ملتهای آسیا، هیروشیما، من در همه بازیها شرکت داشتم- آن موقع، استانکو مربی تیمملی بود.

نوری: در بازیهای دوستانه که در کویت داشتیم، من جزو نفرات اصلی در آنجا بازی کردم. آقای افتخاری- که الآن سرپرست تیم استقلال است- آن موقع، سرپرست تیمملی بود. خود مایلیکهن هم به من گفته بود که هستم ولی دو روز مانده بود که تیم را انتخاب کند، ورق برگشت. از تیم ما، فقط منصوریان را بردند؛ البته صادق هم بود.

ورمزیار: من تا بازیهایی که به استرالیا رفتیم، بودم و از آنجا به بعد، کاپیتان تیم فوتبال سالنی شدم و به جامجهانی اسپانیا رفتم. آنجا دیگر سر من دعوا بود! منصور پورحیدری و فرهاد کاظمی مربی ما در فوتسال بودند. آنها میگفتند با تیم ملی فوتسال بیا اسپانیا و مربیان تیم ملی هم می گفتند با ما بیا، خلاصه ! به من میگفتند برو اسپانیا و ما برای تو بلیت هواپیما میگیریم و تو برگرد. بازیهای ما طولانی شد و نتوانستم برگردم.

کیهان ورزشی: در پست شما رضا شاهرودی بود؟

ورمزیار: بله، رضا شاهرودی بود.

کیهان ورزشی: راز محبوبیت شما بین طرفداران استقلال چه بود؟

ورمزیار: تماشاگران ما از باشعورترین و فهیمترین تماشاگران دنیا هستند. شما هر چقدر خوبی کنی، آنها هم قدردانتان هستند. ممکن است که یک نسل از تماشاگران ما، کمی عوض شده باشند- مثلا پنجاه درصد- اما پنجاه درصد دیگر میدانند که خیلی از باشگاههای دیگر، به محمد و صادق پول میدادند ولی ما برای استقلال با جان و دل بازی کردیم.

باشگاههای تجارت، پلی اکریل و کشاورز به من پولهای خوبی میدادند. حتی در دوره شروع فوتبالم، از باشگاه پرسپولیس به سراغم آمدند، سالهای 65 و 66 بود که در جوانان استقلال بازی میکردم. من عاشق استقلال بودم و به جاهای دیگر، ولو اینکه پول بیشتری میدادند، نمیرفتم.

کیهان ورزشی: محمدآقا، شما هم از پرسپولیس پیشنهاد داشتید؟

نوری: بله، قبل از یکی از دربیها، بچهها روز چهارشنبه در اوشان و فشم، برای ناهار جمع شده بودند. آقای عابدینی بچههای دو تیم را جمع کرده بود. ناهار را که خوردیم، آقای عابدینی به من گفت دو، سه دقیقه باتو کار دارم. در همان باغ که صحبت میکردیم گفت امسال به تیم من بیا. گفت اون جا به تو پول خوبی میدهیم و راه تیم ملی هم برایت هموار است. به من گفت محمد، استقلال، قدر تو را نمیداند! من به ایشان گفتم که پیراهن استقلال را با هیچچیز عوض نمیکنم. صورت مرا بوسید و گفت شیرمادرت، حلالت باشد، چون هر بازیکن دیگری جای تو بود، میشد با پول او را خرید.

کیهان ورزشی: آقا صادق، اولین بار در کجا لقب باتعصب را به شما گفتند؟

ورمزیار: زمانی که ما به جامهای فوتسال میرفتیم، پیشنهادهای خوبی از لحاظ مالی به ما میدادند. تیمهای پولداری که درایران بودند، پیشنهادهای خوبی را برای ما مطرح میکردند ولی به علت اینکه قراربود ما، در جام باشگاههای آسیا شرکت کنیم و بایستی که در این مقطع میرفتیم و بازیهایمان را برای قهرمانی آسیا انجام میدادیم، همه این پیشنهادها را کنار گذاشتیم و با یک دهم قیمتهای دیگر، بازی کردیم. به هر حال تماشاگران ما میدانستند که ما داریم برای آنها چه کاری را انجام میدهیم و از آنجا بود که لقب باتعصب را برای من گذاشتند.

نوری: بعد از «سوکوموروخوف» لقب باتعصب به من دادند. من چون با تمام توان و قوای بدنیام بازی میکردم و چیزی را کم نمیگذاشتم، تماشاچی این لقب را به من داد.

ورمزیار: تماشاگران ما فهمیده بودند و بازی فوتبالیستها را محک میزدند.

کیهان ورزشی: الان مشکل تیم استقلال چه چیزی است که موفق نمیشود؟

ورمزیار: تا زمانی که یک مربی مشغول انجام وظیفه است، باید صددرصد تحت حمایت قرار بگیرد. شما زمانی میتوانی موفق باش که نتوانی با تمام تواناییات تصمیم بگیری. اگر با استرس تصمیمگیری کنی، قطعا اشتباه خواهی کرد.

هم مدیران و هم سرمربی. اگر فرصت نداشته باشند و از استرس دور نباشند، موفقیتی هم در کار نخواهد بود. باید به علیرضا منصوریان فرصت بدهیم که کار کند چون که 60 درصد از بازیکنان تیمش عوض شدهاند. شما به خط دفاعی این تیم نگاه کنید؛ وریا غفوری اضافه شده، سیلوا اضافه شده، کنعانیزاده اضافه شد و فقط یک نفر از قبل مانده، بنابراین، تغییرات زیاد در تیم، احتیاج به زمان دارد. شاید اشتباه استقلال و منصوریان در این بود که خیلی زود اعلام نکرد که به چقدر زمان احتیاج دارد. چون تیمی که 60، 70 درصدش جابجا، و مربیاش هم عوض میشود و قرار است که فکر جدیدی به تیم تزریق شود بایستی به این تیم فرصت زیادی داد. باید بالای 4، 5 ماه به این تیم فرجه بدهیم تا مربیاش بتواند افکارش را به تیم القا کند و آن چیزی را که مطلوبش است، به دست بیاورد. باید افکار سازنده و مثبت مربی تیم در یک پروسه زمانی، برای بازیکنان، ملکه شود و پس از آن، مربی به هدفش برسد. اگر زمان لازم و اعتماد به نفس را به منصوریان بدهیم، او در کارش موفق خواهد شد.

نوری: علی آقای منصوریان از رفقای خوب من است و چندین سال همبازیام بود. هواداران استقلال در سرما و گرما به ورزشگاه میروند، ما هم باید واقعیتها را بگوییم. علیرضا منصوریان به استقلال علاقه دارد ولی تصور من بر این است که از موقعی که ایشان به استقلال آمد، تمایلش به طرف حواشی تیم بیشتر شد. علی در کارهایی داخل شد که در حیطه وظایفش نبود و دیگران باید آنها را انجام میدادند. به اعتقاد من، علی، کار سختی را در پیش داردو استرس زیادی روی کارش وجود دارد. هر لحظه در این فکر است که اگر نتیجه نگیرم، مرا برمیدارند. به هر حال ما باید بازهم از ایشان حمایت کنیم. علی، از دوستان خوب استقلالی من است و ما هم از او حمایت میکنیم. دو نفر از قدیمیهای فوتبال به این تیم اضافه شدهاند که امیدوارم بتوانند کمک کنند و استقلال از این وضعیت دربیاید، اما باید واقعیتها را ببینیم. استقلال، مشکلات و حاشیههایی دارد. مهمترین مسئله این است که یاران جدیدی که استقلال گرفته، شاید در جاهای دیگر خوب بودند، ولی در اینجا شرایط فرق میکند و بازدهی خوبی نداشتند. من اعتقاددارم که یک مربی برای شکلدهی تیمش، ابتدا باید عقب تیمش را محکم کند. یاران خوبی برای دفاع بگیرد که عقب تیم را محکم کند و پس از آن به سراغ پستهای دیگر برود. من بازیهای استقلال را دیدهام و آنالیز هم کردهام و گفتهام که دریبلهایی که مدافعان تیم استقلال میخورند خیلی بچگانه است. بازیکنان حریف، خیلی راحت در شش قدم تو سر توپ میزنند و در عمق دفاعی پاس میدهد، در حالی که هیچکس پوشش نمیدهد این مدافعانی که من الان در استقلال میبینم، هیچ کدامشان در حد استقلال نیستند.

گفت و گو از حمید ترابپور/

انتشار یافته: ۷
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
علی مقصودی
Iran, Islamic Republic of
۰۲:۵۴ - ۱۳۹۵/۰۶/۱۴
0
1
واقعا که این دو نفر با تعصب بودند.
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۳۳ - ۱۳۹۵/۰۶/۱۶
0
0
گفت و گوی جالبی بود. فقط ایکاش سراغ دو پیشکسوت از فوتبال تبریز هم بروید.مثلا احد شیخ لاری و حسن آذر نیا.
گل محمدی
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۴۳ - ۱۳۹۵/۰۶/۱۶
0
1
عالی بود البته با تیتر هیجان انگیز ( آن روز پرسپولیسی ها برای زدن قلعه نویی آمده بودند! ) فو ق العاده
ممنون
تراب حمیدپور
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۵۰ - ۱۳۹۵/۰۶/۱۶
0
0
چقدر جالب بود این صحبت ها. هر چند به نظر می رسه خیلی زیادی نوری خودشو بالا برده ولی حرفهاشون درباره گلبرگ کاملا درسته
مهشید چقایی
Russian Federation
۰۰:۲۶ - ۱۳۹۵/۰۶/۱۷
0
0
اگر منظور این دو نفر این است که ناصر حجازی عمدا دربی را باخته سخت در اشتباه هستن.این دو نفر چون توسط آن مرد بزرگ کنار گذاشته شدند این کونه موضع گیری می کنند.چرا وقتی حجازی زنده بود این صحبت ها را نمی کردند؟؟؟
سمیرا
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۶/۱۷
0
0
ما مجله رو پیدا نکردیم تا این مصاحبه را کامل بخوانیم.خب کاملش را اینجا بگذارید.
رادين ابراهيمي
Iran, Islamic Republic of
۲۳:۲۹ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۰
0
0
تا كي مي خواهيد سراغ اين قدیمی ها برويد
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
آخرین اخبار